کلمه الله هی العلیا
یا عماد من لا عماد له
سعدی شیرازی رب النوع بلاغت و ادب ایران زمین
اول اردیبهشت ماه جلالی / بلبل گوينده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از غم افتاده لئالي / هم چون عرق بر عذار شاهد غضبان
شاعرانی که از بوته نقد زمان سرافراز بیرون آمده اند نیازی به تعریف و تمجید ندارند . بهترین کاری که می توانیم بکنیم این است که آثارشان را بخوانیم و خود دریابیم که رمز ماندگاری آنان چه بوده است . سعدی لقب های استاد سخن ، شیخ اجل و افصح المتکلمین را با آثار خود به دست آورده . این لقب ها محصول قضاوت نسل ها خوانندگان سخن سنج است . سعدی را باید با خود سعدی شناخت . اگر من اجازه توصیه ای به شما عزیزان را داشته باشم ، فقط می گویم که آثار سعدی را بارها و بارها بخوانید . موسیقی کلام سعدی ، زیبایی عبارات و ظرافت کلمات و تعبیرها ، کار خود را خواهند کرد و دیری نخواهد گذشت که ناگهان خود را گاه و بی گاه مشغول زمزمه کردن شعری از سعدی می یابید . این ثروت گران بهایی است . گلی است که در خلوت شما می روید و سکوت شما را پر از آواز می کند . زبان تان را به حرف زدن باز می کند و قلم تان را به پاکیزه نوشتن وا می دارد . دو نسل و شاید حتی یک نسل پیش از ما که گرفتار تلوزیون و کامپیوتر و اینترنت نبودند و فرصت خواندن میراث ادب پارسی و فارسی را داشتند ، اغلب در هر مناسبت شعری می خواندند و صفایی به گفته های خود می دادند . این سنت اگر فراموش شود آنکه زیان می بیند خودمان هستیم . این گله ای بود که چند سال پیش یکی از شاعران برجسته انگلیس در مصاحبه ای کرد و دیری نگذشت که برنامه ریزان فرهنگ با انتشار شعرهایی برای حفظ کردن به این گله پاسخ دادند . یکی از این مجموعه ها را تد هیوز شاعر پیشرو انگلیس با عنوان 101 شعر برای حفظ کردن منتشر کرد . در این مجموعه از شاعران کلاسیک به خصوص شکسپیر بیش از دیگران شعر گزیده شده بود .
فهرست كتاب ۱۰۱ شعر برای حفظ کردن جناب تد هيوز
با این اوصاف ، من هم این نوشته را با غزلی از سعدی برای حفظ کردن پایان می دهم :
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم و لیکن / تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار ازان به / که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی بروز هیجا / تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را / تو و زهد و پارسای من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری / که چو قبله ایت باشد به ازان که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه بدست جهد باشد / چه کنند اگر زبونی نکنند و زیر دستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران / نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
و اما برويم سراغ هدايا .....
اطلاعاتي از سعدی شیرازی روی ویکی پیدیا
غزلیات سعدی را از اینجا بخوانید


