تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

  خبر کوتا ه است و  رسا : هفته نامه همشهری خانواده یکساله شد  . پس حتما مبارک است . در صفحه 80 از نشریه { بخش کبوترخانه } مطلبی از من با عنوان همشهری خانواده از دید یک مهندس مکانیک چاپ شده . اگر چه نوشته من برای تولد یک سالگی این نشریه  است ولی مطمئنا شما  از خواندنش ضرر نمی کنید و شاید هم نکته ای را درک کنید و لذت ببرید . این هم لینک دانلود مربوطه : 

 

http://www.4shared.com/file/32584689/12bd9784/000.html?dirPwdVerified=40842ec7

{ در میانه صفحه باز شده لینک دانلود را کیلک کرده و حدود 2 دقیقه بعد متن با کیفیت مناسب در اختیار شماست }

 

 

 

حیفه که شب یلدا بشه و یاد این عزیز(ره) نشه ..... واقعا حیفه !!!!

 

به مناسبت پنجاهمين سال خاموشي ابوالحسن صبا


  29 آذرماه پنجاهمين سال درگذشت ابوالحسن صبا، يگانه نوازنده ويولن است . ابوالحسن صبا 14 فروردين 1282، در محله ظهيرالسلام تهران زاده شد. پدرش ابوالقاسم خان كمال السلطنه نوه محمودخان صبا، ملك‌الشعراي دربار فتحعلي شاه قاجار بود. ابوالحسن كه بعدها نام جد بزرگش صبا را براي نام خانوادگي خود برگزيد،از همان كودكي علاقه خاصي به موسيقي داشت به طوريكه در پنج سالگي به انگشتان پاهايش نخ مي‌بست و با كمك دهانش صداي تار در مي‌آورد. پدرش كه خود اهل موسيقي بود و به آن علاقه داشت،صبا را در 6 سالگي پيش دوستانش كه از اساتيد موسيقي بودند، برد تا به او نوازندگي بياموزند. وي بسياري از سازهاي ايراني را مي‌نواخت و هر كدام را نزد استادان برجسته زمان خود ياد گرفته بود .صبا علاوه بر موسيقي، نقاشي را در دوران جواني در مدرسه كمال الملك آموخت. وي علاوه بر آشنايي كامل با ادبيات كلاسيك ايران، زبان انگليسي را خوب مي‌دانست و از ادبيات جديد نيز اطلاع داشت. صبا در 29 آذرماه سال 1336 در سن پنجاه و پنج سالگي بر اثر بيماري قلبي در تهران در گذشت و در گورستان ظهيرالدوله تهران به خاك سپرده شد.

لینک موزه  و دایره المعارف ویکی پدیا عالیجناب ابوالحسن خان صبا(ره)

http://www.allmuseums.com/saba_museums.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Abolhasan_Saba

 

 

 

معرفی سایت : با توجه به اینکه امروز در تهران برف آمده و به میمنت شروع فصل زمستان ؛ معرفی این سایت ضروری به نظر می رسد :

  در فصل زمستان ، دانستن وضع دقیق آب و هوا کمک بزرگی است . سایتی را که می خواهم معرفی کنم ، روی وب معتبرترین منبع اخبار آب و هواست . تقریبا تمام مراکز استانی ایران را هم روی پایگاه قرار داده . یکی از افزودنی های جدید مرورگر فایر فاکس ، یک کلیک برای آب و هواست . با نصب این افزونه از آدرسی که خواهم داد با سرعت اطلاعات ماهواره ها را برای شهر خود دریافت کنید ؛ مثلا برای شهر تهران وضعیت آب و هوا هر 2 ساعت به روز می شود . در ضمن پیش بینی وضع هوا برای روزهای بعد نیز وجود دارد .

 

http://www.weather.com

لینک دانلود برنامه

https://addons.mozilla.org/en-US/firefox

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 29 آذر1386 و ساعت 19:15 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

 

 نگاه شدن ، کار سختی است . این که یکجا بنشینی و سرت به کار خودت باشد ، اما مدام دلهره این را داشته باشی که یک نفر ، دارد نگاهت می کند . این ، یعنی ورود غیر قانونی به مرزهای قانونی یک انسان عاقل و بالغ ، که البته تجربه ای ناگوار و ناخوشایند است . این تجربه برای خیلی هایمان پیش آمده است . طرف ، نگاهمان می کند . می گوییم عیبی ندارد ، نگاه است ، خیره شدن که نیست . بعد ، طرف خیره می شود و اینجاست که جنگ سرد شروع می شود . هر کداممان سعی می کنیم که این نبرد پنهان را ، به نفع خودمان تمام کنیم . ما خیره می شویم و بعد به جای دیگری نگاه می کنیم تا نیروی ذخیره شدنی دیگرتر و و طولانی تر را به دست آوریم . خیره شدن ، کار فوق العاده سختی است ، چون که نمی دانی آخرش چه می شود و کدام طرف برنده می شود . کلی تمرکز و انرژی می گیرد از آدم . آن هم خیره شدن به یک انسان . چون یکی است مثل خودت ، با همان غرور و سر به هوایی و ... که خودت داری . وقتی یکی مثل خودت آن طرف ماجرا باشد ، دیگر آینده مبهم می شود و ابهام یعنی ترس ، یعنی یک دلهره بالقوه همیشگی و این چنین است برای کسی هم که به او خیره می مانیم .

 

Bus Rapid Transit { BRT }

 

  در اتوبوس های  BRT { خطوط جابجایی سریع اتوبوس درون و بین شهری که در تهران تازه آغاز به کار کرده میان دو پایانه آزادی و تهران پارس } ، خاصه اگر در ساعات شلوغ تری را برای رفت و آمد انتخاب کنید ، این اتفاق خیلی می افتد . وسط یک عده آدم همجنس ، باید بایستی . به قول ظریفی ، مثل گوشت قربونی به هم بچسبید . آن وقت است که نمی توانی به جایی نگاه کنی ، چرا که در هر مسیر نگاه تو ، نگاه سرگردان دیگری ، همین مشکل تو را دارد . این چنین است که نگاه های سرگردان به هم می رسند . این چنین است که نگاه های سرگردان ، به هم خیره می شوند و این چنین است که جنگ های سرد شروع می شود و حتی ، جنگ های گرم نیز ... .

