كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی / که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو / که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان / همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم / همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم / تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد / نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

دیشب تمام شب می گفتم؛
باید که نامه ای بنویسم،
تا سقف ابر،
شاید که جا بگیرد
دلتنگی ام در آن ...
چشمت نمی گذارد اما
حرفی بریزد از سر انگشتم.

می دانی!
تنها در انتهای تابستان،
آن هم به گاه گاه،
می شد که هندوانه ای را
از مرد دوره گردی
با شرط کارد، خرید
و رفع تشنگی کرد
در زیر سایه ی توتی.
می شد به آشنایی هم
که می گذشت به تقدیر،
تقدیم کرد
یک تکه زآن شکوفه ی سرخ
بر شاخسار انگشتان.

در فصل دوست داشتن اما
جز ایکس، حاصل جمعی نیست،
پیش تر زان که بوسه ای بشکوفد
در بستر دو گیلاس...
سیبی بیفتد از شاخی،
و
آب تنی کند چشمی
در خنده ای به تقدیر...

باری ، فصول زیستن را
تضمینی از شکفتن شاخ و شکوفه نیست!
دیگر زیاده عرضی نیست...
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له



سوسن تسلیمی در زمان بازی در فیلم شاید وقتی دیگر سه فیلم توقیفی دیگر درکارنامه داشت ( سوسن تسلیمی )
نمایش "مدیرعامل" به کارگردانی سوسن تسلیمی چندی پیش در گوتنبرگ سوئد به روی صحنه رفت که با استقبال خوبی روبرو شد، اما تماشاگران سینما او را برای بازی در برخی از بهترین فیلم های ایرانی در دهه شصت به یاد می آورند. متن زیر گفتگویی است با خانم تسلیمی: تسلیمی، فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم چریکه تارا ساخته بیضایی در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. فیلم شاید وقتی دیگر آخرین بازی او در سینمای ایران بهشمار میآید. شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراضهای اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او میگوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشهها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد." فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر میکردیم میتوانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامهای را که برای تصویب دادند، رد شد." در آن دوره، سوسن تسلیمی به عنوان بازیگر در استخدام تئاتر شهر بود. وی سال ۱۳۵۹ در پی اعتراضی به سیاست فرهنگی این مرکز، به اتهام "کمکاری" پس از ۱۲ سال کار، اخراج میشود: "آن سال در نمایشی بازی نکرده و به پیشنهاد مدیر وقت آنجا به جای بازیگری در کتابخانه مشغول کار شده بودم. در پایان سال مدیر جدیدی آمد. اولین کاری که کرد این بود که حقوق ماهیانه مرا که ۲۴۰۰ تومان بود قطع کرد.پرسیدم علت چیست؟ جواب آمد که باید گزارش بدهی چرا در طی این سال بازی نکردهای. من نوشتم که پیشنهادی در بهار همان سال دادهام که رد شده. تئاتر شهر هم به دلیل تعمیرات تعطیل بوده. طی تابستان و پاییز آن سال هم دو بار توسط افراد معترض اشغال و بار آخر برای مدتی تعطیل شده... به این دلایل توجهی نشد و حکم اخراج من داده شد. پس از آن هم تا اسمی از من برای بازی در کاری پیشنهاد میشد مورد مخالفت قرار میگرفت." در فیلم باشو غریبه کوچک، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنههای فیلم سانسور نشود ( سوسن تسلیمی ) وی ادامه می دهد: "تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی میکرد و سوار اسب میشد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنههایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه کننده است." نگاه به مرد ممنوع پس از مجموعه "سربداران"، علی ژکان، برای بازی در فیلم مادیان(۱۳۶۳) به تسلیمی پیشنهاد همکاری میدهد: "باز از سوی مسئولان با حضور من مخالفت و سپس، با شرط و شروطی موافقت شد. در اواسط فیلمبرداری، فیلم متوقف شد. چون مسئولین راشهای بخشی از فیلم را دیده بودند و به نظرشان "حضور" من در صحنهها خیلی زیاد بود. گفتند هنرپیشه را عوض کنید. خودم هم به آقای ژکان گفتم کسی را برای این نقش بیاورد ولی سرانجام، ایشان موفق شدند اجازه بازی مرا بگیرند. شرط این شد که در پوششم از رنگهای زنده استفاده نکنم، تار مویی از من بیرون نباشد. و زاویه دوربین هم به گونهای نباشد که حضور مرا در صحنه برجسته کند. شخصی را هم برای نظارت، به محل فیلمبرداری فرستادند. گفته بودند هنگام بازی با بازیگران مرد نباید توی صورتشان نگاه کنم." وی می گوید: "در آن سال داوران جشنواره فجر اعلام کردند که به هیچ بازیگر زنی جایزه نمیدهند چون هیچکدام از نقشها با موازین اسلامی منطبق نبوده. ای کاش شخصیتهای زن فیلمهای آن سال، از سوی یک پژوهشگر مورد بررسی قرار بگیرد تا بدانیم شخصیتهای زن فیلمها در آن دوره واقعاً چگونه بودهاند." در ستایش صلح و دوستی سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه ها بوده، آن را می پذیرد و پرورش می دهد: زنی گیلانی، بچه جنگزده ای از جنوب را در پناه خودش می گیرد: "این فیلم را با تمام وجودم می فهمیدم. البته به دلیل اینکه نقش اول فیلم زن بود، همان مشکلات همیشگی در کار وجود داشت. محدودیتهای فراوان در سینمای ایران نمیگذارد بازیگر زن با خودش و طبیعت جسمانیاش راحت باشد. یادم میآید در این فیلم، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنههای فیلم سانسور نشود!" سوسن تسلیمی می گوید در سال 1359 از تئاتر شهر اخراج شده است ( سوسن تسلیمی ) باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹، پس از پنج سال توقیف، اکران میشود: "من آن موقع دیگر در ایران نبودم. این فیلم، به دلیل نگاه انتقادی به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمایش داده نشد. فیلمی بود در ستایش صلح و دوستی. خیلی دلم میخواست آن را در ایران و در میان تماشاگران ایرانی میدیدم. بخصوص اهالی گیلان، چراکه اولین بار بود که در تاریخ سینمای ایران، در یک فیلم ایرانی به طور جدی از زبان گیلگی استفاده میشد. بدون اینکه از این زبان به عنوان وسیلهای برای ایجاد خنده و شوخی استفاده شود. برای من بازی در این فیلم، ابراز ستایش و قدردانیای بود از مادربزرگم که مرا از کودکی و پس از مرگ نابهنگام