تبليغاتX
pillar

كلمه الله هي العليا

 

ز دست بنده چه خيزد ؟ خدا نگه دارد ....

 امپراطوري عثماني تاسيس شد ، پاپ ها به آوينيون رفتند ، جنگ هاي صد ساله بين انگليس و فرانسه شروع شد ، جان ويكليف ، انجيل را براي اولين بار از لاتين به يك زبان ديگر ترجمه كرد و با واتيكان درافتاد . آزتك ها پايتخت امپراطوري شان را ساختند ، اسلام به مالزي رسيد ، سلسله مغولي يوان ( فرزندان قوبلاي خان ) در چين منقرض شدند . امپراطوري مسلمان مالي در غرب افريقا نصف معادن طلاي جهان را در اختيار گرفت . شهر سنگاپور ساخته شد . فلورانسي ها اولين تفنگ جهان را ساختند ، بوكاچيو كامرن را نوشت . پتراك براي اولين بار عبارت قرون تاريكي را براي 900 سال گذشته به كار برد . تيمور لنگ ايران را شخم زد ...... و همزمان با همه اين اتفاقات در دنيا حافظ در شيراز ؛ شهر ادب و احساس زيست ؛ بله دوستان ، حافظ در زمانه عجيبي مي زيست . زمانه شروع هاي بزرگ و پايان هاي بزرگ . نمي خواستم در مورد حافظ مطلب بنويسم ؛ تقريبا همه كساني كه آشنايي با من دارند مي دانند كه حقيقتا شيفته سعدي هستم تا حافظ ؛ كه فرمود " هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن / اگر خلاف كنم سعديا ، به سوي تو باشم " . اما مگر مي شود وقتي مي شنوي " هر آنكه جانب اهل وفا نگه دارد / خدايش در همه حال از بلا نگه دارد / حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست / كه آشنا سخن آشنا نگه دارد / نگه نداشت دل ما و جاي رنجش نيست / ز دست بنده چه خيزد ؟ خدا نگه دارد / غبار راهگزارت كجاست تا حافظ / به يادگار نسيم صبا نگه دارد " سرت را برنگرداني . قطره اشكي نريزي و توبه نكني ؛ نه ، نه ، نه و هزار بار بله كه عاليجناب حافظ روي تخم چشمان جا دارد . ديوانش كنار قرآن مجيد در خانه هر انسان حقيقت جو پيوسته اعتبار دارد . خوشا به حال تمام پسر و دختركان زيبا روي شيرازي ، آنانكه شب هاي سه شنبه ، چهارشنبه به ديدار سعدي و حافظ مي روند ؛ نرگس و ياس ها نثار مي كنند و بارها مي خوانند " بيا جانا كه گل در نوشخند است / سخن از شهد شيرين تر ز قند است / گل گلزار سعدي دلپسند است / نسيم كوي حافظ دلنواز است " . اما عزيزان و ياران هم گام و هم پياله ؛ در خلوت ، هر وقت به حافظ فكر مي كنم ، به ياد شيب انحطاط مي افتم . واقعيت اين است كه حافظ آخرين نفر از نوع خودش است ؛ آخرين شاعر بزرگ ، آخرين غول ادبيات فارسي . شاعر اصيلي كه بعد از او " چو نيك بنگري ، همه تقليد مي كنند " . غربي ها حتي معتقدند حافظ از نخستين شاعراني بوده كه مفاهيم سوررئاليستي را وارد شعر كرد . در 600 سال قبل از حافظ ؛ رودكي ، فردوسي ، خيام ، عطار ، سعدي ، مولوي و خيلي هاي ديگر زندگي مي كردند كه حافظ با ذهنيات و اشعار تمامي شان آشنا بوده اما در 600 سال بعد از او احتمالا بزرگترين غولي كه از چراغ جادوي ادبيات اين مرز و بوم بيرون آمده بيدل دهلوي است كه البته تفاوت سطح بيدل و حافظ ناگفته پيداست .... قصه كوتاه مي كنم كه مجال صحبت اندك است و ترس از گناه بيان نكردن شان واقعي حضرت استاد بسيار ؛ چندين داستان جالب و شنيدني از حافظ مي دانم ، از سري حكايت هاي حافظ و شاخه نباتش ... ، اگر فرصتي پيش آمد حتما برايتان مي نويسم تا بدانيد با چه رند ظريفي و عاشقي سروكار داريم . خدا را بيشمار سپاس كه ولو به ظاهر هموطن حافظيم ، خدايش بسيار بسيار بيامرزاد و انشالله روحمان با دوستان و اوليا محشور .