 

Metro

 

  وقتی سوار مترو هستی ، آن هم در ساعت شلوغ و شلوغ تر ، آن هم وقتی که تقریبا ، حق نگاه کردن به هیچ طرفی را به تو نمی دهند ، چند راه حل بیشتر نداری ؛ یا باید به سقف خیره شوی ، یا باید جمله قصارها و تابلوهای تبلیغاتی را ، برای بار هزارم بخوانی ، یا اینکه چشمانت را ببندی و بروی در عالم خودت ، یا اینکه ثانیه ها و دقیقه ها  و ایستگاه ها را بشماری وخدا خدا کنی که کی به مقصدت می رسی . برای این دسته آخر و تقریبا برای همه دسته های دیگر ، رسیدن به مقصد یعنی رهایی ، یعنی نور . یعنی مرزهای آزاد و هوای تازه و اراده آزاد و نگاه آزاد . تجربه ای خوشایند که بیشتر متروسوارهای حرفه ای ، با عمیق ترین لایه های درونی شان ، حس اش کرده اند . پس یادمان باشد ، برای مترو سوار حرفه ای ، مترو یعنی قفس و مقصد یعنی در قفس باز می شود ؛ مترو یعنی خاطره هایی که سروقتمان می آیند و آزارمان می دهند و مقصد ، یعنی بی خیالی و قلندری محض ، یعنی آوازخواندنی بی دغدغه ، یعنی .... .

 

Metro & BRT

 

  امید در مترو و این اتوبوس ها ، جایگاه خوبی دارد . امید به رسیدن ، در زمان آینده نزدیک . حالا تصور بکنید زندگی کسی را که همیشه در مترو باشد ، آن هم در ساعات شلوغ و شلوغ تر ، ایستاده در وسط دیگران ، بی هیچ امیدی به رسیدن . حتی تصورش را هم نمی توان کرد . زجر آور است . کشنده است . باید بایستی بی آن که به جایی نگاه کنی . باید بایستی بی آن که امیدی به رسیدن باشد . باید بایستی در ترس و دلهره همیشگی . معذبی ، درست مثل پرنده ای در قفس . سخت است عزیزم ، خیلی سخت است . .... .. .  

 

اطلاعات بیشتر در مورد  BRT

http://en.wikipedia.org/wiki/Bus_rapid_transit

اطلاعات بیشتر در مورد  Metro

http://en.wikipedia.org/wiki/Metro

 

 

 

  چند وقت است که خیلی جدی شدم و کمتر به سایت های سرگرمی پرداختم  . بنابراین بد نیست امروز سایت جالبی را به شما معرفی کنم . با رفتن به این آدرس صفحه سفیدی باز می شود که امکان نقاشی کردن به صورت آنلاین در آن فراهم می شود ، اما این پایان ماجرا نیست . بلافاصله بعد از اینکه طرحی را کشیدید و در این سایت ذخیره کردید ، طرحی که کاربر دیگری قبلا آن را کشیده باز می شود و می توانید با نحوه طراحی او هم آشنا بشوید .

http://sketchswap.com

 

 

راستی این مطلب را هم بخوانید ، فکر می کنم جالب باشه .... .

 

ایرانی ها درو کردند ؛ بهمن عبدی ، مهدی علی بیگی و ابوالفضل محترمی

 

  حدود نیمی از جوایز هشتمین دوسالانه بین المللی کاریکاتور ایران به کاریکاتوریست های ایرانی رسید . در مراسم نهایی این جایزه معتبر که عصر روز 3 شنبه با اجرای طنز آمیز علیرضا خمسه در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد . تصویر پایین رتبه اول را بدست آورد . تصویر کاملا گویاست ... . یک اسکناس 100$  کف خیابان افتاده و افرادی از بالای ساختمان های مجاور به همدیگر { که اتفاقا ما هم در یکی از آنها قرار داریم } برای بدست آوردنش شیرجه رفته اند و حالا مرده اند و ما فقط خطوط گچ های نشان دهنده موقعیت اجساد را می بینیم .... جالب اینجا است که یک بنده خدایی با سگش پریده .... . { یاد حرف محمود احمدی نژاد افتادم که چند وقت پیش در اجلاس مشترکی با چاوز گفته بود که دلار فقط کاغذی مثل بقیه کاغذهاست .... طرف امریکایی هم سریعا از ینگه دنیا عکس العمل نشان داده بود و گفته بود ... الان حدود  40 سالی می شود که اسکناس ای ما از جنس نوعی کتان هستند .... }

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 16:51 |
 

 کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

یک خط تشکر ، بابت جانی که هدیه دادی به من

یک خط تشکر ، بابت فرصت نیاز و تسکین دردم

یک خط تشکر ، بابت همین که می توانم یک خط برایت بنویسم

 

 

مزنه چند ؟!!

 

  تهران . میرداماد . پیرمرد چند تا قالب صابون  دستش بود و توی خیابان راه می رفت و به هر کسی که می رسید می گفت : ... بهشتو بخرید ، ناهار نخورده ام ، زنم سرطان داره ، بهشتو بخرید .... . چند لحظه بعد صدای متمایل به فریاد خانم به ظاهر محترمی توجهم را جلب کرد که به پیرمرد می گفت : ... مگه بهشت الکیه ، خب بگو صابون بخرید !!! ... . پیرمرد گفت : .. خب صابون بخرید . خانم گفت : .. نمی خوام بخرم و رفت . پیرمرد زیر لب گفت : ... خدا مهربونه ، شاید با همین چیزها .... و رفت . 

  رسمش این است که آنهایی که موقع تقسیم نعماتی مثل باغ و ویلا و ... در حال دریافت نعمت های دیگری بودند ، حالا برای اینکه سالی یکی دوبار از این نعمات محفوظ شوند یک چند شبی نعمت مذکور را اجاره می کنند ، لااقل یکی دو روز حالی می برند . یاد حرف پیرمرد افتادم : .... خدا مهربونه ، شاید با همین چیزها ... . . به نظرم ، شاید با همین چیزها نشود بهشت را خرید ؛ اما شاید بشود چند صباحی اجاره اش کرد . راستی بچه ها خبر دارین اجاره جهنم به خاطر شکستن دل یک بنده خدا شبی چند است ؟!!!    

 

حالا نوبت یک غزل زیبا از عالیجناب سعدی است ..... با همدیگر لذت می بریم ..... .

