یک موجود چهار پای دوست داشتنی  .......

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

یک راه گریز به نظرم رسیده ....

 

  گاهی آدم خسته می شود . قدم هایش را کند می کند . سرش را پایین می اندازد . دست هایش را بالا می آورد و با چشم های بسته منتظر می ماند . اتفاقی نمی افتد . کسی شلیک نمی کند . کسی اشک نمی ریزد . کسی دست نمی زند . کسی حتی لنگه کفش پرت نمی کند . آسمان برای بخشیدنت به حرف نمی آید . زمین برای بلعیدنت دهن باز نمی کند . باد می وزد . میشائیل بالاک گل می زند .... . گانیور دور مشتری می چرخد . نور به خط راست سیر می کند . بچه بعد از شیر آروغ می زند . مگس ، دست هایش را به هم می مالد . دنیا شانه هایش را بالا می اندازد و با همه مولفه هایش به حرکت ادامه می دهد . شاید فقط سنگریزه ای که باید با ضربه کفش تو ، توی آب می افتاد . تا گذر رهگذر بعدی منتظر بماند ، یا قندی که باید به کار انقباض ماهیچه ها ی پایت می آمد ، در پهلوهایت به چربی تبدیل شود ... یا

  گاهی آدم خسته می شود . با چشم های بسته و در سکوت بی تفاوتی دنیا به پشت سرش فکر می کند . به خطی که از گذشته اش تا زیر پایش آمده .... به پهنایش . به پررنگی و کم رنگی گاه و بیگاهش ، به پیچ و خم بازیگوشانه اش و ... . گاهی آدم خسته می شود . چشم هایش را باز می کند و در ازدحام دنیا به جلوی پایش خیره می شود ....

 

سنگریزه منتظر است

 

 

  نخواندنش را همیشه با نداشتنش توجیه کرده بودم . اما وقتی یکی  از راه می رسد و به تو هدیه اش می کند و فقط تو از این چنین هدیه ای راضی باشی ، وقتی هدیه چنین کتاب عزیزی باشد ، دیگر هیچ عذر و بهانه ای قابل قبول نیست . در ماه رمضانی که همین چند روز گذشته ، گذشت ؛ برخلاف همیشه ، نهج البلاغه در دسترسم بود . سی روز طول کشید تا قسمت هایی از آن را بخوانم . اما هضمش به این زودی ها تمام نخواهد شد . حالا فکر می کنید در میان همه موضوعات ، معارف و حکمت های ناب نهج البلاغه ، در حال حاضر چه چیزی چشم من را گرفته ؟!!!! مطمئنا نمی توانید حدس بزنید که موضوع مورد نظر این باشد :

شتر

 

  می دانم مشتی نیست که نمونه خروار باشد و یک طورهایی هم از دریا به کوزه ای قناعت کردن است . اما به هر حال ، موضوع این قدر برایم جالب آمد که در حد همین چند پاراگراف باشد . امیر المومنین (ع) بیشتر در خطبه هایش چیزهایی را به این موجود چهار پا که از خیلی لحاظ ، نزدیکترین حیوان به بشر دو پاست ، نسبت داده و از آن استفاده هایی کرده که بد نیست شما هم بدانید :

 

-         اوج ماجرای شتر در نهج البلاغه مربوط به خطبه شقشقه است که حتی نامش هم به این موجود چهار پا ربط دارد . شقشقه چیزی شبیه بادکنک است که به هنگام خشم شتر ، از زیر گلوی  او بیرون می زند و پس از آرام گرفتن ، ناپدید می شود . از این قضیه که بگذریم ، امیر المومنین (ع) در همین خطبه و پیش از آن سوال نامربوط ، یک جورهایی بین هر کدام از خلفای پیشین با شتر ارتباطی برقرار می کند . ابوبکر را با این عبارت یاد می کند که از شتر خلافت سخت دوشید و از حاصل آن بهرمند گردید . دوران عمر را مجموعه ای از خشونت ها و سختگیری ها و اشتباهات می داند و بعد حکمتی را رو می کند که هنوز هم زمامداران فعلی باید آن را پیش چشم داشته باشند : ... زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است . اگر عنان را محکم کشد پرده های بینی حیوان پاره شود و اگر آزادش  بگذارد در پرتگاه سقوط می کند . .... . عثمان و خویشاوندان او هم در این خطبه به دلیل غارت بیت المال به شتر گرسنه ای تشبیه شده اند که به جان گیاه بهاری افتاده است . حضرت(ع) وقتی به زمان بیعت مردم با خودش می رسد هم از این موجود چهار پا استفاده می کند : ...  اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند ... مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش می کردم ... .

