تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

  چند شب پیش که ایده نوشتن این پست به ذهنم رسید ، نمی دانستم چطور باید شروع کنم . تاکنون مطالب مناسبتی زیادی نوشتم ولی در رابطه با کودک تخصصی ندارم . البته عزیزان ، این اجازه را به بنده می دهند تا حداقل برای یکبار از انگشتانم در برود و مطلبی بنویسم . یگانه برادرزاده نازنینم جناب سیدمحمد صدرا قرشی که خاطرش کلی برایم عزیز و دلنشین است و شما تصویرش را در پایان این مقدمه ملاحظه می فرمائید . این روزها در آستانه یکسالگی قرار گرفته است . بنابراین این پست هدیه کوچکی از طرف تنها عمویش است به خود خوبش ، پدر و مادر نازنینش و بستگان مهربانش ... امیدوارم این سید کوچک به همراه تمامی کودکان نیکو سرشت جهان روزهایی پر از تجربه خوشایند را سپری کنند و صد البته در تجربه کردن عجول نباشند که عجله کار شایسته ای نیست ....... . 

 

 

اگه تو دستت رو بدی تو دستم ..... برات می میرم

 

سیدمحمدصدرا جانم ؛ سلام ؛ تولدت مبارک ، هزار سال به امسالت !!!

  وقتی به این فکر می کنم که این هفته ها چقدر تلاش می کنی که راه بروی و کم و بیش در این کار به تبحری دست پیدا کردی و انگار داری مثل رابینسون کروزوئه برای خودت زندگی می کنی و دست به اکتشاف دنیا می زنی به این نتیجه و اعتقاد می رسم که کار تو در خانواده از همه ما بیشتر است و سرت از همه شلوغ تر است . این روزها با پشتکار تمام ، سرت را بالا می آوری ، لپ هایت گل می اندازد ، پاهایت را متمرکز می کنی و به ترتیبی که فقط خودت از آن سر در می آوری آنها را بلند می کنی و بعد از برداشتن اولین قدم ها با فریادی این پیروزی را چشن می گیری . یادش به خیر وقتی 6 یا 7 ماهه بودی خوابیده از رو به پشت می چرخیدی و بعد از پشت به رو ولی حالا دیگر چه فرقی می کنی ، هر دوی این ها برایت مثل آب خوردن شده .... . حالا داری به آدم ها وموجودات دور و برت نگاه می کنی و سعی می کنی صدایشان را بهتر بشنوی و بهتر ضبط کنی ، صدای بابا ، مامان ، بابا ، مامان بزرگ هایت ، عمو ، دایی ، عمه و خاله ات را چشم بسته تشخیص می دهی . احساس می کنم که هر صدایی برایت ارزش خاصی دارد . البته خودت هم گاهی چیزهایی می گویی که ما همگی کلی ذوق می کنیم . انگار هر صدایی برایت به یک دردی می خورد . این قضیه بازی هایی مثل " گردونه رو بچرخون " ، " اشیا کو؟!! " ، " کلاغ پر " ، " پایکوبی " هم که برایت بهترین و جذاب ترین بازی هاست ... و صد البته این برنامه سحر خیزی و خواب صبحگاهی ات . عزیزم ، تجربه های این روزهایت و یاد گرفتن هر چیز تازه ای از طرف تو هم غرور آفرین است و هم باعث افتخار همگی ما شده و البته خطراتی را هم در کمینت نشانده ، باور نمی کنی ؟!! حتما نمی کنی ، چون اگر به این حرف من اعتقاد داشتی هر شی گرد و نقلی را به دهانت زیباو دندان های ملوست نزدیک نمی کردی ، آن هم به خاطر یک مهارت جدید و ناقابل ، ولی در بین تمام مهارت هایی که یاد گرفته ای ، مهارت شناسایی عمق تو برایم بسیار ستودنی است و جالب ، اینکه از انگشت سبابه و شست ات با هم استفاده می کنی و به نسبت سن خودت فاصله بین اشیا را حدس می زنی .