 

 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم ، که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه شکایت از فراقت ، که نداشتن ولیکن / تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن ، که هزار بار از آن به / که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را ، که اسیرت تست یارا / به وصال مرهمی نه ، چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن ، شکنی به روز هیجا / تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا ، به خدای بخش ما را / تو و زهد و پارسایی ، من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپارد / که چو قبله ایت باشد ، به از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت ، نه به دست جهد باشد / چه کنند اگر زبونی ، نکنند و زیر دستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران / نه طریق توست سعدی ، کم خویش گیر و رستی

 

 

 راستی چندی قبل بالاترين دستمزدهاي سالانه بازيگران و مجريان تلويزيوني آمريكا منتشر شد .  خواندني‌هايی از یکی ستاره ها  را مرور مي‌كنيم :

 

 

رتبه 13 .  خانم ريچل ري ـ 16 ميليون دلار


   ريچل ري ، مجري برنامه گفت‌وگوي تلويزيوني و آشپزي
  ريچل ري  است . برنامه  ريچل ري  نيز به اپرا متعلق است و كمپاني  هارپو  آن را تهيه مي‌كند. البته ريچل ري ميزبان چند برنامه ديگر مثل  غذاهاي 30 دقيقه‌اي  و  سفره‌هاي خوشمزه ريچل ري  نيز هست ، ولي عمده شهرت و درآمدش به دليل برنامه  ريچل ري  اپراست . او از سال 2006 اين برنامه را روي آنتن برد و در عرض يك سال به يكي از پردرآمدترين مجريان تلويزيون تبديل شد .

  ريچل ري متولد 1968 نيويورك است . خانواده‌اش در ماساچوست يك رستوران داشتند و او هم از كودكي به آشپزي علاقه‌مند شد . كم‌كم خودش يك رستوران تاسيس كرد و در معرض ديد مشتري‌ها به آشپزي پرداخت . همين كار توجه تهيه‌كنندگان تلويزيون را به او جلب كرد و توانست مجري يك برنامه آشپزي در شبكه آشپزي آمريكا شود . ريچل ري همواره پخت غذاهاي ساده را آموزش مي‌دهد و ادعا دارد هيچ يك از غذاهايي كه مي‌پزد بيش از 30 دقيقه وقت نمي‌گيرد . به علاوه ظاهرش اصلاً شبيه يك آشپز نيست و برنامه‌اش هم فقط مخصوص آشپزي نيست . او در زمينه آشپزي اصطلاحات جديدي خلق كرده كه بعضي از آنها حتي به لغت‌نامه زبان انگليسي وارد شده‌اند . سال 2007 برنامه  ريچل ري  برنده جايزه  امي  شد . به علاوه تا به حال چندين كتاب آشپزي نوشته است .

آدرس وب سایت ریچل

http://www.rachaelraymag.com

ریچل روی ویکی یدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Rachael_Ray



+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت 15:43 |
 

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

هر شب الهه ای به زمین می برند و باز / این آسمان بی ستون محو این الهه هاست

 

  مسبب و علت کل مطلبی را که در این پست خواهید خواند ؛ جمله ای حکیمانه و زیبا از امام علی (ع) در نهج البلاغه است . امیدوارم در انتهای این مطلب من را درک کنید { بهانه من را بپذیرید } و به من حق بدهید . می فرماید :

 

اخباری را که می شنوید پیرامون آن تفکر کنید ، تفکر برای عمل ، نه تفکر برای روایت .

زیرا راویان علم بسیارند و عمل کنندگان به آن کم .

 

1- فلان جا بودم ، فلان کس را دیدم ، فلان کار را کرد ، علامت تعجب .

2- بهمان جا بودم ، بهمان کس را دیدم ، بهمان کار را کرد ، علامت تعجب .

1، 2، 3 و..... . حالا نتیجه از نوع استقرایی  :  ای فلان کس ها بیایید دیگر در فلان جا فلان کاررا نکنیم ، علامت تعجب .

 مدتی است که اکثر نوشته هایم این ساختار را پیدا کرده ؛ یک کار نامناسب را می بینم ، ناراحت می شوم و بعد در نوشته ام با زبانی که می خواهم نشان بدهم خودم هم جزئی از این جامعه هستم ، آن را محکوم کنم . شما عزیز هم به عنوان خواننده ، مطلب را مثل همه مطالب دیگر می خوانی و می گذری و اگر هم وقتی بکنی ، به این نکته توجه می کنی که نویسنده به چه نکته جالبی توجه کرده است . من در یادداشت ها و نوشته هایم می خواهم حرف هایم را راحت و بی دردسر بزنم بدون اینکه برای بیان این و آن حرف ، متحمل زحمتی بشم . گاهی ما فقط می خواهیم به هم نشان بدهیم که چقدر دغدغه اجتماع داریم یا اینکه افکارمان در چه جاهایی سیر می کند و فقط همین ؛ آقایان ، خانم ها  ، ما به فکر جامعه نیستیم .... . من هم مثل همه و همیشه ، یک چیزی خوانده ام ، ناراحت شدم و بعد شروع به نقد کرده ام . تازه در نوشته ام خواستم نشان بدهم که افکارم در چه جاهایی که سیر نمی کند و چقدر دغدغه اجتماع دارم ، فقط همین . فکر نکنم با این وضعیت نوشتن یک مطلب جدید یا داستان را شروع کنم . الان احساس می کنم که با این شرایط من به فکر اجتماع نیستم یا به قول اکثر دوستان ما همه مثل همیم !!!! . مدتی هست که شروع به بازخوانی رمان های بزرگ کرده ام و این کار را با جنگ و صلح شروع کرده ام . در مقدمه کتاب ، مترجم توضیح داده که تولستوی چگونه مطالب مختلف را در مورد جنگ روس ها و غیره جمع آوری می کرد و چگونه یادداشت برداری می کرد و چگونه می نوشت و ...... . این روزها کمی گرفتار شدم ، مدتی فرصت نوشتن و نویسندگی ندارم .. می خواهم استراحت کنم ، از نظر جسمی هم ناتوان شدم ... فکرم مشغول شده . انشاالله مشکلم که حل شد بر می گردم ... . این چند مدتی که نیستم اگر دلتان گرفت به سونات مهتاب بتهوون گوش کنید و چند لحظه به این عکس نگاه کنید { لینکش را برایتان گذاشتم .... } زیباست و زیباپسند .

 

http://i1.tinypic.com/8anui61.jpg

 

این ترانه زیبا را مهستی عزیز خوانده ، برای من که بسیار خاطره انگیز است ..... .

