تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

این شعر معروف را همه مان بلدیم :

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

 به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر

  مصرع دومش را خیلی وقت ها به کار می بریم و خیلی ها فکر می کنند که این بیت مال حافظ است ؛ اما نیست . شاعر این شعر یکی بوده معاصر خودمان : عماد خراسانی . اسم کامل عماد ، عمادالدین حسین برقعی بود ، پسر یکی از صاحب منصبان آستان قدس رضوی . سال 1300 در مشهد به دنیا آمد . در اوایل شاخص تخلص می کرد و عماد خراسانی را فریدون مشیری برای او انتخاب کرد . غزل می گفت و از کسانی بود که شعر کلاسیک را زنده نگه داشت . رفیق صمیمی مهدی اخوان ثالث بود . سهراب سپهری می گفت : قلب این مرد قناری دارد . خیلی از شعرهایش معروف و ضرب المثل شده ، مثل این بیت :

برما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

 فکری به حال خویش کن که این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش

 صیاد من بهار که فصل شکار نیست

بیشتر شعرهایش عاشقانه است و اسمش حالا ، اسم یکی از آن کوچه های آشتی کنان در غرب تهران ....

 

من عمادم من عمادم یک جهان مهر و محبت

یک جهان سرمایه خواهد بنده ای این سان خریدن

 

 

  رضا ژيان ، بازيگر تئاتر، تلويزيون و سينماي ايران بيست ‌و هفتم بهمن‌ماه 1381 درگذشت . ژيان به سال 1328 در تهران متولد شد . از سال 1348 بازي روي صحنه تئاتر را آغاز كرد. ازجمله نمايش‌هايي كه مرحوم ژيان در آنها به نقش‌آفريني پرداخت ، مي‌توان به  حالت چطوره مش رحيم ،  گلدونه خانم  و  مرگ تصادفي  اشاره كرد . او كه پيش از پيروزي انقلاب در فيلم  پسر ايران از مادرش بي‌خبر است  بازي در سينما را تجربه كرده بود ، پس از پيروزي انقلاب به تلويزيون رفت .  ژيان در سريال‌هايي چون   محله برو بيا ،  محله بهداشت ،   مثل‌آباد  و  زير آسمان شهر  بازي و مجموعه  زير بازارچه  را كارگرداني كرد . فيلم‌هاي  آتش در زمستان ،  مرد عوضي ،  موميايي 3  و   مسافر ري  ازجمله كارهاي ژيان در سينما هستند . آخرين نقش‌آفريني ژيان بر پرده سينما  عشق فيلم  (1381) بود .

براي مطالعه بيشتر اين لينكها را ببينيد

http://www.iranactor.com/artists/actors/reza-Zhian.htm

 

 

روحش شاد باد انشالله

سیدعمادالدین قرشی

28/11/1386

 

در این صفحه چند غزل را از استاد مطالعه کنید

http://www.qoqnoos.com/body/poem/classic-poem/emad-khorasani/poem.htm

 

يادي از عماد خراساني و يك گفتگوي منتشر نشده

روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 16:5 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

بچه ، تو کجا بزرگ شدی ؟!!

 

  وقتی کسی از من می پرسد : بچه ، تو کجا بزرگ شدی ؟!! بی درنگ جواب می دهم : توی صف . این واقعیتی است که بخش عمده ای از عمر من و خیلی از هم سن و سال های من که در صف نان و کوپن برنج و شیرخشک و گوشت و حتی سیگار - که قدیم ها به عنوان کالای اساسی با دفترچه بسیج اقتصادی توزیع می شد - گذشته است . امروزه پیرترها که ترک اعتیاد برایشان سخت است ، همچنان صف های تکریم و حقوق بازنشستگی را به روال سنتی زنده زنده نگه داشته اند اما دیگر جز چند استثنای زپرتی و کاملا بورژوازی مثل بانک ، صنفی پیدا نمی شود که روح ما صف بازهای حرفه ای را راضی کند .