مادرم، منیره تسلیمی که از بازیگران مهم تئاتر و سینمای ایران در سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بود، بزرگ کرد. برایم این فیلم ادای احترامی بود به همه بازیگران زن تئاتر گیلان که در آن سالها با وجود همه مشکلاتی که برای بازیگران زن وجود داشت روی صحنه رفتند و تهمتهای ناروا را به جان خریدند ولی به دلیل عشق به حرفه نمایش به راهشان ادامه دادند. این را هم بد نیست بگویم که من به جز فیلم مادیان، دیگر فیلمهایی را که در ایران بازی کردهام در شرایط معمولی و در کنار تماشاگران عادی روی پرده ندیدهام. فیلم شاید وقتی دیگر را در سال ۱۹۹۰ در جشنواره فیلم گوتنبرگ دیدم که گرچه در جمع تماشاگران ایرانی بودم اما دلم میخواست شرایط حاکم بر وطنم معمولی بود و میتوانستم کارم را در ایران ببینم". نقشی راحت و خودی تسلیمی، پس از باشو غریبه کوچک در سال ۱۳۶۴، در فیلم طلسم ساخته داریوش فرهنگ بازی میکند؛ در نقشی متفاوت با دیگر کارهای او؛ زنی تسلیم و افسرده: "در طلسم آقای فرهنگ مایل بود که من نقش یک عروس روستایی جوان را بازی کنم و نه آن عروس اشرافی را. اما من چنین نقشی را در فیلم "مادیان" و "باشو غریبه کوچک" کار کرده بودم. نمیخواستم تجربهای را تکرار کنم. نقشی که در این فیلم بازی کردم با تمام نقشهای من تفاوت داشت. یک زن بسیار آرام و از طبقه اشرافی که هیچ حرکت پر شتابی ندارد. زنی قربانی، که در نهایت، انتقام سالهای از دسترفتهاش را میگیرد و در لحظه آزادیاش نوکر خانه را که باعث محبوس شدن او در زیرزمین بود به قتل میرساند و قصر را به آتش میکشد. در آن دوره که افسردگی بر من غلبه داشت، این نقش برایم خیلی راحت و خودی بود." "بزرگترین مشکل فیلم شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر میکنید؟ "( سوسن تسلیمی ) زنان متفاوت سوسن تسلیمی، وقتی شروع به بازی در فیلم شاید وقتی دیگر (۶۶- ۱۳۶۵) کرد، سه فیلم توقیفی در کارنامه خود داشت: چریکه تارا، مرگ یزدگرد و باشو غریبه کوچک: "وقتی آقای بیضایی متن شاید وقتی دیگر را برای گرفتن تائید به وزارت ارشاد و امور سینمایی پیشنهاد دادند، جواب شنیدند که با ساختن این فیلم مخالفتی نیست ولی به شرطی که من در آن بازی نکنم. فعالیت هنری همه زندگی من بود و خانهنشینی، ضربه بزرگی که نمیدانستم چگونه آن را تحمل کنم. من در آن زمان ۳۶ سال داشتم. سالهایی را که در پشت سر داشتم از دست رفته میدیدم و برای آینده امیدی نبود. به چیزی که توجه نمیشد این بود که وقتی بازیگر در نقش فرو میرود، و خود را به دست نقش میسپرد، نقش جذاب و دیدنی میشود. ربطی هم به زیبایی چهره ندارد. من با معیارهای متعارف در جامعه زیبا نیستم. این گره خوردن من با نقش بود که منجر به "حضور"م در صحنه میشد. من اصلاً در آن دوره نمیدانستم مشکل چیست. همزمان هم میدیدم چهرهی درشت دیگر بازیگران زن روی پرده وجود دارد و از آنها تقدیر هم میشود." "درگیر و دار جنگ ایران و عراق ایده فیلم صلح جویانه باشو را با بهرام بیضایی در میان گذاشتم" (سوسن تسلیمی) تسلیمی ادامه می دهد: "انگار دلیل اصلیای که وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود. من در یک خانواده مادرسالار