«خلوتگزیده» را به «تماشا» چه حاجت است؟...

پینوشت: ... آن را هرجا میبرد با یک نگاه تمسخرآمیز سرتاپایش را نگاه میکردند و میگفتند این به درد ما نمیخورد. تقصیر خودش نبود. روزگار او را به این روز انداخته بود. بهخاطر همین بود که میخواست خودی نشان بدهد و از زیر این همه حقارت بیرون بیاید. دیگر خسته شده بود. به فکر چاره بود که خواب پلکهایش را سنگین کرد. فردا وقتی نور آفتاب از دریچهای کوچک روی صورتش افتاد از خواب بیدار شد. با تعجب اطرافش را نگاه کرد. مثل خودش آنجا کم نبودند. چند ساعت بعد، او و دوستانش را جمع کردند و به جایی دیگر انتقال دادند. حالا دیگر احساس مفید بودن میکرد چون او و دوستانش باعث شده بودند که لااقل یک گرسنه سیر بشود. حالا دیگر او فقط یک هزارتومانی پاره لنتخورده [نوعی چسبنواری صنعتی] نبود.... . [25اسفندماه، 8 صبح، تعطیلات میاندوره آموزشی. بیمار، خسته، رنجور و گرسنه. سوار اتوبوس در حال برگشتن از کرمانشاه به تهران؛ اتوبوس در همدان توقف کرد و کولیئی بالا آمد و در ظرفی خمرهمانند طلب پول و آرزوی عاقبتبهخیری میکرد. سربازان میرقصیدند و این وبلاگصاحاب مینوشت...: خاطرات دوران دلقکی]
پیدرپینوشت: یک وقتهایی معنی تنها بودن را درست نمیفهمیدم و فکر میکردم تنهایی فقط دور بودن از اینوآنست و با دوستدخترهایت رابهراه قهرکردن، ولی حالا نه [از این «حالا» حدودا یکسالی میگذرد، البته قبلش ایشان را بوسیدیم و مثل باقی چیزها گذاشتیم کنار: واضحات وبلاگصاحاب] حالا فکر میکنم تنهایی فقط/صرفا دور بودن نیست. شاید چون بهاش رسیدم نظرم عوض شده. به قول آیزیابرلین:«تنها بودن این نیست که کسی اطراف انسان نباشد، تنها بودن یعنی کسی منظور انسان را متوجه نشود...» از وقتی تنهایی را با این تعریف جدید حس کردم معنی خیلی چیزها را فهمیدهام، که یکیاش همین جمله بود. اما فهمیدن معنی بعضی چیزها، پیامدهایی هم دارد. یک از هزار نمونهاش این است که این روزها دیگر به یکسری چیزها که قبلا فکر میکردم و برایم دغدغه بودند فکر نمیکنم و بهجای آنها فکرهای جدیدی توی سرم وول میخورد که شاید همین فکرها باعث دورشدنم از خیلی چیزها، روابط، آدمها و شاید هم خودم شده باشد. اصلا شاید همین فکرها باعث تشدید تنهاییام شده باشد، کی میداند؟ ولی تنهایی مزیتهایی هم دارد... آدمهای تنها یک چیزهای خوبی هم میتوانند داشته باشند که خیلیها نمیتوانند. منظورم همانهایی است که صبحتاشب دارند خودشان را سرگرم یکسری روزمرگیهای الکی به اسم «زندگی و خوشبختی» میکنند. اینجور آدمها یک چیزهایی را از دست میدهند؛ مثل خلوت. خلوت کردن با خودت، به مثابه عبادت، حتی در محیط کارت یا خانه، شاید تنها راه فرار از این روزمرگیها باشد، البته بیش از حدش باعث دیوانگی هم میشود. آدمهایی که عادت به خلوت کردن دارند خیلی سخت میتوانند کسی را وارد خلوتشان کنند. یعنی خلوتشان را راحت با هرکسی یا هرچیزی پر نمیکنند چون ارزش آن را درک میکنند. برای همین در تلاشاند این خلوت را در سختترین شرایط روحی با بهترین فرد یا ابزار ممکن پر کنند، مثل هنر. باور کنید، اگر هنر یا هنرمندی نبود هیچکس در این دنیای امروز دوام نمیآورد. این حرف را از قلم کسی میخوانید که پیش از این محیطهای آکادمیک مهندسی و تجربی علومانسانی را بخوبی تجربه کرده اما دیگر برای بعضی از آدمها، هنر از یک سرگرمی یا عاملی برای پر کردن وقت فراغت گذشته، هنر به معنای واقعی غذای روحشان است. اینهم یکی از همان چیزهایی است که تازه معنیاش را فهمیدهام. وقتی کسی در خلوتش برود سراغ هنر، یک احساس عجیبتری نسبت به آن پیدا میکند. خیلیها این تجربه را کردهاند که توی تنهاییشان مثلا یک قطعه موسیقی گوش بدهند ولی وقتی این تنهایی واقعا همان تنهایی باشد که تعریف کردیم آن احساس نسبت به قطعه موسیقی فرق میکند. تا قبل از این با گوشهایت آن موسیقی را گوش میدادی ولی حالا با قلبت این کار را میکنی. اینها شعار نیست هرکس این تجربه را کرده با صاحباینقلم همعقیده است. البته تعداد کسانی که واقعا این تجربه را کردهاند خیلی اندک است. یا شاید این وبلاگصاحاب کم دیده است... اما در کل این جنس تنهایی باعث شده احساسات اصیلتر شود. در این ماههایی که تنهایی خودخواسته به سراغم آمده شاید معدود چیزهایی که برایم باقی مانده همین موزیکها، فیلمها، کتابهایم باشد. نه اینکه اینها قبلا کنارم نبودند ولی امروز احساس میکنم رفاقتم با اینها بیشتر شده یا شاید شعور معرفتی اینها برایم بیشتر از بقیه است. پس زندهباد خلوتگزیده همآغوش با هنر را!
توضیحواضحات کارتون: اثر طبع حسن کریمزاده عزیزم، میفرماید:«عمر سعدی گر سرآید در حدیث عشق، شاید/ کاو نخواهد ماند بیشک، واین بماند یادگاری». کارتونی که بسیار دوستش دارم.
هدیه: روزحافظ [که گذشت]، بر همهی شما دوستان خجسته باد و مبارک. میفرماید:«عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ/ چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی». لذا گوشجان دهید بر: اسرارِعشقومستی[تصنیف]، از آلبوم فراق. همایون شجریان. برای دانلود اینجا را ملاحظه بفرمائید.