-         غیر از خلافت شتر باید یک شباهت هایی با " فتنه " هم داشته باشد . امیر المومنین (ع) در جای جای خطبه اش هر جا از فتنه های گذشته و پیش روی ، حرفی به میان می آورد ، دست به دامان شتر می شود . معروف ترینش شاید همان جمله تاریخی است که بعد از جنگ جمل {شتر}به زبان آوردند : ... غیر از من هیچ کس قادر نبود چشم فتنه را کور کند و شتر فتنه را بخواباند . ....  { در جنگ جمل چون تا زمانی که شتر عایشه برپا بود ، ناکثین دست از جنگ برنمی داشتند ، حضرت(ع) به امام حسن (ع) دستور دادند تا هر جور شده ، شتر عایشه را بخواباند . حالا ببینید امام (ع) چقدر زیبا از این استعاره استفاده کرده است .... } علاوه بر این در جاهای دیگری امام (ع) فتنه های آینده را به شتر تشبیه کرده اند ، اما به دو صورت متفاوت . یک بار به مردم کوفه هشدار می دهد : ... فتنه هایی به سوی شما می آید ، چونان شتر که مهار شده و جهاز بر پشت آن نهاده و ساربان آن را کشانده و به سرعت می راند ... { خطبه 102} . یک بار دیگر هم از آنها می خواهد پیش از آن که او را نیابند ، آنچه می خواهند از او بپرسند : ... بپرسید قبل از آنکه فتنه ها چونان شتری بی صاحب حرکت کند و مهار خود را پایمال کند و مردم را بکوبد و بیازارد { خطبه 109} ... . حالا خودتان ببینید حضرت علی (ع) چگونه انواع فتنه ها را به انواع شترها ربط داده است !!!!!

-         شتر در خطبه های امیر المومنین (ع) ، دستمایه تشبیهات جالب و گاه شاعرانه ای هم قرار می گیرد . مثلا حضرت (ع) در جایی وقتی می خواهد دعای باران بخواند ، از تعبیر " حدابیرالسنین " استفاده می کند . این تعبیر جمع حد بار و به معنای شتری است که بر اثر راه رفتن ناتوان شده است . امام(ع) سال های قحطی را به چنین شتری تشبیه کرده است .{خطبه 115}دو بار هم مرگ و پایان زندگی را به آواز خواندنی تشبیه می کند که شتران را به شتاب می راند { خطبه های 132 ، 157} در خطبه 182 هم وقتی می خواهد درباره آخرالزمان سخن بگوید ، مثال جالبی می آورد از شتر : ... در آن هنگام ، اسلام غروب می کند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حرکت در می آورد و گردن به زمین می چسباند ... .

-         حالا ببینید امام(ع) در حمایت از حقوق حیوانات چه دستورالعملی به ماموران جمع آوری مالیات داده است : ... هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی ، سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند و شیر آن را ندوشد تا به بچه اش زیانی وارد نشود . در سوار شدن بر شتران ، عدالت را رعایت کنید و مراعات حال شتر خسته و بیمار یا زخمی را که سواری دادن برایش سخت است ، را بنمائید ... . آن ها را در سر راه به درون آب ببرید و از جاده هایی که دو طرف علف زار است به جاده ای خشک نروید و هر چند یک بار شتران را مهلت بدهید تا استراحت کنند ..... فرصت دهید علف بخورند و آب بنوشند ........