 

 

دلم تنگ دیاره

 

آهای اهالی شهر ، حرف و سخن زیاده / حال همه گرفته هست ، درد دلا زیاده

تا به کسی می رسی ، ناله و دلواپسی / وقتی می پرسی چرا ، داد می زنه بی کسی ، بی کسی

هر چی صدا می زنی ، هیچ کس جواب نداره / وقتی رفاقت می خوای ، هیچ کس وفا نداره

بدون رفاقت سخته ، بی هم زبونی سخته / میون صد تا آدم ، تنها بمونی سخته

منتظر فرارم ، از دنیا گله دارم / برای گفتن از عشق ، یک عالمه حرف دارم

اگر گوشت با منه ، بگم چه حالی دارم / عاشق خاک خونه ام ، غریب این دیارم

دلم تنگ دیاره ، هنوز عاشق یاره / واسه دیدن خانه ، روزها را می شماره

 

ديدم حالا که بحث سرقت تابلوهاي موزه رضا عباسي هنوز داغ است ، بد نيست امروز به معرفي سايت اين موزه بپردازم . سايت فقط به زبان انگليسي قابل دسترسي است اما با اين وجود در بخش تور مجازي (virtual tour) مي توانيد پس از انتخاب طبقه مورد نظر به گشت و گذار آنلاين در اين موزه بپردازيد. بخش گالري آثار، گالري هاي موقت ، برنامه بازديد ، ساعات کار و ... از ديگر بخش هاي اين سايت است . گالري مجازي کلاه خودهاي دوران عباسي هم که فعلاً تصاويري از آن موجود است ، به زودي در اين سايت راه اندازي مي شود  .

  

www.rezaabbasimuseum.ir

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 13 آذر1386 و ساعت 12:16 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

قبل از هر چیز { تم اصلی پست امروز باران است } به مناسبت روز جهانی معلولین می خواهم این بند را بنویسم ... حداقل کاری از دستم بر می آمد { البته ما باید 100% شکر گزار نعمت سلامتی از خداوند باشیم  }

 

.... که در آفرینش ز یک گوهرند

 

  یکی از عزیزانم می گفت { حالا ممکن است بپرسید که من چقدر عزیز دارم .... } : در بعضی کشورها ... اگر به مشکلی حل نشدنی و سخت  برخوردی ، اگر جایی گیر افتادی که نمی توانستی از آن رهایی یابی ، اگر دستت خالی بود و پشتت خالی تر ، یک راه تضمین شده داری برای آنکه همه کمکت کنند . آن هم این است که روی صندلی چرخ دار بنشینی ؛ آن وقت دیگر شک نداشته باش که نه تنها پلیس یا اهالی دولت و شهرداری ، که همه شهر و کشور به یاری ات می شتابند ، آنوقت تو حتما شان و ارزشی حتی بالاتر از یک شهروند بومی می یابی .... حالا هم وطن عزیزم قضاوت اینکه چنین تعبیری چقدر توی مملکت ما { که اتفاقا ادعای مسلمانی مان گوش فلک و حتی خودمان را کر کرده } رنگ واقعیت دارد  را منوط به وجدان خفته یا بیدار خودم و خودتان می گذارم . بیاییم حداقا برای یک روز هم شده به هموطن هایی که معلولند به چشم احترام بنگریم و درکشان کنیم ، ناسلامتی ما ایرانی هستیم ؛ نشنیده اید که می فرماید :

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

 

حالا برویم سراغ حکایت اصلی خودمان ؛

 

 

باید کاری کرد

 

کشیشی را شندیدم در کلیسا / سخن می گفت از احکام عیسی(ع)

کسی تان گر زند سیلی به رخسار / میاشوبید بر وی هیچ زنهار

اگر بر راست زد ، چپ پیشش آرید / وگر چپ ، راست نزدیکش بیارید

ز جا برخاست ماهی عنبرین موی / گشود از یکدیگر لعل سخن گوی

که بر سیلی ، این حکم مبین است / و یا در بوسه هم ، حکم این چنین است

 

  دارد باران می آید . چند روز است می آید . بعداز ظهرها ، نصف شب ، دم صبح ، هر وقت که عشقش بکشد . وقتی باران می آید ، من نمی توانم تلوزیون تماشا کنم یا کتاب بخوانم یا فکر کنم یا جمله حکیمانه ای را که داشتم درباره کسی یا چیزی می بافتم ، تمام کنم . می روم کنار پنجره ؛ دستم را می گیرم زیر باران ، بعد لباس می پوشم ، می روم توی خیابان . صورتم را می گیرم به سمت آسمان تا خیس شود . ولی هنوز راضی نیستم . هنوز اضطراب دارم . اضطراب کسی که یک چیز خوبی ، یک اتفاق خوبی دارد برایش می افتد و او هیچ ایده ای برای روبرو شدن با آن نداشته . فکر می کنم باید کار مهمتری انجام داد . باید یک کاری کرد . کاری بیشتر از تماشا کردن ، قدم زدن و خیس شدن . این اتفاق عجیب که با تمام آشغال هایی که در طول روز و شب می بینی و می شنوی ، فرق دارد . ارزشش بیشتر از اینهاست و آن وقت تو داری فقط نگاه می کنی . باید کار مهمتری کرد . بعد همانطور که دارم غصه این را می خورم و تند وتند و دستپاچه از این فکر به آن فکر می پرم که پیدا کنم راه بیشتر و بهتر لذت بردن از این شگفتی را ، باران بند می آید و من برمی گردم خانه . یاد تمام جمله ها و کلمات قصاری که از این و آن ، درباره این که باید از لحظه ، لذت برد ، می افتم . فکر می کنم این ، هنر کوفتی است که من هیچ وقت یادش نمی گیرم . تمام لحظه های خوب زندگیی ام را همین طور خراب کرده ام ، با اضطراب این که حالا چه کار کنم که این لحظه خوب هدر نرود ؟!! چه کار مهمی بکنم ؛ بهتر است ؟!! و این طوری تمام این لحظه های خوب تمام شده اند ، دود شده اند و رفته اند هوا . این روزها هم دارم به جوانی ام و تمام شدنش فکر می کنم . این که چه کار کنم خوب است که این تحفه ، هدر نرفته باشد و همین طور که دارم به این فکر می کنم و فکر می کنم ، روزها ، شب می شوند و هفته ها به ماه می کشند و ... بله !!!!! باز دارد باران می آید ، باید کاری کرد ... . ... .    