  خیلی ها خاطره های جالبی از روز اول مدرسه شان دارند ولی خاطره من خیلی نمادین است ؛ بعد از مدرسه ، پدرم مرا برای اولین بار گذاشت توی صف نان و گفت حالا دیگر آنقدر بزرگ شده ای که توی صف بایستی !!! . اصول ساده و تخطی ناپذیر صف را پدرم یادم داد . اول مطمئن می شوی که صف را درست آمدی ، بعد می پرسی آخرین نفر کیست و چهره اش را به خاطر می سپاری ، بعد سعی می کنی آخرین نفر صف را هم بشناسی و بعد نفر جلویی ات را ول نمی کنی و سایه به سایه اش می روی تا به نتیجه برسی .

  صف روی ذهن بچه هایی به سن من تاثیراتی خیلی بیشتر از این داشت ؛ اینکه محافظه کاری و دنباله روی در یک مسیر مستقیم و بی دغدغه را یاد بگیریم ، اینکه چطور چند ساعت وقت  را در ازای خریدی 20 تومن ارزان تر از دست بدهیم ، اینکه از بروز مشکل برای جلویی ها به شرطی که از صف به درشان کند ، خوشحال شویم ؛ اینکه به پشت سری ها به عنوان یک عده بدبخت ، متفرعانه نگاه کنیم . اینکه از کسانی که جا می گیرند و می روند دنبال کارهای دیگرشان یا آن طرف خیابان توی سایه به دیوار تکیه می دهند ، به عنوان مشتی بی خیال و ولنگار بدمان بیاید و اینکه علیه مستکبران و مترفانی که با پول یا رابطه بدون ایستادن در صف به ارزاق شان می رسند ، مثل پرولتاریایی خشمگین ابراز انزجار کنیم . جازدن ، زنبیل گذاشتن ، جا به کسی سپردن ، به تو نرسیدن و ...  واقعیت هایی بودند که باید یادشان می گرفتیم و در مدرسه هم با درس هایی مثل همه جا به نوبت ، به رسیدن  بیشتر به این فهم کمک می کرد .

  البته صف ، کارکردهای مهم دیگری هم داشت ، علاوه بر دوست یابی و درد دل ، در عصر ماقبل اینترنت و موبایل ، به مثابه یک رسانه بود . تحلیل های ایدئولوژیک ، شهدای تشییع شده امروز و فردا در نماز جمعه ، دستگیری های امروز کمیته و بسیج ، لو دادن محتکران و از همه بیشتر اخبار دسته اول درباره کوپن های جدید اعلام شده و فهرست صف هایی که امروز یا فردا در محل تعاونی فرهنگیان یا فروشگاه جهاد منعقد می شد و باید با تمام قوا در آنها حضور به هم می رساندیم . ما اهمیت نان شب ، احترام بزرگترها ، دادن جایمان به آقا معلم ، غیرتی بازی ، اصالت صبر و سختکوشی ، دعواهای زیرکانه ، فحش های کلاسیک ، جمع کردن خرده نان از دم دست و پا ، عدالت خواهی ، کمک به همنوع ، وراجی و چگونه نقل مجلس شدن ، نگذشتن از حق و مدیریت بحران و نیروی انسانی را در صف یاد گرفتیم و با تمام وجود در زندگی مان به کار بستیم ..... .

این است که هنوز وقتی این روزها کسی از من می پرسد :

بچه ، تو کجا برگ شده ای ؟!! ، بی درنگ جواب می دهم : توی صف !!!!!

 

 

  راستی توی حال و هوای این روزها ، از مهندس مهدی بازرگان دعوت می‌شود تا با حضور در رادیو ، پیام  شورای انقلاب و آیت‌الله خمینی را که خبر پیروزی انقلاب ایران از رادیو  است را بخواند .  این پیام خیلی جالب است . توصیه هایش کلیدی است ...... دائما گفته می شه در کاری که تخصص ندارید دخالت نکنید !!!!  