سيدعمادالدين قرشي

در مدت نگارش مطلب بالا به ترانه شاخه نبات از آلبوم بيگانه ، زنده ياد مهستي گوش فرا داده بودم . حكمت نيكويي داشته . اگر مايليد شما هم به حس و حال من برسيد ؛ گوشي فرا بدهيد . برای دانلود کلیک کنید .  

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 22 مهر1387 و ساعت 19:22 |

کلمه الله هی العلیا

  پسرك فكر نمي كرد روزي كشف اتم را به او نسبت بدهند . او نمي دانست روزي مي رسد كه نامش در فرهنگ عامي معادل باهوش و نابغه به كار مي رود . در مخيله اش نمي گنجيد روزي هاليوودي ها فيلم از زندگي اش بسازند . چه مي دانست به سوژه رمان هاي نويسندگاني چون ژان كلود كرير ، آلن لايتمن و استيو مارتين تبديل مي شود . محال بود فكر كند آنقدر مشهور مي شود كه تصويرش روي اسكناس ها نقش ببندد . پسرك تا مدت ها حرف نمي زد . لال نبود . مي گويند لالي را انتخاب كرده بود . لالي انتخابي ؛ دليلش را نگفتند . پسرك استعداد عجيبي در نواختن ويلن داشت . با روي كار آمدن نازي ها در آلمان مثل ديگر خانواده هاي يهودي آلماني ، كشورش را ترك كرد . مجبور شد ايتاليا ، سوئيس ، امريكا و .. را به عنوان وطن بشناسد . در 16 سالگي از مدرسه خداحافظي كرد و دست آخر شكوفا شد . تئوري نسبيت او پايه هاي علم را لرزاند . انقلاب به پا كرد . جايزه نوبل 1921 را گرفت . به اين چهره آرام و كودكامه كمي سبيل اضافه كنيد . به موهايش رنگ خاكستري بزنيد و آنها را پريشان كنيد . آلبرت انيشتين مشهور است . درود بر روان فرهيخته اش ؛ درود و بسيار درود باد .