  عزیزم یکسال پیش آمدیم بیمارستان میلاد و تو را دسته جمعی آوردیم خانه ، قرار بود قبل از شهریور برج میلاد را افتتاح کنند ، البته هنوز این اتفاق نیفتاده ، امیدوارم در جشن تولد دو سالگی ات این مهم اتفاق بیفتد و با هم بازدیدی از آنجا داشته باشیم . به خودت ، پدر و مادر گلت و بستگان وآشنایان عزیزت تولدت را از صمیم قلب تبریک می گویم و به یاد آن غزل معروف سعدی عزیز به رشته سخنم پایان می دهم . می فرماید : 

اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند / کارام جان و انس دل و نور دیدهاند

لطف آیتیست در حق اینان و کبر و ناز / پیراهنی که بر قد ایشان بریدهاند

آید هنوزشان ز لب لعل بوی شیر /  شیرین لبان نه شیر که شکر مزیدهاند

آب حیات در لب اینان به ظن من / کز لولههای چشمه کوثر مکیدهاند

این لطف بین که با گل آدم سرشتهاند / وین روح بین که در تن آدم دمیدهاند

بر خاک ره نشستن سعدی عجب مدار / مردان چه جای خاک که بر خون طپیدهاند

 

  این غزل زیبا را از اینجا می توانید مطالعه فرمائید . ترانه ریتمیک برات می میرم با صدای سلطان پاپ ایران ، شهرام شب پره ، تقدیم به شما عزیزان ؛ { دانلود کنید }.... بهانه ای برای لذت نبردن ندارید ؛ خوش باشید .

با سپاس

عموی عزیزت ،عمادالدین

28/5/1387

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 0:0 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

جرج از ریویرا چه خبر ؟!!

 

  روش من برای لطیفه گفتن این است که حقیقت را بگویم . این مفرح ترین لطیفه دنیاست .... . این جمله جرج برنارد شاو در بین انگلیسی به یک ضرب المثل تبدیل شده است . او که متولد دوبلین بود در طول 96 سال زندگی اش ، بیشتر از 60 نمایشنامه ( اولین کاری که از شاو خواندم سربازان شکلاتی بود با ترجمه سیمین دانشور ) ، مقاله و رمان نوشت . نمایشنامه او را انقلابی در تاریخ نمایشنامه نویسی انگلیسی می دانند ، چون موضوعات روی صحنه را با طنز خاص خودش از داستان های سانتی مانتال درباره زندگی اشراف ، به سیاست ، اختلاف طبقاتی و اخلاق کشانند . عزیزان بگذارید اعترافی بکنم ، شاو اینقدر برای من ارزش دارد که او را همپای  آنتوان چخوف می دانم و همیشه نمایشنامه ها یا آثارشان را با ولع خاصی جمع آوری می کنم . ....  . جرج برنارد شاو ( 1856) ، نویسنده شوخ طبع ایرلندی انگلیسی ، تنها کسی است که هم نوبل گرفته و هم اسکار { به خاطر فیلمنامه پیگمالیون ، 1938 } . او در 1925 از پذیرش نوبل امتناع کرد و گفت " من هر سال کتاب می نوشتم و کسی جایزه ای نمی داد . امسال که چیزی ننوشته ام ، به من نوبل می دهند ، یعنی این قدر بد می نویسم ....  " . آخر سر هم جایزه را به اصرار زنش پذیرفت ولی پولش را نگرفت و خواست تا برای ترجمه کتاب های سوئدی به انگلیسی خرج شود . از بین هزاران حرف و جمله بامزه ای که شاو زده و من گوشه و کنار کتاب هایم نوشتم ، چند تایش را برایتان انتخاب کردم ، تقدیم به شما عزیزان :

 

کسی که می تواند عمل می کند ، کسی که نمی تواند پند می دهد .

بزرگترین تنبیه برای درغگو ، بی اعتمادی همه به او نیست ، بی اعتمادی او به همه است .

شما چیزها را طوری که هستند می بینید و می پرسید" چرا "؛ من چیزها را طوری که هرگز نبوده اند می بینم و می پرسم "چرا که نه ؟!!! ". 

در زندگی دو تراژدی هست ؛ اینکه به آنچه قلبت می خواهد نرسی و اینکه برسی .

یک بچه مدرسه ای که با کتاب هومر بر سر همکلاسی اش می زند ، احتمالا ایمن ترین و منطقی ترین استفاده را از اساطیر کرده است .

 

 

پی نوشت :  ریویرا یکی از سواحل تفریحی جنوب فرانسه است که شاو خیلی به آنجا علاقه داشت .

 

با سپاس

سیدعمادالدین قرشی

تیرماه 1387 خورشیدی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 20:15 |