وبسایت مهندس بازرگان

http://bazargan.com

 

http://www.4shared.com/file/37311127/b40a1a75/bazargan-radio.html?dirPwdVerified=40842ec7

 

 

{معرفی یک سایت } با شروع سال نو در کشور چين، خيلي از سايت هاي اينترنتي اقدام به معرفي سالشمار و سمبل ها و مشخصات متولدين سال هاي مختلف به روايت تقويم چيني کرده اند. در این سايت اگرچه به طور مستقيم به اين سمبل ها اشاره يي نشده است، اما با وارد کردن تاريخ دقيق تولدتان مي توانيد متوجه شويد که در چه روزي از هفته، با چه نشانه يي از ماه هاي تولد به دنيا آمده ايد و الان دقيقاً چند سال، چند ماه و حتي چند ساعت عمر داريد.

http://www.dayofbirth.co.uk

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 19 بهمن1386 و ساعت 11:24 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

  مراسم نخستین سالگرد درگذشت نوازنده ویولن وآهنگساز فقید پرویز یاحقی روز جمعه 12 بهمن ماه در بهشت زهرا(س) برگزار شد . جای همگی خالی . در این مراسم که از ساعت 10 صبح بر سر مزار وی در قطعه هنرمندان وبا حضور موسیقیدانان ، علاقه مندان هنر موسیقی واعضای خانواده یاحقی برگزار شد ، چند تن از یاران و همکاران آن زنده یاد در باره ویژگی های هنری و شخصیتی اوبه سخنرانی پرداختند .

 

 

عشق در کارهایش  نمایان بود

 

   فرامرز صديقی پارسی ، در سال ۱۳۱۴ در تهران به دنيا آمد و در دوازده بهمن ۱۳۸۵در گدشت . از کودکی به واسطه دايی هنرمندش حسين ياحقی با موسيقی آشنا شد و به عنوان تکنواز خردسال در راديو آغاز به نوازندگی کرد و نام هنری پرويز ياحقی را برای خود برگزيد.ياحقی  که در هيجده سالگی يک نوازنده تمام عيار شده بود سبک خاص خود را داشت. در همين سال ها بود که آهنگسازی را آغاز کرد. آهنگ های او به اندازه ای زيبا  بودند که در ابتدا همه گمان می کردند اين آثار به دايی اش تعلق دارد نه او. اما کم کم استعداد و هنر خلاقانه او بر همه آشکار شد.اولين اثر او  اميد دل من کجايی  بود که با صدای غلامحسين بنان اجراشد. اعضای ارکستری که اين قطعه را در راديو اجرا کردند هنرمندان برجسته ای چون ابوالحسن صبا، حسين ياحقی، مرتضی محجوبی، علی تجويدی، حبيب اله بديعی، محمد مير نقيبی، نصراله زرين پنجه، حسينعلی وزيری تبار، و حسين تهرانی بودند. اين پيشکسوتان و استادان مسلم موسيقی، اثر اين آهنگساز جوان هجده ساله را اجرا کردند.ياحقی از بهترين تکنوازان برنامه بسيار برجسته گلها بود و در عمر هنری خود صدها آهنگ زيبا ساخت. او در جوانی با حميرا خواننده خوش صدای موسيقی ايرانی ازدواج کرد. اگر چه اين زندگی مشترک شش، هفت سال بيشتر به طول نيانجاميد اما تاثير عميقی در زندگی هنری اين دو هنرمند داشت. در اين مدت آثار ماندگار بسياری از ياحقی با صدای حميرا به جا مانده است که از آن ميان می توان به صبرم عطا کن، مرانفريبی، هديه عشق، بهار نورسيده، مراتنها نگداری، پنجره‌ای به باغ گل اشاره کرد. بعد از جدايی نيز دوستی و علاقه اين دو هنرمند با يکديگر باقی ماند و آنها تا همين اواخر { قبل از مرگ } نيز از حال يکديگر سراغ می گرفتند. ياحقی سال های بعد از انقلاب را در خلوت گذراند و تمايلی به ادامه همکاری با راديو و انتشار آلبوم های موسيقی نکرد. اما برخلاف آنچه همه گمان می کردند او اين سال ها را بيکار ننشسته بود و در خانه اش به کمک سيستم ضبط خانگی اش به ضبط تکنوازی و آثاری از خود مشغول بود. علاوه بر اين ياحقی همنوازی های زيادی با استادان به نام موسيقی ايرانی، از جمله جليل شهناز، فرهنگ شريف، حسن کسايی، معروفی، فضل الله توکل، ناصر فرهنگ فر و ديگران دارد. ياحقی در اواخر عمر همچنان با ساز خود دمساز بود.  از او در سال های اخير چند اثر تکنوازی و همنوازی خود از جمله راز و نياز ،طوبی  منتشر شده بود.