سيدعمادالدين قرشي

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 20 مهر1387 و ساعت 19:18 |

کلمه الله هی العلیا 

  دیگر چیزی تا شروع انتخابات نوامبر 2008 ایالات متحده نمانده است . چند ماهی هم به انتخابات خودمان مانده . شاید تصویر بالا گول زننده باشد و این حس را به شما منتقل کند که می خواهم راجع به انتخابات امریکا بنویسم . اما انتخابات امریکا نتیجه اش از چندین ماه پیش معلوم بود . برنامه ریزی اش پایستار بود . به موقع راجع به این انتخابات هم می نویسم . برای دیدن صفحه مربوطه لطفا روی این لینک کلیک کنید ، تا بیشتر در جریان کارشان قرار بگیرید ..... اما درباره روی دوم سکه می خواهم بنویسم . انتخابات خودمان و خودمان و خودمان ..... . ماه­های قبل از انتخابات ماه­های پربرکتی برای مردم و جامعه محسوب می­شوند ؛ به خصوص اگر قدرت­داران فعلی هم جزء کاندیداها باشند . چنان شوق خدمت و رفاه مردم در دل و جان آنان شور می­گیرد که واقعاً شهروندان محترم آرزو می­کنند که ای کاش همیشه ماه­های قبل از انتخابات باشد . قبل از هر چیز مردم محترم می­شوند . مهربانی و مدارا با خلق ارزش مثبت می­شود و تهمت و دروغ و خراب کردن مسئولان که تا دیروز رسم و رویه­ی بعضی از مسئولان بوده است ، گناه بزرگ دینی معرفی می­شود و قرار می­شود که با دنیا از سر صلح وارد شویم و مسابقه­ی رابطه­ی با آمریکا که جز این چند ماهه بقیه وقت­ها امر مذموم و غیرارزشی است، آغاز می­گردد و ارتباط با رسانه­ها جدی گرفته می­شود و هر روز سایت طرفداران افتتاح می­گردد و خدمت رسانی به مردم آن هم از نوعی که عموم مردم در کوتاه مدت اثرات آن را ببینند ، به صورت فراگیر و ضربتی شکل می­گیرد و تلویزیون با مردمی مصاحبه می­کند که چهره و پوشش و وجودشان منکر بوده است و نظرات آنان را در مسائل مملکتی می­پرسد و مسئولان کشور با آنها عکس یادگاری می گیرند، و با افتخار آن را منتشر می­کنند و سرودهای ملی پخش می­شود و نام ایران و تاریخ آن باعث افتخار تلقی می­گردد و تحجر و واپس گرائی دینی که عملاً مورد تشویق قرار می­گرفت، مورد هجوم رسمی قرار می­گیرد و همه چیز قرار می­شود خوب باشد. همه هم به شکل تعجب برانگیزی نشان می­دهند که سخت شیفته­ی خدمت به مردم هستند و نه عاشق قدرت . این­ها برکات جدی ماه­های قبل از انتخابات است . کسانی که در خیابان های شهر تهران هم رفت و آمد می­کنند ، به خوبی می­توانند اثرات پربرکت این ماه­ها را ، از آسفالت و مرمت ۲۴ ساعته تا افتتاح­های پشت سر هم پروژه­ها ببینند ؛ ما که بخیل نیستیم . ای کاش همیشه ماه­های پربرکت قبل از انتخابات بود . اصلاً ای کاش مسئولان بیشتری که پول و قدرت بیت­المال را در اختیار دارند ، کاندیدا بودند ... ما که بخیل نیستیم ، هستیم !!!!

سیدعمادالدین قر شی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 15 مهر1387 و ساعت 15:0 |

کلمه الله هی العلیا

  

کلام اول : با خداحافظی میانه ای ندارم . اما عاشق سلام کردنم . گاهی آنقدر شور سلام گفتن پرم می کنه که فراموش می کنم بعد از آن به فاصله چشم بر هم زدن باید بگویم خداحافظ . خداحافظ سحرهای دلهره ، غروب های اشتیاق ، خداحافظ ربنا ، خداحافظ سبحانک یا لا اله الا انت ، تو می روی اما من همین جا می مانم . پشت خاطره ربنا تواخذنا ان نسینا ، تا فراموش نکنم آن همه تپیدن های قلبم ، آن همه زمزمه ، تمام رازهای مگو را . تمام اسمائک الحسنی و تمام عشق ورزی های بی مثل رمضانی که رفت . یادم می ماند که تو آغوشت را باز کردی تا من در آن گم شوم . یادم می ماند که هر وقت فکر کردم مرا نمی شنوی ، آن فراز از دعای دوست داشتنی ات را در گوشم زمزمه کردی تا صدایت کنم : یا من لا یغلطه السائلون یا من لا یشغله و سوال عن سوال یا سمیع و یا بصیر ... . همین قدر دوستم داشته باش ، همین قدر عاشقم بدار و همین قدر چشم به راهم بمان . خداحافظ نه ، سلام می کنم . عاشق سلام گفتنم . هر بار که سلام می کنم ، انگار صدایت می زنم که سلام اسم توست ، سلام می کنم و تو پاسخم را می نویسی ، یا شاید بلند جوابم را می دهی ... ، گوش های من اما زمینی است هنوز . سلام می کنم به آغوش مهربانت که ماندنی است ، به بزرگی ات که بزرگتر است و به مهربانی ات که ته ندارد .... مواظبم باش . وقت خداحافظی ، دل ها نرم می شود . آدم ها مهربانند با هم . پس حالا ؛ همین حالا که از مهمانی ات بیرون می روم ، دعا می کنم مرا فراموش نکنی ، دعا می کنم فراموشت نکنم ، دعا می کنم یادم نرود آغوش تو بزرگ و بی نهایت امن برای من باز است ؛ چه مهمانی باشد ، چه نه ، چه بدانم ، چه نه ، چه یادم باشی ، یادت باشم  یا نه ... دعا می کنم ، دعا می کنم ، دعا می کنم : یارب نظر تو برنگردد .