 

 الله اکبر....... و هر چه می خواستم بگویم همین چند پاراگراف بود .... . 

 

 

گاهی به خودت نگاه نکن ...... به آسمان نگاه کن ....

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

هاتف برای چی رفتی جبهه؟

حاج اصغر برای اینکه شهید بشوم.

هاتف تو رفتی بجنگی ، شهید هم شدی ، شدی . تا وقتی نفهمی چگونه زندگی کنی باید منتظر بمانی .....

 

  متن بالا قسمتی از فیلمنامه «گاهی به آسمان نگاه کن» شاهکار کمال تبریزی است که پیش از دیگر اثر جاودانه اش «مارمولک» ساخته شده است . با این حال و هوا که بعد از تماشا داشتم ، بعد از دیدن فیلم گفتم که سران کشور هر چند وقت یکبار باید این فیلم را ببینند و بعد شروع به کار کنند و شاید هم خیلی از ما هر ماه این سبک و ژانر را هم امتحان کنیم ....

" گاهی به آسمان نگاه کن". گاهی نیز به زمین نگاه کن . همین دو تا جمله رو بگیرید و در اطرافش چهار تا آدم بگذارید و یک نقش اول فضول پر جنب و جوش هم به آن بیافزایید و همه این ها را بریزید توی یک شهر ایرانی با بافت قدیمی و حوادثی را به آن مربوط کنید و بعد نتیجه ای اخلاقی یا غیر اخلاقی از آن بگیرید و حتی نتیجه هم می توانید نگیرید؛ آن وقت به کجا می رسید؟ به یکی از داستان های مجید(شخصیتی که مرادی کرمانی خلق کرد و صدا و سیما به تصویر کشید و ذهن امثال من هم آن را به خاطر سپرد) که در همین رابطه بود. چیزی توی مایه های سر به هوایی و سر به زیری . می خواستم چه بگویم؟ آها! من وقتی با یک موضوع بر خورد می کنم ، یا به قول "ژوزه ساراماگو" وقتی موضوعی به من برخورد می کند ، ( البته ژوزه ساراماگواین را نمی گوید؛ در داستان "همه نام ها"یش می گوید این تصمیم است که آدم را می گیرد و نه آدم که تصمیم می گیرد) تمام اطلاعاتی که به نحوی به آن موضوع ربط دارد در ذهنم باز سازی می شود. شما چطور؟

روایت کلی فیلم می گوید که هر کس که هاتف را می بیند بدان معنی است که مرگش نزدیک است و باید به فکر مرتب کردن امورش باشد. اشاره فیلم از موضوع کلی آن ، به فساد اداری ، رانت و جرایم اقتصادی است که توسط متشرعان ، منسوب به متشرعان و دیگر افراد انجام می گیرد . در این میان نقدی هم بر روایت های مربوط شهدا و جانبازان دفاع مقدس دارد که نباید همه را به چشم فرشته دید . بسیجی می تواند زیر آتش و دود عاشق پرستارش شود . بسیجی هم ممکن است سرپا پشت چادر و سنگرش ادرار کند . اصغر رمضانی (حاج اصغر فیلمهای حاتمی کیا)- که روح بسیجی سرگردانی است که منتظر پیدا شدن جنازه اش است- می گوید خودش بارها این کار را پشت سنگر انجام داده است  .....