 در نهایت ؛ در موسیقی خود ساخته بود و خلاقیت های فراوانی داشت. آهنگ ساز و در ویولن صاحب سبک بود. شیرین و مسلط ساز می زد. موفقیت او به این دلیل بود که عشق در کارهایش  نمایان است. او هنرمندی بود بی جانشین . در ميان نوازندگان بيشمار ويولن، کسانی که توانستند به سبک و شيوه ای در نوازندگی ويولن در موسيقی ايرانی برسند، کم اند. پرويز ياحقی، در اين ميان از کسانی بود که صاحب سبک بود .استادان حسن کسایی ، پرويز ياحقی و منوچهر همايون پور در تهران با هم مانوس و همنشين بودند . به ديگران توهين نمی کنم اما جانشينی برای او نداريم. اين موسيقی کليشه ای امروز با آنچه آن عزیزان  اجرا می کردند تفاوت دارد. انشاءالله موسيقی ما به مقام و شخصيت خود بازگردد. بدانيم که ياحقی ها به اين زودی ها دوباره پيدا نمی شوند و به دستمان نمی رسند. مثل پايورها و شهناز ها که در منزل افتاده اند و در سن کهولت هستند و يا علی تجويدی ها و حبيب الله بديعی ها جايگزين نمی شوند. اميدوارم خداوند تفضلی کند تا موسيقی ايرانی از بين نرود و بازهم ادامه پيدا کند. ضمنا  آخرين اثری که پرويز ضبط شده ، به سه سال پيش باز می گردد و شامل بيش از ده ساعت هم نوازی با فضل الله توکل است . که بخش هايی از آن قرار است به زودی منتشر شود .

 

حاطره ای از مهستی جان عزیزم  :

 

  در کشاکش روی کار آمدن خواننده ای (خانم حمیرا می باشد توضیح از وبلاگ گلها) که با خواندن ترانه های مشهور استاد تجویدی نظیر ترانه های : صبرم عطا کن و پشیمانم و ... ، که شوق و شور بسیاری در جمع علاقه مندان موسیقی به پا کرده بود ، روزی استاد پرویز یاحقی به من تلفن زد که خیلی سرت گرم است و دوستان قدیم را فراموش کرده ای . یک خواننده جدید به وسیله آقای رهی معیری به من معرفی شده ، دلم می خواهد تو هم صدای او را بشنوی .

در یک روز زمستانی که برف زمین و زمان را پوشانده بود ، به کلاس آقای یاحقی رفتم ، بعد از مدتی دختری جوان از در وارد شد ، با دیدن من که کلاه پوستی زمستانی به سر داشتم سری تکان داد و چون می دید پرویز توجه زیادی به من دارد ، مثل اینکه انتظار داشت من را به او معرفی کند .  قرار شد چیزی بخواند ، شروع به خواندن تصنیف های : صبرم عطا کن ، و بی همزبان نمود که در آن روزها شهرت فراوانی داشت .پرویز گفت : می دانی این اشعاری که می خوانی از کیست ؟ گفت درست نه ، ولی مثل اینکه از آقای بیژن ترقی است . پرویز گفت : این هم آقای بیژن ترقی که در مقابلت نشسته . من هم از صدای او تعریف کردم و قرار بر این شد که آهنگهائی را که یاد گرفته فراموش کند تا ما بتوانیم قدرت و سبک واقعی صدای او را پیدا کنیم . در روز معینی که آقای یاحقی آهنگش را ساخته بود ، ایشان مجدداً به کلاس موسیقی آمدند . چند فراز تا نیمی از شعر و آهنگش را که یکی دو ساعت قبل از ورود او ساخته بودیم از نظر اینکه ببینیم  استعداد فراگیری و اجرای او تا چه پایه است مرور می کردیم . من گفتم : هر چند شعر و آهنگ هنوز ناتمام است ، او تا همین جائی را که ساخته شده ، بخواند تا بعد. ک رمانس در اول آهنگ وجود داشت ، که شعرش به این گونه ساخته شده بود :