بزرگ شدهام. طبیعی است که سرچشمه الهام من در شکل بازیگریام زنانی باشند که از کودکی با آنها بزرگ شدهام. در واقع مشکل به چگونگی نقش زن در فیلمهای آقای بیضایی برمیگشت. او زن کمالگرا را به تصویر میکشد که شرایط موجود زندگیاش را نمیپذیرد، پرسشگر است، به قضا و قدر تن نمیدهد، تصمیمگیرنده است، و دنبالهروی سنت نیست. در آن دوره که زن ایدهآل را تسلیم در برابر سرنوشت خود میخواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمیگرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب میکردند." او ادامه میدهد: "حس کردم به پایان خط رسیدهام. یا باید به شرایط تن میدادم. یا باید کار بازیگری را برای همیشه کنار میگذاشتم. تصمیم خود را گرفتم که ایران را ترک کنم. اما در همین زمان، ناگهان با بازی من در این فیلم موافقت شد. آقای بیضایی اصلاً از ساختن این فیلم اعلام انصراف کرده بود. گفته بود یا باید این بازیگر باشد یا اینکه فیلم را نمیسازم. پس فیلمبرداری را شروع کردیم. کوششم این بود که همه تمرکزم را به کارم بدهم. باید نقش سه زن را در این فیلم بازی میکردم که برایم بسیار جذابیت داشت. ولی بزرگترین مشکل شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر میکنید؟ دچار وسواس فکری هم شده بودم. هم باید در نقش فرو میرفتم و هم باید حواسم به روسری میبود تا مبادا تار مویی بیرون بزند که زد. این نگرانی تاثیرش را روی بازی من گذاشت. گاه فکر میکنم که میتوانستم در صحنههایی جور دیگری بازی کنم؛ اگرچه شاید وقتی دیگر را از بهترین آثار آقای بیضایی میدانم و خوشحالم که با وجود تمام مشکلات این فیلم ساخته شد." تسلیمی سه سال پس از مهاجرت موفق شد اولین نمایش خود را روی صحنه ببرد (سوسن تسلیمی) تسلیمی از سال ۱۳۶۶ ساکن کشور سوئد شده است. او درباره وضعیت اقتصادی خود در دوران آخر زندگی در ایران میگوید: "شرایط خیلی بد و سخت میگذشت. اینجا در سوئد، سیستم رفاه اجتماعی از کسی که به هر دلیلی بیکار است حمایت میکند تا محتاج نشود. در آن دوره من حقوق ثابت ماهیانهای در ایران نداشتم. بین هر کارم حدود یک سال و گاهی سه سال فاصله بود. در آن مقطع فعالیت برای آقای "داریوش فرهنگ" هم سخت شده بود. یادم میآید روزی قرار شد برایمان مهمان بیاید و یک هفتهای هم پیش ما بماند. فقر نسبی است و ما در آن زمان در سطح زندگی به ظاهر متوسطمان، دچار فقر اقتصادی بودیم. ناچار شدم بدون اطلاع خانوادهام گردنبند طلایی را که تنها دارایی قابل فروش من به شمار میآمد بفروشم تا خجالتزده میهمانم نشوم." تسلیمی می گوید: "دستمزدهایی هم که میگرفتیم پایین بود. بخصوص برای کسی که هر سه سال کاری انجام میدهد. ما با عشق و علاقه کار میکردیم، و بحثی در مورد مسائل مالی نداشتیم. دستمزد من هم در آن دوره جزو دستمزدهای بالا نبود. در نتیجه در سال ۱۳۶۶، دار و ندارم را فروختم تا ویزایی تهیه کنم. روزی که ایران را گذاشتم و آمدم، دیگر هیچ امیدی به ادامه فعالیت در ایران نداشتم. تنها دلگرمیام تشویق تماشاگران بود که هنوز هم قلبم را گرم میکند و برخوردهای مهربانشان به اندازه "صد جایزه هنری" برای من "ارزش" دارد. وقتی از کشور خارج شدم ۱۰۰ دلار