 

 

گاهی به آسمان نگاه کن

 

 

فیلمی دیدم به نام " گاهی به آسمان نگاه کن ". به کارگردانی کمال تبریزی. فیلم بدی نیست. من توصیه نمی کنم نببینید. برای یک بار می ارزد. برای بار دوم هم می ارزد ... برای بار ... هم شاید بیرزد  ، یعنی بستگی به خودتان دارد ...  فیلم می خواهد معنا گرا باشد. و البته معنویت گرا نیز. ولی به نظر من یه کم زیاده روی کرده. شاید هم اسمش را نتوان زیاده روی گذاشت. خوب پردازش نشده است. برای منی که به دین و معاد باور دارم . آن هم باوری ..... ، این فیلم کمی غیر طبیعی به نظر می رسد. به نظر من فیلم بعدی آقای تبریزی که آن نیز همین مایه را دارد بهتر است. "یک تکه نان" را می گویم . از نظرمن، این دومی بسیار قوی تر در آمده است. خلاصه این که برید ببینید.(اگر تا حالا ندیدید. چون فیلم محصول سال 81 است) ضرری ندارد.

 

 

خلاصه داستان : داستان در مورد مفقودالاثرانی است که تا زمانی که جسدهایشان پیدا نشود در بین ما حضور دارند . هاتف روحي است كه از زندگي و زمان مرگ آدم ها خبر دارد. او در مقطعي از آسمان به زمين مي آيد تا اين بار با رفتن به آسايشگاهي كه جانبازان جنگ در آن سكونت دارند به زندگي و سرنوشت آنها بپردازد. بهمن، يكي از ساكنان آسايشگاه، كه جانباز و مبتلا به سرطان است ، نوشتن آخرين كتابش را تمام كرده ، اما براي چاپ آن با مشكل رو به رو است.  او از دكتر آزمايشگاه كه متخصص پوست و زيبايي است كمك مي خواهد تا مجوز چاپ بگيرد.  از سويي دكتر نيز كه در كار ساخت وساز و زدوبندهاي پنهاني با تاجري به نام فاضلي است ، قصد دارد با كمك او يك مجتمع بزرگ زيبايي پوست تأسيس كند . فاضلي براي پيشبرد كارهايش سعي مي كند با دادن رشوه و وسوسه كردن رنجبر كه مسؤوليت واحد اعطاي وام و اعتبارات بانك را برعهده دارد ، به اهداف خود برسد . هاتف كه مراقب همه چيز است مقابل چشم آنها نمايان مي شود و مي گويد تا ده دقيقه ديگر فاضلي خواهد مرد . فاضلي بعد از مرگش با اصغر كه روحي سرگردان است دنبال رسيدگي به امور اخروي خود مي رود و قرار مي شود بدهي هايي را كه دارد پس بدهد . روح پرستاري به نام هانيه كه در زمان جنگ با بهمن آشنا شده و قصد ازدواج با يكديگر را داشتند ، دائم با بهمن است و از او مي خواهد دست از شعار دادن در كتاب هايش بردارد و به او بپيوندد . هاتف كه پيگير سرنوشت فاضلي است به مراسم ختم او مي رود . زماني كه نوبت به سخنراني رنجبر مي رسد مقابل چشمانش نمايان مي شود و او را وامي دارد تا برخلاف خواسته اش درباره زندگي واقعي و زدوبندهاي فاضلي بگويد و اينكه فاضلي از او خواسته تا همه دين ها و طلب هايي را كه داشته ادا كند . بعد از پايان مراسم به بهانه اينكه رنجبر دچار بيماري رواني شده او را به آسايشگاه جانبازان مي برند . رنجبر دكتر را تهديد مي كند كه كارهاي خلاف و زدوبندهايي را كه داشته افشا خواهد كرد . دكتر هاتف را مي بيند و دچار جنون مي شود.  در پايان هاتف كه مأموريتش به پايان رسيده دوباره به آسمان باز مي گردد ، در حالي كه آنجا مراسم ازدواج هانيه و بهمن است ...... .

 

 

فیلم گاهی به آسمان نگاه کن ساخته کمال تبریزی را برای اولین بار از ویدئو کلوپ دیدم . فیلم بسیار بر دل می نشست . نقطه اوج فیلم جایی بود که حمید امجد آن شعر زیبا را روی نیمکت پارک برای هانیه توسلی خواند :

 

اعتراف می کنم ، اعتراف می کنم من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام / دزدانه / به ستارگان ولی نه به همه آن ها... / به آن ها که شبیه ترین به چشمان تو بودند ....