بی خبر ماندی ز حالم زآنچه آمد بر سر من / عاقبت طوفان عشقت ، می برد خاکستر من

آنکه دلم را برده خدایا ، زندگیم را کرده تبه کو / آنکه دلم را برده خدایا ، زندگیم را کرده تبه کو

  آن را که شروع به خواندن کرد ، گفتم پرویز جان ، بهتر نیست از جهت آنکه قدرت صدای ایشان را بسنجیم ، تا آنجا که ممکن است کوک ساز را بالا ببری ، تا ببینیم قدرت صدای او تا چه حد است ؟ پیشنهاد من پذیرفته شد . ناگهان اوج صدای او ، آنچنان فضای کلاس را پر کرد که ما به حیرت افتادیم . من احساس کردم از تبلور صدای او تمام چراغ های وجود من روشن شد . آقای یاحقی هم نگاه تحسین آمیزی به او کرد و گفت : فکر نمی کردم بتوانی از عهده خواندن در این کوک بالا برآئی . به خاطر دارم روزی که در استودیوی رادیو این برنامه ضبط می شد ، عده ای از موسیقی دانان و اولیا رادیو سر شوق آمده او را تشویق می کردند . موقعی که بعد از چند مرتبه تمرین ، آهنگ ضبط شد و در اطاق فرمان ، خود او صدایش را می شنید ، قدرت ایستادن روی پا را نداشت . روی صندلی افتاده مست صدای خود شده بود . نامی که در همان ایام  برای شهرت رادیوئی او انتخاب شده مهستی بود . مطلب بالا  از کتاب " از پشت دیوارهای خاطره " که سال پیش بوسیله آقای بیژن ترقی منتشر شد ، توسط دوست خوبمان آقای مجید معظمی بازنویسی شده است.

               

 

مروری کوتاه بر زندگی پرویز یاحقی و تصنیف زیبای آنکه دلم را برده خدایا با صدای مهستی

مصاحبه رادیویی را دانلود کنید

http://www.4shared.com/file/36590173/36f2ee24/yahaghi___mahasti.html?dirPwdVerified=40842ec7

دانلود ساز و آواز استاد پرویز یاحقی

صدای استاد پرویز یاحقی به همراه ویولون ایشان

http://www.4shared.com/file/36484817/114adb76/sazo_avaze_parviz_yahaghi.html?dirPwdVerified=2ce9857f

یکی  از بهترین همکاری های استادن یاحقی ، معروفی و شهناز  با عنوان طوبی

دانلود کنید

http://www.4shared.com/file/36592827/e9302d7c/01_online.html?dirPwdVerified=40842ec7

 

 

پرویز یاحقی روی ویکی پیدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Parviz_Yahaghi

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت 19:5 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

آورده اند که { به عنوان مقدمه }

  روزی  از یک ریاضی دان پرسیدند : مفهوم این تغییر ناپذیر ها  یا همان مفاهیم اولیه همچون نقطه ، خط و مجموعه چیست ؟!! آخر اگر چیزی را نتوان تعریف کرد ، چگونه می توان از آن برداشت یا تصوری ذهنی داشت ؟!! ریاضی دان گفت : آیا می توانید معنی کلمه انگلیسی The را از روی یک دیکشنری زبان انگلیسی - انگلیسی برای من بخوانید ؟!! برایش این چنین خواندند : The definite article . ریاضی دان لبخندی زد و گفت : بسیار خوب !! اگر کسی مفهوم  The را نداند از این تعریف چه می فهمد !!!؟

 

 

ما یعنی خودم !!! یا انگار همه چی قلابی شده

 