تمام دار و ندارم بود. زندگی در یک کشور غریبه برای بیشتر کسانی که وطنشان را ترک میکنند چندان راحت نیست. باید روز و شب دوندگی کرد تا کاری راه بیفتد." یک سال پس از ورود به سوئد، در تئاتری به نام "آتلیه تئاتر"، شروع به کار کردم،کارم ارسال نامههای دفتر، نظافت، فروش بلیت و درست کردن قهوه تا حتی تنظیم نور صحنه بود (سوسن تسلیمی) تسلیمی یک سال پس از ورود به سوئد، در تئاتری به نام "آتلیه تئاتر"، شروع به کار میکند: "کارم ارسال نامههای دفتر، نظافت، فروش بلیت و درست کردن قهوه تا حتی تنظیم نور صحنه بود در زمانی که مسئول آن به دلیل بیماری در سر کار حضور نداشت. در آن دوره، شبها در خانه "مدهآ" را بر اساس ترجمه سوئدیاش تمرین میکردم. خودم بازیگر بودم و خودم هم کارگردان. این کار به من دلگرمی میداد که حس کنم هنوز دارم در زمینهای که دوست دارم فعالیت میکنم. در آتلیه تئاتر کسی کاری به من نداشت که در مملکتم با بهترین کارگردان سینما و نمایشنامهنویس آن کار کرده بودم. به من به عنوان یک وردست نگاه میشد، اما من باید کار میکردم تا هزینههای زندگی تنها فرزندم را تهیه کنم." نخستین تجربه نمایش "مده آ"، اولین تجربه کارگردانی تسلیمی در سوئد، در سال ۱۹۹۱، یعنی سه سال پس از اقامت او در سوئد، روی صحنه رفت: "من تازه وارد بودم و نمیدانستم کجا باید کارم را اجرا کنم. با تئاتر شهر در گوتنبرگ تماس گرفتم. کارنامه حرفهیام، بروشورها، نقدهای بینالمللی و عکسهای از نمایشهایی را که در ایران بازی کرده بودم به آنها نشان دادم و سرانجام توانستم سالن نمایشی را برای چند اجرا در اختیار بگیرم و نمایش مده آ را در آنجا اجرا کنم. من مدهآ را به تئاتر شرقی نزدیک کرده بودم. به شیوه روایتی. با بهرهگیری از چند نقاب، هر هفت نقشی که در این کار وجود داشت را خودم بازی کردم. تمام نیرویم را هم روی زبان گذاشته بودم تا مخاطبم مرا بفهمد.در آن دوره تقریباً هیچ بازیگر مهاجری روی صحنه تئاترهای سوئد دیده نمیشد. من شاید جزو اولیها بودم. امروزه با افزایش آمار مهاجرین در سوئد دیگر این امر کمکم دارد عادی میشود." تسلیمی، بعد از "مده آ"، با "پتر اسکارسون" آشنا میشود که جزو هنرمندان مشهور در سوئد به شمار میآید و به تئاتر شرق نیز علاقهمند است. تسلیمی در کارگاههایی که این هنرمند تشکیل داده و استادانی را از کشورهای چین، یونان و هند دعوت کرده بود تا تئاتر کشور خود را معرفی کنند کار میکند و تلاش میکند تا علاقهمندان هنر شرق را با تئاتر ایران آشنا کند: "کار با اسکارسون فرصت خوبی برای رشد بازیگری من بود. با این کارگردان دو نمایش کار کردم. در این دوره مهمترین کارم کار صدا با یک مربی یونانی به نام "میرکایمن دزاکیس" بود. در یکی از سفرهایم، فرصتی پیش آمد تا با تئاتر یونان از این زاویه که چرا از ماسک استفاده میکنند بهتر آشنا شوم. تماشاگر در سالنهای روباز قدیمی در یونان، فاصله بسیار زیادی با بازیگر داشت. در بعضی سالنها تعداد تماشاگران پانزده هزار نفر میشد. بههمین دلیل برای بازیگر بسیار مهم بود که بتواند مخاطب را جلب کند و استفاده از ماسک هم برای رسیدن به همین هدف بوده. در یک سفر کاری، در یکی از همین سالنها که