 

بسیار خوب ؛ در همین راستا ، اینجا دوست دارم شما عزیزان را با یکی از ایدآل هام معرفی و آشنا کنم

 

 

سیاتل همیشه ابری ، رویا شهر من است

 

  یکی از شهرهایی که به بارش باران معروف است ، شهر سیاتل در شمال امریکاست { نمای سیاتل مثل سایر شهرهای امریکا از جمله نیویورک و شیکاگو پر از برج است }. اگر بخواهم تعریف یک خطی از سیاتل را برایتان بنویسم ، باید بنویسم : با نفوذترین قطب تجاری شمال غرب اقیانوس آرام .  این شهر با جمعیتی بالغ بر نیم میلیون در ایالت واشنگتن واقع شده است . در زمستان تقریبا تمامی روزها ، آسمان سیاتل ابری است ، اما باران همه روز نمی بارد . میزان بارش در این شهر زیر 1000 میلی متر است ؛ این درحالیه که برای نیویورک بالای 1000 میلی متر است . اما تفاوت اینجاست که سیاتل 201 روز ابری در سال دارد و این خود یک رکورد به حساب می آید . تابستان خشک و زمستان مرطوب این شهر ، شباهت بسیاری به آب و هوای مدیترانه ای دارد . در سیاتل و در فاصله ماه های اکتبر تا می از هر 7 روز هفته 6 روز ، ابری یا نیمه ابری است . خیلی جالب است که در این ایام کسی رنگ خورشید را نبیند . استاندارد بالای این شهر باعث شده ، تنها تغییرات کوچکی به هنگام باران مشاهده شود . شهروندان به وضعیت آب و هوایی سیاتل کاملا عادت کرده اند و همواره انتظار باران را می کشند .

سیاتل روی ویکی پیدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Seattle

وب سایت مرکزی شهر زیبای سیاتل

http://www.seattle.gov

 

 

برای آنایی هم که هنوز بی خبرن ، 3 تا خبر دارم ... .  

 

پيش به سوي بلژيکي ها

 

  باور کردنش سخت است اما به نظر مي رسد بلژيک هر روز به تجزيه و فروپاشي نزديک تر مي شود . بيش از صد و هفتاد روز است که گروه هاي سياسي بلژيک به هيچ توافقي نمي رسند و اين کشور بدون دولت باقي مانده . حتي حضور خياباني مردم و درخواست نزديکي دولتمردان به يکديگر هم نتوانسته از بحران بلژيک بکاهد . بخش فرانسوي زبان و آلماني زبان اين کشور هم وسط بلبشوي سياسي به اين نتيجه رسيده اند از سرزمين مادر جدا شوند و به گستره سياسي فرانسه و آلمان بپيوندند . چه کسي باور مي کند بلژيک آرام و کم حاشيه اينچنين گرفتار جار و جنجال شود اما اوضاع آنقدر بحراني است که ليبراسيون براي بررسي حوادث سياسي بلژيک يک شماره ويژه تدارک مي بيند؛ پيش به سوي بلژيکي ها .

 

 

آغاز پيش فروش بليت هاي جشنواره موسيقي فجر

 

  از روز سه شنبه 20 آذر پيش فروش بليت هاي بيست وسومين جشنواره بين المللي موسيقي فجر آغاز خواهد شد . به گزارش روابط عمومي دفتر موسيقي ، جدول قطعي برنامه هاي جشنواره تا پايان اين هفته اعلام خواهد شد و حداکثر تا روز سه شنبه 20 آذر پيش فروش بليت برنامه هاي مختلف جشنواره نيز آغاز خواهد شد . 10 تا 15 درصد ظرفيت هر سالن به دانشجويان اختصاص خواهد يافت و دانشجويان و نيز هنرجويان هنرستان هاي موسيقي مي توانند با ارائه اصل و تصوير کارت دانشجويي خود در مکان خاصي که متعاقباً اعلام خواهد شد، بليت برنامه هاي مورد نظر خود را دريافت کنند .  { ضمنا تصویر مربوط به پوستر سال گذشته می باشد }

 

نهایتا در بخش معرفي وب سايت اين بار

براي کودکان کتاب بخوانيد

 

   صبر کنيد، درست است که سايت به زبان انگليسي طراحي شده است اما در بخش read books با انتخاب گزينه books by country مي توانيد از روي نقشه موجود، قاره مورد نظر و سپس کشور مورد نظرتان را انتخاب کنيد .  377کتاب کودک به زبان فارسي در اين سايت موجود است که مي توانيد به راحتي آنها را دانلود کرده و حتي تصاوير آنها را مشاهده کنيد .

http://www.childrenslibrary.org

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 11 آذر1386 و ساعت 20:28 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

همه ما حوراییم  ؛

 فقط کافیه این را خود خودمان بفهمیم

 

یک عمر می توان به تو حرف اضافه زد / در بند این نباش که کاغذ نمانده است

 

  بسیار خوب ، می خواهم یک حکایت جدید برایتان بگویم ؛ یکی از دوستان عزیزم ، دوستی داشت ، که در دوران نوجوانی من ، با ما سلام و علیکی داشت ، خدابیامرز عمرش به دنیا نبود { دوستم خاطرات بیشتری دارد .... } ، گاهی برای من داستان و قصه می گفت ، در بین این قصه ها که اکثرا هم سرانجامش نیکو بود { مراعات سن ما را می کرد ... } کاراکتر مرد قصه نهایتا بعد از کلی جنگ و جدل و ... دستانش در دست دختر و شاهزاده قرار می گرفت ... . گاهی که بیشتر دقت می کنم ، کنجکاوی می کنم ، در خیابان ، پارک ، گالری های نقاشی ، توی شبستان مساجد ، کنسرت های موسیقی ..... ، حتی طبیعت ، به چهره های جالبی بر می خورم ... . سیاه چشمانی ، سیاه زلف و صورت گرد و ... اگر اشتباه نکنم { در قرآن هم خوانده ام } اینها همان مصداق های حوری ها هستند ، که خداوند عزیزمان وعده شان را به صالحان و آدم های انسان نمایش داده ...  . امروزه گاهی چشم هایشان سبز است ، گاهی آبی ، گاهی سبزه هستند ، و گاهی سفید رو ، گاهی مشکین زلف هستند ، گاهی بلوند و گاهی فقط مش ... ، گاهی فری هم بر گیسوشان خورده ، بلندند ، کوتاهند ، لاغر و شاید هم تپل ... ضمنا شاید پیانو هم می زند . گاهی به قول یار گفتنی ماشالله دتر { دختر } هستند و گاهی پسر .... با همه این اوصاف در چشمان ما حوری می آیند .... .

