تبليغاتX
pillar

كلمه الله هي العليا

 داشتم توي آلبوم عكس ها دنبال خاطرات و نوستالوژي ها مي گشتم ، به عكسي رسيدم حوالي سال هاي 1337 ، زماني كه پدرم خدمت نظام وظيفه اش را در قصر بيسيم { ستاد مشترك ارتش فعلي} مي گذراند . مثل اكثر تصاوير لبخند معني دار بر لب دارد . شبيه همين لبخندي كه بر لبان اين خانواده شاهنشاهي ايراني است . آنها عجيب و غريب نبودند . مثل خود خودمان بودند . از جنس همان پوست و گوشت و استخوان .... بگذريم . پیروزی مقصد نیست ؛ مسیر است .... این جمله را پريروز جایی خواندم که امروز هر چه گشتم ، دوباره پیدایش نکردم ، از بس این کتاب و آن کتاب را ورق می زنم ... ولی انصافا جمله نابی است . راستي يهو موردي يادم افتاد ، بهمن ماه كه سر برسد ، انقلاب سی ساله می شود !!!! . دارم به پيروزي ، مقصد و مسير فكر مي كنم ، چه شود . در گوشه تصوير بالا ، تيتر مجله معتبر تايم اين است " ايران در آشفتگي بسر مي برد "‌ . مرد خانواده ديگر لبخند نمي زند . 5 ماه بعد در بهمن ماه 1357 خانواده خندان كوچش را آغاز مي كند . به نظر شما آيا دوباره رضا كوچولو  به قصرش بر مي گردد . در تصوير حدودا 10 يا 12 ساله است و اكنون ... . مي فرمايد :‌ سعديا دي رفت و فردا همچنان موجود نيست / در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را  !!!! .

سيدعمادالدين قرشي

پي نوشت : حميرا ، اين بانوي خوش آواز ، ترانه اي دارد با نام شهنشاها كه با همكاري پيمان اصلاني توليد شده . تكه اي از آن به اين قرار است : شهنشاها جان و دلت ، از فيض حق بهرور بادا / گل روي شهبانويت ، از روي گل تازه تر بادا / روشن دل از نور خدايي ، در علم و دين رهبر مايي / باشد زنان را آزادي از تو ، ايران زمين را آبادي از تو ، شهنشاها / بدهيم مدال را ، تو زينت فدايي ، كه شاهنشه آريا مهر مايي /  مبارك بود دا تاج شاهي تو ، همه شهرياران سپاهي تو / ايمن ز چشم فاسدان ، آسوده جان ماني الهي / با دولت و بخت جوان ، در اين جهان ماني الهي / شاها جاودان تويي ، شاه مهربان تويي ... . كسي كه از انقلاب سال 1357 خبر نداشته باشد ، فكر مي كند كه ما ايرانيان عجيب مردمان شاه دوستي هستيم . صفحه دانلود ترانه را از اينجا ببينيد . كيفيت مناسب تصوير بالا را از اينجا ببينيد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 24 دی1387 و ساعت 16:38 |

كلمه الله هي العليا

  محرم 1430 هجري قمري رسيده ، ژانويه 2009 ميلادي است انگار ؛ برف مي بارد . چقدر زيباست اين ديماه 1387 خورشيدي مان ... . راستي دوستان ، هيچ مي دانيد كه آدميزاد چه وقت يا چگونه دچار افت آب بدن مي شود . تروما يا ضربه شديد ، شوك ، پرواز در ارتفاع بسيار بالا ، روزه داري طولاني و چند چيز ديگر مي تواند از دلايل افت آب بدن باشند . دليل سر راست و مهم ديگري هم وجود دارد كه همان آب نخوردن است . يعني شرايط جوري باشد كه نتواني آب بخوري و در عين حال مجبور باشي تحرك زيادي داشته باشي ، مثلا بجنگي . سنت هم بالا باشد ، آب و هواي دور و برت هم از نوع گرم و خشك باشد با رطوبت پايين ، استرس هم داشته باشي ؛ چون عزيزترين كسانت جلوي چشم تو تشنگي مي كشند ، به نوبت از تو خداحافظي مي كنند ، مي روند ، مي جنگند ، باز هم تشنگي مي كشند و كشته مي شوند . افت آب بدن با از دست دادن 2 ليتر آب {بدون جايگزين شدن آن } شروع مي شود . يعني اولين علائم خود را نشان مي دهد كه چيزهايي هستند مثل بالا رفتن ضربان قلب ، بالا پايين شدن هاي دماي بدن و تند تند خسته شدن . اگر تشنگي باز هم ادامه پيدا كند ، ادرار تيره و كم مي شود . فاصله خستگي ها كمتر و كمتر مي شود . سردرد و سرگيجه شديد مي شود و دهان خشك مي شود . اين در مرحله اي است كه ميزان آب از دست رفته بدن هنوز زير 4.5 ليتر است . اگر اين عدد به 6 ليتر و بيشتر از آن برسد ، زبان متورم مي شود ، فشار خون پايين مي آيد و ضربان قلب بالاتر مي رود . چون بدن دارد سعي مي كند حجم پلاسماي خون و در واقع غلظت آن را كاهش دهد . پس ايستادن سخت تر مي شود . دماي بدن بالا مي رود چون تعرق كم شده و اشك ها ناپديد مي شود . آدم گريه مي كند ولي اشك ندارد چون بدن براي حفظ ماده حياتي اش به هر حربه اي متوسل مي شود چاره اي نيست . بچه ها در همان اولين قدم ها بيهوش مي شوند . اگر خوش شانس باشند و دوباره به هوش بيايند ، مي شود اين را ديد كه چشم هايشان به وضوح گود رفته است . اين هم يكي از علامت هاست . وقتي به آدمي مي رسيد كه دچار افت آب بدن شده ، اولين و بهترين كار اين است كه آب به او برسانيد . آب را نبايد يكهو و زياد به او داد ، بايد آرام آرام و با فاصله هاي كوتاه به او نوشاند . اگر آبي وجود داشته باشد ، اگر منبعي نباشد ، اگر طرف آدم ، لشكر عمر سعد و عبيدالله زياد نباشد ، اگر تاريخ ، عاشوراي سال 61 هجري قمري نباشد ، اگر مكان حادثه ، سرزمين عراق نباشد و اگر ظهر نباشد ، چون ظهرعراق داغ است .

سيدعمادالدين قرشي

پي نوشت : ولله ، امسال جرات نكردم از حسين(ع) بنويسم . از قمر بني هاشم { ابوالفضل(ع)} بنويسم ، از حسين بن علي { امام سجاد(ع)} بنويسم . از علي بن محمد { امام محمد باقر(ع)} بنويسم كه در عاشورا طفل 4 ساله اي بود . از بنت علي{ حضرت زينت(س)} بنويسم و از آن 72 ستاره ديگر .... . ولله ، امسال جرات نكردم . مي ترسم . از بسيار ندانستن مي ترسم . به خدمت حضرت وليعصر(عج) تسليت عرض مي كنم . مي فرمايد :‌ سعديا در پاي جانان گر به خدمت سر نهي / همچنان عذرت ببايد خواستن تقصير را ... . پشت سال گذشته ام در دیاموند را از اينجا ببينيد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 13 دی1387 و ساعت 17:56 |