مربوط به سبک نمایش در تئاتر قدیم یونان بود، قسمتهایی از مدهآ را اجرا کردم که تجربه بسیار شگفتانگیزی برایم بود. بعد از اینها با کارگردانی به نام "سارا ارلینگس دوتر" در زمینه نمایشنامههای قرون وسطای کلیسایی، و بعد از آن، در سال ۱۹۹۵ در تئاتر ملی سوئد شروع به کار کردم. در این مرکز، هفت نمایشنامه بازی کردم. از جمله "سلستینا" اثر فرناندو دوراخس که به خاطر بازی در آن، جایزه بهترین بازیگری آن سال تئاتر ملی را در سال ۱۹۹۶ گرفتم. بعد، "مدهآ" را برای بار دوم بازی کردم و اینبار با کارگردانی "سارا ار لینگس دوتر". برای بازی در این کار، از آکادمی سوئد جایزه بهترین بازیگر سال ۱۹۹۹ را گرفتم. کم کم و در طول کار یاد گرفتم جوری حرف بزنم که فکر کنم دارم به زبان مادریام حرف میزنم. اگرچه مشکلات خود را میفهمیدم. وقتی مواظب حرف زدنت میشوی از بازیگری فاصله میگیری." "من یک هنرجو هستم" "برخلاف ایران، در اینجا بازیگر روی صحنه از رقص، آواز، صدا، نرمش، و بیان استفاده میکند " (سوسن تسلیمی) تسلیمی حالا ۵۷ ساله است، اما با پیشینه ۳۸ سال کار هنری، هنوز خود را هنرجو میداند و میگوید: "من هنرجو هستم و همین مرا در سرپا ماندن در خارج از کشور و شروعی دوباره در ۳۶ سالگی نجات داده است. من خوشحالم که دارم در فضایی آزاد کار میکنم و یاد میگیرم. در کشور خودم هزاران محدودیت روی صحنه داشتیم. در اینجا بازیگر روی صحنه از امکانات رقص، آواز، صدا، نرمش، و بیان به راحتی استفاده میکند و این امکان را دارد تا به راحتی احساس و فهم خود را از نقش ارائه دهد، و در نتیجه رشد کند. اما در ایران بازیگر بخصوص بازیگران زن هزاران محدودیت دارند. میدانم در ایران استعدادهای درخشان و جوانی وجود دارد که اگرچه در کار خود با موانع بسیاری روبهرو هستند اما کارهای زیبایی ارائه کردهاند. متاسفانه آنها کمتر توان رفت و آمد برای یادگیری و تاثیرگذاری در دیگر جوامع را دارند و تاثیر پذیریهایشان از تئاتر غرب بیشتر از طریق فیلم و کتاب است. در اینجا برای علاقهمند به تئاتر امکان آشنا شدن با هنرمندان دیگر کشورها و در نتیجه الهامگیری از آنها وجود دارد. این امکانی بود که من و ما در ایران از آن محروم بودیم و یا به سختی به دست میآوریم." تسلیمی می گوید: "البته پیش از انقلاب، ما در گروه بازیگران شهر و تئاتر چهارسو این شانس را در ایران داشتیم که با آربی آوانسیان که از بزرگان تئاتر ایران است چند کار را در چند کشور دیگر اجرا کنیم. آربی نگاهی جست و جوگرانهای به کار بازیگری داشت که به او امکان کشف میداد. او راههای تازهای برای بیان تئاتری و نقش به من و ما نشان داد." سوسن تسلیمی، علاوه برکارگردانی تئاتر "مدیرعامل"، نوشته "استیگ لارشون"، نمایش های "کفش هایم را ببوس"، "جهت نمای غشی"، و "مرد لیزری" را به روی صحنه برده است. وی از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۹ در ۱۵ نمایش و فیلم مختلف ایفای نقش کرده که علاوه بر آثاری که پيشتر عنوان شد، فیلم مرز ساخته رضا پارسا از جمله آنهاست. خانم تسلیمی در سال 2003، جایزه ویژه شخصیت ممتاز فرهنگی را در رشته کارگردانی فیلم و بازیگری، از طرف دولت سوئد دریافت کرد.



كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

نازنين افشين جم، عکس از سايت رسمی نازنين افشين جم
شهرت نازنين افشين جم بعد از احراز عنوان ملکه زيبائی کانادا فراگير شد. وقتی شنيديم که قرار است به لندن بيايد، فرصت را از دست نداديم که او را به استوديو دعوت کنيم تا علاوه بر سوالات خودمان، سوالات شنوندگان هم با او در ميان بگذاريم. گفتگو با نازنين ايرانی الاصل بودن نازنين افشين جم او ذهن او را نسبت به مسائل ايران مشغول کرد ضمن اينکه وی توضيح می دهد اصولا از نوجوانی به فعاليت های بشر دوستانه علاقه مند شد. از جمله بازترين نمونه اين فعاليتها تلاش او برای نجات دختری بود در ايران به نام نازنين فاتحی. نامبرده به خاطر ارتکاب قتل در حين دفاع از خود در جريان تجاوز به عنف به اعدام محکوم شده بود اما خيلی ها عفو او توسط رئيس قوه قضائيه را مرهون رايزنی های گسترده نازنين افشين جم در خارج از کشور ارزيابی کردند. درباره اين گفته منتقدان که کمک او به نازنين فاتحی باعث نشد که نامبرده شرايط زندگی خود را عوض کند و چه بسا، به عقيده برخی ها، اين شرايط را تشديد هم کرد، نازنين افشين جم پاسخ می دهد که آنچه را در حد توانش بوده برای نجات جان يک انسان انجام داد هر چند عمق مشکلات جوانان و زنان ايران گاهی می تواند انسان را نسبت به ثمربخشی تلاشهايش نا اميد کند. نازنين در استوديوی روز هفتم گرايش نازنين افشين جم به فعاليتهای بشردوستانه در سليقه اش نسبت به مرد مورد نظر و ايده ال او نيز تاثير گذاشته است. آنجا که از او پرسيديم با توجه به اينکه زيبائيش می تواند گاهی زيادی حواس مردها را پرت کند، چه ويژگی را بيش از همه در يک مرد می پسندد؟ نازنين پاسخ داد که مرد مورد علاقه او مردی است با "قلبی بزرگ و مهربان". درباره موزيک ويديوی اخير او پرسيديم تحت عنوان "يک روزی"، با اين مضمون که يک روزی بالاخره در ايران انقلاب می شود با دکلمه پايانی نازنين که اين انقلاب، انقلابی است "پيشرو". از آنجائی که اين ويديو حاوی تصاويری از انقلاب اوکرائين و صحنه های درگيری های خيابانی مردم با حکومتهای خودکامه بود، اين بحث را با نازنين باز کرديم که آيا انقلابهای خيابانی، با توجه به فرجام انقلاب خود ايران و انقلاب اوکرائين، بهترين شيوه برای تغيير اوضاعی نامطلوب است. نازنين در خلال اين سوال و جواب ها از چنين انقلابی دفاع کرد و اظهار داشت که اوضاع موجود در ايران نميتواند پايدار باشد.

كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له
زاهدان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می رسند آن کار دیگر می کنند
در هفته گذشته فيلمی از جريان سفر سيدمحمد خاتمی، رييس جمهور سابق ايران، به ايتاليا بر روی اينترنت منتشر شد که واکنشهای مختلفی همراه داشته است. اين فيلم نشان می دهد که آقای خاتمی از یک جلسه سخرانی خارج می شود و سپس ظاهرا با تعدادی از خانمهايی که در بيرون محل سخنرانی ايستاده بودند، دست می دهد. سایت بازتاب نوشته است که دفتر آقای خاتمی با ارسال نامه ای ضمن تکذيب دست دادن آقای خاتمی با زنان، تاکيد کرده است که "در حرمت لمس بدن نامحرم بدون ستر و مانع ترديدی نيست... ولی آنچه با تصوير پردازی مشکوک، با غرض يا هر انگيزه ديگر، نشر يافته تا مصافحه آقای خاتمی را با اجنبيه القاء کند عملی خلاف شرع و اخلاق است که تکذيب می شود." روزنامه کيهان درمطلبی در هفته گذشته ابراز اميدواری کرده بود "که آقای خاتمی چنين خطای بزرگی را مرتکب