   چه کارها که نمی کند این عسل ، البته اگر اصل باشد ، نه این مایع زرد رنگی که عین چسب چوب می ماند ، با کلی رنگ و مواد نگه دارنده و افزودنی های لابد مجاز . چه کارها که نمی کند این شیر ، البته اگر خالص باشد ، نه این مایع سفید رنگی که دیگر مزه آب هم نمی دهد ، نه چربی دارد و نه بو و نه ویتامین . چه کارها که نمی کند این اشک البته اگر اشک باشد . اگر از روی معرفت باشد ، به اندازه بال مگسش هم آدم را می برد بهشت . نه این اشک ها که ما می ریزیم . ما یعنی خودم !!!!! . طرف صد جور دروغ و جفنگیات به هم می بافد و به اسم وقایع روز عاشورا به خوردمان می دهد ، ما هم از سر دلسوزی و نه معرفت می زنیم زیر گریه . به قول شهید مطهری : .. اشکی که از راه قصابی کردن بخواهد از چشم شما بیرون بیاید ، اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد .

  هفته گذشته اولین سالگرد درگذشت مادربزرگم در سمنان بود { پست قبلی را دنبال کنید } . در شهر سمنان یک میدان هست با نام زیبای امام حسین . کاری پیش آمد که مقصدم میدان امام حسین بود . هر ماشینی که رد می شد می گفتم امام حسین ... امام حسین .. امام حسین ... ماشین ششم هفتم که رد شد و سوارم نکرد ، یکهو احساس کردم حالم یک جوری شده . قلبم تند تند می زد . نفسم بالا نمی آمد 6 ، 7 بار همین جوری پشت جوری پشت سر هم گفته بودم امام حسین ... ماشین ها بوق می زدند و رد می شدند و من به کسانی فکر می کردم که یک شب تا صبح می گویند امام حسین ولی نه اشکی و نه سوزی و نه تاثیری . فقط می گویند حسین .. حسین ... حسین ...

  در مراسم عزاداری امام حسین ، مداح ها رسم دارند حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) را به مجلس دعوت کنند . ما که نفهمیدیم این دعوت کردنشان چیست و آن هوار کشیدن و نوحه های قصابی خواندنشان دیگر چه صیغه ای است ؟!! یعنی واقعا خجالت نمی کشند ؟!!!!

 

 

 من مي پرسم ، سايتي است که در آن مي توانيد سوالات خود را در مورد مسائل مختلف مطرح کرده و منتظر جواب آن از سوي ديگر کاربران باشيد. در عين حال امکان پاسخگويي به پرسش هاي ديگر کاربران نيز در اين سايت فراهم شده است. لينک هايي که در اين پرسش و پاسخ امتياز کمي کسب کرده و زياد با اقبال مراجعان مواجه نشوند از اين گردونه حذف مي شوند و پرسش هاي با امتياز بيشتر به ليست پرسش هاي محبوب وارد مي شوند. با اين شيوه امکان دستيابي به سوالات متداول راحت تر فراهم مي شود.

 

http://www.iask.ir

 

{ شاید به ظاهر این ترانه هیچ مناسبتی نداشته باشد ؛ ولی کمی که فکر کنید ، خودتان متوجه می شوید !!!! }

 

ترانه آمد بهار از آلبوم دنیا با صدای شهرام شب پره

دانلود کنید

http://www.4shared.com/file/12603398/137c5213/Shahram_Shabpareh_-_Amad_Bahar.html?s=1

متن ترانه :

 

بهار اومد شاخه ها شكوفه بارون شدن / دروغ نگم باغچه ها يه پارچه ريحون شدن
از خونه بيرون بيا هوا بهاري شده / نگاه بكن به آسمون پر از قناري شده
بيا كه دلهامونو ز كينه خالي كنيم / كوير زندگيمونو به رنگ شادي كنيم
بيا بيا بنفشه رو توي باغچه بكاريم / گلاي كاغذي رو از روي طاقچه برداريم
شكفته شد گلاي ياس عروسي شاپركهاست / همه جا سبزه سبزه سبزه سبزي دنيا مال ماست
آسمون مثل آينه زمين پر از سپيدار / پرستوهاي رو درخت خبر ميدن اومد بهار
اومد بهار اومد بهار

 

 

عزیزانی مایل بودند از من و شخصیتم بیشتر بدانند ؛ خب من پیشنهاد می کنم کمی  صبوری پیشه کنند تا بعد انشالله .  

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 19:4 |