تبليغاتX
pillar

كلمه الله هي العليا

پيمان ابدي خودش را ابدي كرد !!

 تفريحي است به اسم Bumping Jumping . طنابي با حالت كشساني مناسب و محاسبه شده به مچ پاي فرد داوطلب مي بندند و طرف را از ارتفاعي مشخص به پايين پرتاب مي كنند . داوطلب با پريدن از بلندي تا نقطه مشخصي توسط طناب سقوط مي كند و دوباره به طرف بالا مي رود و اين فراز و فرود نوساني تا چند مرحله اي پيش مي رود كه فرد حالت ايستايي پيدا كند . امنيت اين تفريح ، بسيار بالاست و امكان بروز مشكل در حد صفر است . خب ، در بين مردم عادي مطمئنا افرادي هستند كه اصلا از فكر كردن به اين هيجان ، دلشان هري مي ريزد و از همان اول در مي روند . بعضي ديگر به آن فكر مي كنند اما از تجربه كردن هراس دارند . اما افرادي هم هستند كه قبول مي كنند تن به چنين تفريحي بدهند . اين افراد هم به نوبه خود دو دسته مي شوند : دسته اول افرادي هستند كه مثل بچه آدم طناب را به خودشان مي بندند و مي پرند و لذت مي برند و دسته دوم افرادي هستند كه حتي تا پاي پرتگاه هم مي روند ، طناب را هم به خودشان مي بندند اما در لحظه آخر جا مي زنند ؛ تاكيد مي كنم ، جا مي زنند !! و منصرف مي شوند . آمار ، نشان داده اكثر داوطلباني كه اين تفريح را انتخاب مي كنند از دسته دوم هستند !!. گمان مي كنم قضيه مرگ ، براي ما آدم ها بي تشابه به اين تفريح نباشد ؛ بعضي از فكر كردن به آن هم طفره مي روند . بعضي فقط فكر مي كنند به اينكه همه مي ميرند اما هيچ گاه خودشان را جاي طرف ميت قرار نمي دهند . عده اي به آن فكر مي كنند ، با آن كنار مي آيند و به موقعش مي ميرند !! و عده اي نيز به آن فكر كرده اند و تصور مي كنند كه از آن نمي ترسند اما وقتي كه فقط براي لحظه اي به مرگ نزديك مي شوند ، جا مي زنند ؛ تاكيد مي كنم ، جا مي زنند !!! و وحشت ، تمام وجودشان را مي گيرد و به دنبال راه فرار مي گردند . اينكه ما در كدام دسته قرار مي گيريم سوال جالبيه اما "پيمان ابدي" عاشقانه زيست ؛ طناب را بست ، پريد پايين و حالش را برد !! .  مي گفت "خيلي ها از من سوال مي كنند كه چرا بلند شدي آمدي ايران ، وقتي با فلان رقم درآمد ، آنجا بهترين زندگي را مي كردي ؟!! خب شايد به خاطر اينكه من اين عشق ايراني بودنم را دارم و يك سري مسائلي كه توي كشورهاي خارجي براي ما پيش مي آيد و حرف هايي كه زده مي شود ، اينكه ايراني ها از پس خيلي كارها برنمي آيند يا مثلا ايراني ها نمي توانند اكشن توي فيلم ها كار كنند ، بلد نيستند ، من آمدم ايران ، از بچه هاي خوب ايراني دارم استفاده مي كنم و تا بتوانم هر كاري مي كنم كه به اسم ايران تمام بشود ..." . پيمان ابدي فرزند خلف ايران بود . نيكو هموطني بود . خدايش بيامرزد ؛ انشالله .

سيدعمادالدين قرشي

پی نوشت : "پيمان ابدي" بدلکار مشهور ایرانی چهارشنبه{16/2/1388} به هنگام اجراي حرکات نمايشي در صحنه ای از فیلم "چشم های نامحسوس" در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت . حادثه زمانی رخ داد که از اتوبوس آتش گرفته و بی راننده ، خود را به جای بازیگر فیلم ، به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه ، فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود و باعث کشته شدن وی می شود . متولد سال 1351 در یوسف آباد تهران بود ، از نوجواني به آلمان مهاجرت كرد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری آلمان بود . او بدلکار مجموعه های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود . به زبان های آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد ، همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت . رشته تخصصی ورزشی اش ، شیرجه آزاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز شکسته نشده است . با بدلکاری در فیلم های مشهور ، در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی ، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشت . حدود 3 سال پیش به ایران بازگشت ؛ یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس و در بسیاری از پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی به عنوان بدلکار و طراح صحنه‌های تصادف و سقوط از ارتفاع ، فعالیت کرد ... . پيكر مرحوم "پيمان ابدي" در ميان بستگان ، هنرمندان ، مسئولان ، همكاران و انبوه مردم قدر شناس تشييع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا ، در جوار رحمت الهي ، آرامش ابدي يافت . یاد سروده جهانبخش پازوکی افتادم : من‌ كه‌ مي دانم‌ به‌ دنيا اعتباري‌ نيست‌ ، نيست‌ /  بين‌ مرگ‌ و آدمي‌ ، قول‌ و قراري‌ نيست‌ ، نيست‌ / من‌ كه‌ مي دانم‌ اجل‌ ، ناخوانده‌ و بيدادگر/  سرزده‌ مي‌آيد و راه‌ فراري‌ نيست‌ ، نيست ... .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 و ساعت 15:56 |