  در این بین گاهی هم خود ما ، خودمان را در آینه می بینیم و به این شاهکار خدا احسنت می گوییم . گاهی خودمان را نقدا حوری می یابیم . این نگاه ، نگاه دل است و نه نگاه قلب ، بعضی از ما قلب هایمان مریض است ، شاید رماتیسم دارد { این سرماخوردگی های کوچک را بیشتر جدی بگیرید ... } .. اما هنوز دل هایمان سالم مانده ... روده درازی نمی کنم ،  می روم سراغ اصل مطلب . تازگی ها با یک حورا { مفرد حور } آشنا شدم ، نمی دانم چه رویایی در سرش هست ، مال خاک پاک کدام دیار است ؛ ... هیچ نمی دانم .  ولی از آنهایی است که خودش ، خودش را کشف کرده و دیده از جنس حوریه ، به مصداق همان آیه شریفه که می فرماید : از خودشناسی به خداشناسی برسید ... . من هم اعتماد می کنم ، شما هم اعتماد کنید ... اصلا چرا در این زمانه پر آشوب ، فرصت همین اعتماد را از دست بدهیم ... لطفا نپرسید از کجا ، کی ، چطور ، چگونه ، چه شکلی و ..... آشنا شدی و شدید ، دلبسته شدی ، پسر است یا دختر .... . مهر دادی و محبت گرفتی ؛ که اگر به اینها بپردازم ، باز دامنه بی اعتمادی باز می شود ، باز اما و اگر ها وارد کار می شوند . .... . بیایید جهان را برای یکبار هم شده از دریچه سعدی (ره) ببینیم ، یکبار هم شده صلا بدهیم و به حاشیه نپردازیم ..... . سعدی (ره) در اشعارش توانسته از عام ترین  عواطف آدمی با زیبایی بسیار ، روان و موجز سخن بگوید ، نغمه هایی که زمزمه لحظه های وصال و اشتیاق شبان فراق هزاران عاشق طی قرن های متمادی بوده ... . ولی اگر از من به یک کلام بپرسید چرا ؛ فقط و فقط می توانم بگویم ، چون داغ عاشقی شقایق است و بس ... .

 

 

  عالیجناب سعدی (ره)یک غزل دارد که به این مصرع معروف است .. ای بوی آشنایی ، دانستم از کجایی ... . ؛ من عجیب شیفته اش هستم . گاهی بعد از نماز { اتفاقا برای ریا هم که شده } می خوانمش ، گاهی صبح ها ساعت 10 ، با یک سیب صرفش می کنم ، گاهی وقتی از پس حل مسئله ای بر می آیم می خوانم ، البته شب های مهتابی هم علاج خوبی برای بی خوابی هایم بوده .... { خلاصه می خواهم بگم بالای 1000 بار خواندمش } ... خیلی رشک برانگیز است ، نمی خواهم التماس کنم بروید و بخوانیدش ، نمی خواهم تبلیغش کنم ، آخر سعدی (ره) و این حرف ها ... جاودانه باد روحش و زنده در قلب های ما .... . بخوانید و بخوانیمش ، اگر مایل بودید دوباره بخوانیمش  و بخوانید .

 

 

دیدار یار غایب ، دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان ، بر تشنه ای ببارد

ای بوی آشنایی ، دانستم از کجایی / پیغام وصل جانان ، پیوند روح دارد

سودای عشق پختن ، عقلم نمی پسندد / فرمان عقل بردن ، عشقم نمی گذارد

باشد که خود به رحمت ، یاد آورند ما را / ورنه کدام قاصد ، پیغام ما گذارد

هم عارفان عاشق ، دانند حال مسکین / گر عارفی بنالد ، یا عاشقی بزارد

زهرم چو نوش دارو ، از دست یار شیرین / بر دل خوش است نوشم ، بی او نمی گوارد

پایی که بر نیاید ، روزی به سنگ عشقی / گوییم جان ندارد ، تا دل نمی سپارد

مشغول عشق جانان ، گر عاشقی است صادق / در روز تیر باران ، باید که سر نخارد

بی حاصل است یارا ، اوقات زندگانی / الا دمی که یاری با همدمی بر آرد

دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت / کز دست خوب رویان ، بیرون شدن نیارد

 

 

 

 در راستای معرفی وبلاگ ها و وب سایت ها این بار لینک وبلاگ محمود احمدی نژاد را برایتان بی هیچ حرف و حدیثی گذاشتم . خودتان بروید و ببینید .... . خودتان قضاوت کنید .... .

آدرس وب پیج مربوطه

 

http://www.ahmadinejad.ir

 

 

یک خبر نسبتا خوش

 

برنامه آيين افتتاح مسجد جامع امام صادق ‌عليه‌السلام‌

زمان: پنجشنبه 8 آذر 1386، 18 ذي‌القعده 1428 از نماز مغرب و عشاء مکان:ميدان فلسطين، مسجد جامع امام صادق عليه‌السلام.


  اين مسجد در زميني به متراژ كنوني 1600 مترمربع و با زيربنايي به وسعت تقريبي 000/10 متر مربع پيش‌بيني شده است. مسجد جامع امام صادق عليه‌السلام، داراي چند ويژگي منحصر به فرد است. اين مسجد داراي بلندترين گنبد در تهران به ارتفاع 46 متر است و مناره‌هاي آن علاوه بر دارا بودن سبكي نوين در طراحي، داراي عملكرد آسانسوري هستند. نورپردازي شبستان از طريق 14 ستون و به صورت نور غيرمستقيم انجام مي‌شود كه در نوع خود نوآوري به حساب مي‌آيد. همچنين با توجه به اهميت مساله قدس و واقع شدن اين بنا در ميدان فلسطين‌ شكل گنبد اين مسجد از معماري مسجد قبه الصخره (كنار مسجد‌الاقصي) الهام گرفته شده است. معماري اين بنا با استفاده از مصالح روز و با سبكي ايراني - اسلامي صورت پذيرفته و از انواع هنرهاي ايراني مانند كاشي‌كاري، سنگ‌تراشي، آينه‌كاري، گچ‌بري و غيره در آن بهره گرفته شده است. نقوش سنگ‌هاي تزئيني داخل بنا داراي تقارن كامل هستند و براي اولين بار از پوشش زيرين گنبد به عنوان يك عنصر تزئيني استفاده شده است. مسجد جامع امام صادق عليه‌السلام در ميدان فلسطين قرار دارد و در حال حاضر شبستان پايين و بالا، بالكن‌هاي مسجد، وضوخانه‌ها و اتاق‌هاي جانبي آماده بهره‌برداري است. در ادامه اين پروژه، كتابخانه، سالن همايش، پاركينگ طبقاتي، مجتمع فرهنگي و موارد ديگر به اين مجموعه اضافه خواهد شد. اين مسجد در منطقه مهم فرهنگي اقتصادي واقع است كه به شعاع عظيمي فاقد مسجد بوده است و با افتتاح مسجد جامع امام صادق عليه‌السلام اين نقيصه رفع خواهد شد.