کلام آخر : از این بوستان که بودی ما را چه تحفه آوردی ؟!! گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پر کنم برای یاران . چون برسیدم ، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت .... . این گوشه ای از دیباچه گلستان است در نعت و سپاس از پروردگار . دوستان عزیزم ، روی حرفم با عزیزانی مثل خودم هست . کسانی که فرصت زیبای این ماه را هم غنیمت ندانستم و ندانستند و باز هم در کف چاله ضلالت و خودبینی هستم و هستند . کسانی مثل خودم که هر چند به ظاهر ، زیر چتر عافیت ایزد قرار نگرفتم و نگرفتند . اما خوبان همراه ؛ چه باک که با لطیفی سروکار داریم . کسی که به فرموده یار گرمابه و گلستان دیرینم ، سعدی (ره) ، باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده . پرده ناموس بندگان را به گناه فاحش ندرد و  وظیفه روزی به خطای منکر نبرد ؛ ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری/ دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری ؟!! . و به راستی که مقربان درگاه خداوند به کوتاهی خود در عبادت او اعتراف می کنند و توصیف کنندگان جمال او جز حیرت و سرگشتگی نصیبشان نمی شود . به راستی که یادمان باشد ؛ همیشه و هماره که تنها اوست که تکیه گاه مان است در بی قراری ها و سرگشتگی هایمان ؛ همان که دعایمان را به عشقش می پذیرد و از گناهانمان درمی گذرد و به فرشتگان می گوید : من از التماس و زاری بسیار این بنده ام شرم دارم و از خطایش درمی گذرم ؛ کرم بین و لطف خداوندگار / گنه بنده کرده ست و او شرمسار . عید است ، عید زیبا و بزرگی است . عید ، عید فطر است . تمام ذرات هستی مشتاقانه دلشاد و خندانند . من ، خانواده ام ، فامیلم ، دوستانم ، هر کدام به زبان و طینت پاک خود به درگاه حضرت دوست سپاسگذارند ، اما در هجمه این همه زیبایی درخواستی از حضرت حق دارم و داریم و آن چیزی نیست جز آرزوی مداوا و بهبود سریع کسالت دایی های عزیزم . 3 دایی عزیزم ( 2 دایی در حال گذراندن دوره نقاهت و دایی عزیز دیگرم در حال مداوا کسالت هستند ) که انشالله هر چه سریع تر به آغوش خانواده و فامیل بازگردند و همگی در کنار هم لذت نعمت سپاس گفتن به درگاه آن مهربان رحمان را پیدا کنیم ، چرا که فرموده بنی آدم عضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار ؛ به حق که قرار ما بسیار بی قرار است ..... .  یاران عیدفطرتان مبارک انشالله .

سیدعمادالدین قرشی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 9 مهر1387 و ساعت 16:10 |