کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

 

  با غیظ و در حالی‌که پر چادرش را بالا می‌گرفت تا زیر پایش را با دقت بیشتری ببیند گفت : ــ هوی! مگه کوری! . و بعد با صدایی که لحظه به لحظه نرم‌تر می‌شد، ادامه داد : ــ خوب... قربونت برم! جلوی پاتو نگاه کن!... یکهو می‌خوری زمین دست و پات می‌شکنه... اون وقت من چه خاکی به سرم بریزم؟!پیرمرد هم خیلی خونسرد ، دبه‌ی ماست را از این دست به آن دستش ‌داد و در حالی‌که سعی می‌کرد وانمود کند ؛ سکندری چند لحظه قبل، اتفاق خاصی نبوده ؛ گفت: ــ حالا نمی‌خواد خاک‌بازی کنی!... خودم حواسم بود ... طوریم نشد که . و بعد برای اینکه ثابت کند حالش خوب است؛ یک لحظه ایستاد و پای راستش را آورد بالا و ادامه داد: "نگاه کن! حاضرم تا خونه باهات یه لنگه پا مسابقه بدم... آره!... اینجوریاست دختر جون! پیرزن خنده‌اش گرفته بود و می‌خواست بگوید:  خوبه حالا خودتو لوس نکن! که موتور با سرعت سرسام آوری با پیرمرد برخورد کرد . ...

پزشکی قانونی علت مرگ را سکته تشخیص داده بود. هیچ‌کس جرات نداشت خبر مرگ پیرزن را به پیرمردی که بر روی تنها تخت سی‌سی‌یو، دراز کشیده بود؛ بدهد .