 
+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 6 آذر1386 و ساعت 0:0 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

پدر گرافيك ايران


  امروز دومين سالگرد درگذشت مرتضي مميز هنرمند گرافيست ايران است . او در سال 1315 در تهران متولد شد. مميز بنيانگذار رشته گرافيك در دانشگاه تهران است و بيشتر كساني كه در ايران و در اين زمينه تحصيل كرده‌اند ، شاگردان او بوده‌اند . كار‌نامه مميز چنان درخشان است كه كمتر كسي با او قابل مقايسه است. او با نشريات فرهنگي فراواني در طول پنجاه سال گذشته همكاري كرده كه همه از كار‌هاي ماندگار زمانه ما شدند. مميز در اكثر هنر‌ها دستي توانا داشت؛ به طوري كه علاوه بر طراحي گرافيك، طراحي تيتراژ چند فيلم را انجام داد. مقالات او نيز در اكثر مجلات معتبر هنري جهان چاپ شد. مميز فارغ‌التحصيل دانشكده هنر‌هاي زيباي دانشگاه تهران در سال 1334 و مدرسه عالي هنر‌هاي تزئيني پاريس در سال 1368 است. مميز در سال 1384 بر اثر ابتلا به سرطان در اولين دقايق پنجم آذر در تهران در‌گذشت و در باغ‌كلاي كردان كرج به خاك سپرده شد.

 

وبسایت مرتضی ممیز

http://momayez.ir

 

 

اولين سالروز خاموشي بابك بيات

 

   امروز اولين سال خاموشي بابك بيات،موسيقيدان و آهنگساز است .  بابك بيات 23 خرداد 1325 در شهر تهران به دنيا آمد . از سن 19 سالگي در اپراي تهران با موسيقي كلاسيك آشنا شد . ايرج جنتي عطايي شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه‌نويس كه از دوران كودكي تا قبل از انقلاب با  بابك بيات همگام با هم موسيقي ترانه را ادامه دادند ، در زندگي بيات و خانواده‌اش بسيار موثر بود . اين دوستي به ساخت ترانه‌هاي بسياري منجر شد . او موسيقي فيلم را با فيلم غريبه كه با همراهي واروژان ساخته شد ، شروع كرد . بعد از فيلم غريبه ، او موسيقي فيلم‌هايي چون خورشيد در مرداب،شب آفتابي،فرياد زير آب،سريال چنگك و موسيقي فيلم‌هاي بسيار ديگري را ساخت. اين آهنگساز ، موسيقي فيلم را بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزدگرد ساخته  بهرام بيضايي  شروع كرد . او براي حدود90  فيلم سينمايي موسيقي نوشته است و آخرين سريالي كه وي براي آن موسيقي ساخته است سريال ولايت عشق است.

 

اطلاعات بیشتر در مورد بابک بیات
http://www.iranactor.com/artists/musician/bayat.htm

 

 

 

خالق كرگدن


  اوژن يونسكو ، نمايشنامه‌نويس رومانيايي-فرانسوي در اين تاريخ در سال 1909 در اسلاتينا متولد شد. يونسكو مهم‌ترين نويسنده جنبش تئاتر پوچي به شمار مي‌رود. او علاوه بر به‌استهزا كشيدن شرايط عادي زندگي، تنهايي و بي‌اهميت بودن انسان را به تصوير مي‌كشد. يونسكو كودكي‌اش را در پاريس گذراند. در جواني در بخارست فرانسه تدريس كرد و از سال 1939 به نوشتن روي آورد. او وجود انسان در جهان غيرقابل پيش‌بيني را بررسي مي‌كند، موجودي كه به دليل محدوديت‌هاي وجودي‌اش توانايي برقراري ارتباط با همنوعش را ندارد . اين فلسفه بدبينانه، هسته مركزي تئاتر پوچي فرانسه و انگلستان شد كه در ماتم اين وضعيت و بي‌حسي انسان بودند . با وجود آنكه موضوع آثار يونسكو جدي و حتي دردناك است ، ولي نمايشنامه‌هايش كميك هستند . آثارش معمولا آوانگارد، پر از مونولوگ و به زبان بي‌معني و بي‌منطق است. نمايشنامه‌هاي مطرح او عبارتند از: درس، آوازه‌خوان طاس و كرگدن { این کار را جلال آل احمد در سال 1350 ترجمه کرده است }. يونسكو سال 1994 درگذشت .

 

اوژن یونسکو روی ویکی پیدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Eug%C3%A8ne_Ionesco

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 5 آذر1386 و ساعت 17:59 |

كلمه الله هي العليا

يا عماد من لا عماد له

  

 

بعضي ها فقط گفتند

دوست‌ نداشتيم تعطيل شود

 

  چند شب پيش از جلوي فروشگاه بتهوون رد مي شدم ؛ شنيده بودم كه اوضاعش خراب شده و دارد كم كم ورشكست مي شود ولي ..... . فروشگاه موسيقي بتهوون پس از نيم قرن تلاش و فروش محصولات موسيقايي تعطيل شد . اين برخورد با در بسته از دو لحاظ من را مورد هدف قرار داد و در يك لحظه 2 حالت رواني را به من تحميل كرد ؛ اندوه و تعجب .