 

  صحنه تشییع شهدا و صحنه مرگ نویسنده(حمید امجد) هم  تامل برانگیز بودند . شنیدم که فیلمنامه با الهام از رمان "مرشد و مارگاریتا " اثر میخاییل بولگالف نوشته شده است که این کتاب را باید پیدا کرد و خواند . راستی می دانستید ، اکران فیلم از نظر تجاری برای تهیه کننده یک شکست کامل بود و همین جای تاسف دارد که فیلمهایی نظیر روبان قرمز، هیوا یا همین گاهی به آسمان نگاه کن ، که دقیق ترین نگاهها را به جنگ تحمیلی داشته اند همه از نظر تجاری شکست خورده اند . نمی دانم شاید مردم ما هم دوست دارند قهرمانان جنگ را هنوز در حال هفت تیر کشی ببیند... .

گاهی به آسمان نگاه کن پس از فیلمهای عبور (1366)، در مسلخ عشق (1369)، پایان کودکی (1372)، لیلی با من است (1374)، مهر مادری (1376)، شیدا (1377)، فرش باد (1380-81) هشتمین فیلم بلند کمال تبریزی بوده ، که فیلمبرداری آن از مهر 1381 آغاز شده بوده است .

" گاهی به آسمان نگاه کن". اسم یک فیلم است. اما چرا چنین اسمی انتخاب شده است.؟کارگردان فیلم در آسمان به دنبال چه بوده؟ و ما را به دیده چه دعوت می کند؟ ما وقتی به آسمان نگاه می کنیم به دنبال چه می گردیم؟ جواب های شاعرانه و غیر شاعرانه زیادی هست . اما منظور من جوابی خاص است . چرا وقتی دعا می کنیم ، دستمان را به سمت آسمان بلند می کنیم؟ چرا خیلی ها(شاید هم همه) فکر می کنند خدا در آسمان است.( بعضی ها  به من گیر ندهند که خدا همه جا هست و اصلاً آن چه تو می گویی درست نیست. من هم نمی گویم خدا همه جا نیست. می گویم چرا در آسمان ها دنبالش می گردیم) شاید این ناشی از تعلیمات دینی باشد. شاید هم نه، یک تلقین فرهنگی رسیده از سنت است. اما هر چه هست، چرا؟ بعضی ها می گویند: به خاطر برتری و رفعت مقام حضرت احدیت است. ولی من با این جواب ها قانع نمی شوم. تازه جالب تر، داستان عقیده به چند آسمان و درهای آسمان و خیلی مضامین دیگر است که به نحوی به آسمان ربط دارد. آسمان چه رمز و رموزی در خود دارد؟ و در آن چه می گذرد؟ کاش چشمم مصلح بود.(البت اگه علمی نگاه کنیم آسمون جز یه فضای پر از آت و آشغال چیز دیگری نیست. فضاهای مجهولش هم بی خیال. هر چه هست، آن نیست که درزی ازل بر تن تاریخی آسمان دوخته بود!)

 

 

" گاهی به آسمان نگاه کن / گاهی به خویشتن ، در اندرون تو، آسمان چه رنگی است؟ / گاهی به آسمان نگاه کن، و ستاره هایش  / گاهی به خویشتن، و ستاره هایت، راستی! تو ستاره های زندگی ات را کجا میچسبانی؟ توی آسمان دلت، یا بر سینه ی فرشته ی روی دوشت؟ / گاهی نگاه کن؟ به آسمان؟  / گاهی به خویشتن؟ آری. و به چشمان من! آنجا ستاره را ببین، آسمان را، و خویشتن! / گاهی....فقط نگاه کن. / نه به آسمان، نه به خویشتن، و نه حتی ... به چشمان من! زیباست! چشمانت، گاهی....فقط نگاه کن."

 

این داستانک طنز را هم می توانید به دقت مطالعه نمائید .