… کجا؟ هر جا که اینجا نیست!

پینوشت: دیروز خبرنگار روزنامه ایران خواسته سئوالی از سخنگوی شورای نگهبان بپرسد که منجر به عصبانیت آقای سخنگو شده، و در ادامه کنفرانس خبری، وقتی خبرنگار دیگری، این بار از ایرنا، خواسته که به نفع روزنامه ایران موضعگیری کند، به دستور سخنگو از جلسه اخراج شده. قضیه جالب است؛ جدای از آن که بسیاری از مقامات از مواجهه با خبرنگاران گریزان هستند، همان تعدادی هم که در سطوح مختلف، حتی در حد مدیرکل و شهردار و...، رخصت میدهند تا خبرنگاران به دفاترشان برای مصاحبه راه پیدا کنند، عموما از سئوالهای چالشی و عمقی، فراریاند. محمدرضاشاه پهلوی، با همه استبداد رأیی که داشت، هرازگاهی حاضر به مصاحبه چالشی میشد. یکبار فالاچی به او گفته بود:«بسیاری از مردم شما را دیکتاتور می دانند»، و بار دیگر خبرنگارانی در حوالی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در یک کنفرانس خبری سئوالهای سختی از شاه پرسیده بودند؛ خبرنگار یونایتدپرس از شاه میپرسد:«مطبوعات نوشتهاند ملتی که سه هزار ملیون دلار بدهکار است چرا باید این خرجها را بکند؟»، یک خبرنگار آلمانی نیز سئوال میکند:«چرا مردم شیراز نتوانستند مراسم را تماشا کنند؟»، یک خبرنگار سوئدی میپرسد:«آیا ممکن است شاهنشاه درباره هزینه جشن توضیح دهند؟»... با همهی این تفاسیر اینک سئوال اینجاست؛ چرا عدهای برای خود شأنی فراطاغوتی قائل میشوند؟ این بود آرمانهای انقلاب؟ یعنی واقعا این جاا دقیقا چیکارهحسنه؟ [این مدیر جدیدم در (...) که قرارست به کوشش پوری جانم [هم بند وبلاگصاحاب که موزیسین هم تشریف دارند. اعلام نام واقعی ایشان از لحاظ م.م.ر ایراد دارد: گیر حفاظتی این وبلاگصاحاب] از سوی تایم و imdb چهره سال شود چند تا تکه کلام دارد. یکیاش اینه: ... چیکارهحسنه؟ و دیگری: ... ماهذا؟ و دیگری:... زیرآبی میره! و البته شاه تکه کلامش: من، من، من، من؛... من... من... . البته چندتا حرکت با دست هم دارند که در این مقال نمیگنجه: اندر مصائب رئیس این وبلاگصاحاب]
پیدرپینوشت: دیشب بعد هفتهها بیخوابی خوابی دیدم. خصوصیست. همانجا، توی عالم خواب برایش غزلی از سعدی خواندم. بعد از خواب پردم. درجا دیوان را که باز کردم همان غزل آمد. چند بیتش چنینست. میفرماید: دیدار تو حل مشکلاتست/ صبر از تو خلاف ممکناتست/ دیباچه صورت بدیعت/ عنوان کمال حسن ذاتست/ لبهای تو خضر اگر بدیدی/ گفتی لب چشمه حیاتست/ بر کوزه آب نه دهانت/ بردار که کوزه نباتست/ ترسم تو به سحر غمزه یک روز/ دعوی بکنی که معجزاتست/.../ آخر نگهی به سوی ما کن/ کاین دولت حسن را زکاتست/ سعدی غم نیستی ندارد/ جان دادن عاشقان نجاتست! بعد یعنی اینجانب زنده شدم یکهو. صبح به صبح میرم سیرک دلقکبازی این شده برایم انگیزه الان. اصن یه وضعی :)
توضیحواضحات کارتون: عزیز دلم؛ موردیلو. امروز [دوشنبه] تا ظهر باران میامد و در بند بودیم.
هدیه: دکلمه شعر چاووشی از آلبوم قاصدک، با صدای مهدی اخوانثالث. تا داغ است بگیرانید.