  مي پرسيد چرا تعجب؟ فكر مي‌كنم فرهنگ ، در سرزمين ما رسوب كرده‌ترين پديده‌اي باشد كه يا مدام از آن حرف مي‌زنيم يا به‌واسطه آن خودمان را به صفات انساني مي‌چسبانيم و اي‌بسا به دنياي خارج هم صادر مي‌كنيم اما در نهايت معلوم نمي‌شود كه چطور يك محل عرضه محصولات موسيقي (شما بخوانيد فرهنگي) با داشتن بيش از نيم‌قرن تجربه در امر گسترش فرهنگ موسيقي به‌راحتي و يك‌شبه به فعاليت‌هايش پايان مي‌دهد . بعد از سرچي كه كردم ‌‍‌‍( از دوستان و نزديكان ) در بسياري از نشريات و خبرگزاري‌ها ؛ علت تعطيلي اين فروشگاه پرسابقه ، ورشكستگي اعلام شده . خب ، باشد . شايد در شرايطي كه كپي‌رايت تمام فرهنگ ما را فلج كرده است ، چنين اتفاقي هم ممكن است بيفتد ؛ اما علاج اين واقعه فقط اين است كه قبل از وقوع بايد فرهنگ را بوسيد و گذاشت كنار؟ و هرگز سراغش نرفت؟ اين‌طوري كه با گذشت 20 سال همه كساني كه از قبل وارد اين حوزه شده‌اند، فاتحه‌شان خوانده است و كساني هم كه قصد ورود به اين قبيل فعاليت‌هاي توليدي را دارند هم وارد نمي‌شوند . پس عزيزان و متوليان امور فرهنگي وظيفه‌شان چيست؟ آيا آنها فقط بايد در يك شرايط عادي كه مشكلي هم چندان وجود ندارد ، بيايند كنسرتي برگزار كنند و مجوزي بدهند و جشنواره ترتيب بدهند ، آخر شب هم كارتشان را بزنند و بروند؟ . تعجب من هم به‌خاطر بي‌تفاوتي مركز موسيقي و سكوت ساير نهادهاي موسيقايي است ( ظاهرا يك ماه از تاريخ بسته شدن مي گذرد .. ) . شايد آنها با خودشان بگويند به ما چه مربوط . ما تلاش كنيم كه يك ناشر خصوصي سودش را ببرد؟! اين پرسش‌ها احتمالا براي خيلي از كساني كه امكان حمايت داشته‌اند ، به‌وجود آمده اما جوابشان چه بوده؟ فكر مي‌كنم بايد كمي وسيع‌تر به اين قضيه نگاه كنيم و تعطيلي بتهوون را يك تعطيلي عادي تلقي نكنيم . اين درست است كه اين فروشگاه به بخش خصوصي تعلق دارد اما فراموش نكنيم كه محصولاتش عمومي است و كم و بيش در اين سال‌ها تلاش كرده است آثاري آبرومند منتشر كند . از طرف ديگر بايد بخواهيم كه اين موضوع براي مديران تعريف شود كه حوزه مسووليت گاهي فراتر از يك مديريت كليشه‌اي و هميشگي مي‌رود و مدير بايد باتوجه به شناختي كه از ايام معاصر و روزگار گذشته‌اش دارد ، بتواند در شرايط ويژه تصميم صحيح بگيرد . به‌نظر مي‌رسد اگر تعاريف ـ به‌خصوص در حوزه سوبسيد و اختصاص بودجه به حوزه موسيقي ـ روشن میشد ، شايد امروز اين اتفاق نمي‌افتاد و فروشگاه بتهوون كه كارش را با فروش صفحه آغاز كرده و حالا به CD رسيده تعطيل نمي‌شد ( ما در خانه صفحه گرامافون هايي داريم كه مهر اين شركت و مغازه رويش خورده ؛ حداقا در تهران تنها مركزي كه مي شد كارهاي كلاسيك را با كيفيت خوب گرفت همين مركز بود .... حداقا من خيلي از هنرمندان و موزيسين هاي مدرن و كلاسيك ايران را در اين مكان از نزديك ديدم ، يك جورايي كافه نادري موزيسين ها بود .... . ) .

   اما چرا اندوه؟ مرز اندوه بي‌گستره و چرايي آن پيدا . اندوه اغلب در رثاي از دست‌دادن است و خاطره بزرگ‌ترين داشته آدمي . بي‌شك فروشگاه بتهوون در طول اين ساليان مردمان بسياري را با صفحه‌ها ، كاست‌ها و CDهايش به دنيايي از عشق ، احساس و عرفان برده و پلي بوده ميان هنرمند و مخاطب و ما نبايد به‌راحتي بپذيريم كه فروشگاه خاطرات‌مان درش تخته شود . آن شب ، بعد از ديدن اين صحنه ؛ عجيب ياد اين شعر ناصرخسرو(ره) افتادم .... حكايت كار ماست ... .. .

 

روزي ز سر سنگ عقابي‌به هوا خاست / واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستي بال نظر كرد و چنين گفت / امروز همه روي زمين زير پر ماست
بسيار مني كـرد و ز تقدير نترسيد / بنگر كه ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
گفتا عجبست‌ اينكه ز چوبست و ز آهن / اين تيزي و تندي و پريدنش كجا خاست
چون نيك نگه‌كرد و پر خويش بر او ديد / گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست

 

وبسايت مركز موسيقي بتهوون

http://www.beethovenmc.com

 

 

 

بعد از مدتي كه دست به معرفي وبي نمي زدم ، مي خواهم امروز براي شما عزيزان

 يك وب سايت خيلي خوب را معرفي كنم ....

 

 

  با اين همه اتفاقاتي كه هر روزه در جهان ما رخ مي‌دهد ، بايد بيشتر درباره مسائل و معضلاتي كه پيرامون ما وجود دارد و جهان را تحت تاثير قرار مي‌دهد ، آگاهي پيدا كنيم . در همين راستا ، YouThink يك سايت اطلاع‌رساني است كه معضلات اجتماعي، فرهنگي، آموزشي، بهداشت و... را پوشش مي‌دهد . با كليك روي لينك Issues در منوي افقي بالاي صفحه ، فهرستي طولاني از مسائل و معضلات پيش روي جهانيان را مشاهده خواهيد كرد كه هر كدام مورد علاقه طيف خاصي از مخاطبان است . براي هر موضوع ، يك علامت طراحي شده است كه نشان از دقت و ظرافت طراحان سايت دارد . در همين فهرست ، با خواندن توضيح يكي - دو جمله‌اي هر يك از موضوعات ، حس كنجكاوي هر كس تحريك مي‌شود . به جاي ورود به قسمت  Issues، مي‌توانيد در همان صفحه شروع ، موضوع هفته را دنبال كنيد كه مسوولان سايت براي اين هفته در نظر گرفته‌اند . قسمت Multimedia پر از بازي ، ويدئو و عكس است كه مورد علاقه كساني است كه دوست دارند از طريق بازي و فيلم چيز ياد بگيرند . قسمت ديگري كه پيشنهاد مي‌كنم حتماً نگاه كنيد، صفحه 4Kids  است كه مشكلات جهاني پيش روي فرزندان و كودكان را مطرح مي‌كند .


http://youthink.worldbank.org

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 12:58 |