كلمه الله هي العليا

حکایت من ، بني آدم  و سعدی (ره)  !!!!

امسال نیت کردم تعریف و تمجید را کنار بگذارم و آستین ها را بالا زده و وارد گود شوم و دنبال پژوهش باشم . شیخ اجل (ره) می فرماید : كه اي نيكبخت ، اين نه شكل من است / وليكن قلم در كف دشمن است ..... . حالا عرض می کنم خدمتتان ؛ بيت مشهوري از سعدي (ره) وجود دارد كه به زبان هاي بسياري ترجمه شده و همچنان زنده و پويا به كار گرفته مي شود ؛ آخرين استفاده معتبر از آن ، شايد در سخنراني باراك اوباما ، پرزيدنت امريكا بود به مناسبت سال نوي 1388 خورشيدي ، كه مخاطبش ايرانيان عزيز بودند ؛ و اين بيت ، بيتي نيست جز " بني آدم اعضاي يكديگرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند ". اما اگر كمي بيشتر دقت به خرج دهيم و كنكاش كنيم ، متوجه ظلم بزرگي مي شويم كه به اين بيت معروف كرده ايم . متاسفانه اكثر ما اين بيت را غلط مي خوانيم ، در حالي كه اصل بيت بدين صورت است " بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " !!! .

در دوره زندگاني سعدي (ره) ، خطي با عنوان "خط عمومي " رواج داشته و همه با اين خط مي نوشتند و به آن "خط تعليق" مي گفتند . در اين خط معمول بوده است كه براي تند نوشتن گاهي بعضي حروف را كه بايد جدا بنويسند به هم مي چسباندند ، مثل خط شكسته امروز ؛ از آن جمله در كلمه " يكديگر " ، "دال " را به "يا" مي چسباندند و " پيكر "و " ديگر " را مثل هم مي نوشتند . تنها در " ديگر" ‌دال را بزرگتر از " پ" پيكر مي نوشتند و ممكن بود اگر دقت نكنند ، پيكر را ديگر بخوانند . همين بلا ، بر سر شعر شيج اجل هم آمده است . هيچ شاعر بزرگي ، با توجه به بيت " چو عضوي به درد آورد روزگار / دگرعضوها را نماند قرار "، نمي گويد "بني آدم اعضاي يكديگرند " ، چرا كه تصور كنيد كه مثلا من سر شما هستم و شما دست من هستيد و ... . اين بسيار مضحك مي نمايد و سعدي (ره) هرگز اينطور شعر نمي سرايد !! . از ديدگاه رياضي هم اگر به اين بيت نگاه كنيم ، مي توانيم به همين نتيجه برسيم . بيت را اينطور فرض بگيريم " بني آدم اعضاي يك z اند / كه در آفرينش ز يك گوهرند // چو عضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار // تو كز محنت ديگران بي غمي / نشايد كه نامت نهند آدمي" . حال معلوم مي شود كه z يك مجموعه است . z داراي اعضايي است كه از يك گوهرند . z مجموعه اي است كه اگر عضوي از آن به درد بيايد ، ديگر اعضاي آن مجموعه بي قرار مي شوند . پس z همان "بدن" است . اكنون بايد به جاي z يك كلمه بگذاريم كه به معني بدن بوده و با واژه " گوهر " قافيه باشد . در بيت به جاي z واژه "پيكر" را مي گذاريم و بيت به صورت " بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " در مي آيد . اكنون اين بيت داراي معني كاملا مناسبي است . ممكن است به جز كلمه " پيكر " كلمه هاي ديگري وجود داشته باشند كه به معني بدن بوده و با واژه "گوهر" هم قافيه باشند ، كه در اين باره بايد جستجو كرد . اما بعيد به نظر مي رسد كه واژه ديگري جز "پيكر" بتوان يافت كه منظور شعر را بدرستي منتقل كند .  

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : ضمنا مطلب جامعی را در ماهنامه چنته در باره سعدی تهیه کرده ام که به زودی در شماره اردیبهشت ماه منتشر می شود . شاید از چند روز دیگر آن را هم روی وب بگذارم . .... . باز هم این ایام فرخنده اردیبهشتی را به شما دوستان تبریک عرض می کنم .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 10:0 |