نشده و با حيثيت مردم شريف ايران بازی نکرده باشد." اين روزنامه در تحليل جوابيه دفتر آقای خاتمی نوشته "در جوابيه - اگر دقت شود- دست دادن آقای خاتمی تکذيب نشده است بلکه نويسنده جوابيه انتشار اين فيلم را «خلاف شرع و اخلاق» دانسته است، که بايد گفت؛ اگر انتشار اين فيلم خلاف شرع و اخلاق باشد به خاطر غيراخلاقی و خلاف شرع بودن اقدام آقای خاتمی است، بنابراين چگونه می توان نشر يک اقدام غيرشرعی را خلاف شرع دانست ولی خود آن اقدام را خلاف شرع ندانست؟!" اکثر مراجع تقليد شيعه دست دادن و تماس بدنی مرد با زن نامحرم را حرام می دادند. اما در اين ميان آيت الله منتظری و چندی ديگر با ذکر شرايطی خاص، اين کار را حرام تلقی نکرده اند. بر اساس فتوای آيت الله منتظری، اگر دست دادن در جامعه ای امری عادی تلقی شود و دست ندادن بی احترامی محسوب شود، در چنين شرايطی اگر دست دادن به قصد لذت نباشد، حرام نيست. محمدعلی ابطحی، از افراد نزدیک به آقای خاتمی، در واکنش به اين خبر در وبلاگ شخصی خود نوشته: "من ... در مراسم آن روز ايتاليا نبودم؛ و ديدم که دفترشان هم تکذيب کرده است؛ اما اگر هيچکدام از اينها هم نبود، می دانستم که آقای خاتمی با خانم ها دست نمی دهد. من نمی دانم آن فيلم مونتاژ بوده يا نه ولی می دانم مونتاژ فيلم و تنظيم آن به خصوص در اين چند ماهه تا انتخابات [مجلس] می تواند خيلی نان و آب دار باشد."
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

پرويز صياد بعد از اينکه خود را ناگزير ديد که چهار صبح از خواب بيدار شود تا در برنامه روز هفتم شرکت کند گفت "من حتی در دوران سربازی هم صبح به اين زودی برای چيزی از خواب بيدار نشده بودم". اما اين فقط بخشی از توضيحات پرويزصياد درباره تاريخچه فعاليت هايش بود. خيلی ها شايد پرويز صياد را عموما با صمدش بشناسند، شخصيتی که او می گويد در ابتدای شکل گيری، قرار نبود اين گونه باشد. برای شنيدن گفتگو اينجا را کليک کنيد وقتی صحبت به حرفهای جدی تر می رسد پرويز صياد توضيح می دهد که صمد را نيز بايد نمادی از انتقاد به اوضاع اجتماعی کشور در پيش از انقلاب دانست، هر چند اين نقش بعد از انقلاب مستقيما حکومت را به چالش گرفت. هر کاری هم که صمد کرده مانع از آن نشد تا از پرويز صياد قول بگيريم که چند ماه ديگر که به لندن آمد صمد را با خودش به استديو بياورد. چند تن از شنوندگان نظر پرويز صياد را درباره بعضی از هنرمندان امروز سينما در ايران جويا شدند که او پاسخ داد کار خيلی از آنها را ديده و خوشش آمده است. شنيدن اين واکنش از کسی که در نمايش "سينما رکس آبادان" گفته بود "تا وقتی حکومت سينما سوزان بر سر کار است به سينما نرويد" قابل تأمل بود. بر آن شديم تا از پرويز صياد بخواهيم اين تناقض را حل کند. او گفت منظورش سينمای دولتی است که او برای آن ارزش قائل نيست و در آن زمان که نمايش نامبرده تهيه شد چنين تفکيک بارزی در سينمای ايران وجود نداشت. شنيدن صدای شنونده ای از لاهيچان که زادگاه پرويز صياد است از تصادفات شيرين اين برنامه بود که او را خيلی خوشحال کرد. کار بعدی پرويز صياد کاری است با هادی خرسندی طنز پرداز معروف که ادامه همان نمايش مشترک قبلی آنها بود با نام "هادی و صمد، ده سال بعد". "
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

مایکروسافت می گوید هدف اصلی اش فروش این رایانه به موسساتی نظیر هتل ها، کازینوها، فروشنده های تلفن و رستوران هاست. شرکت مایکروسافت رایانه تازه ای به نام "سورفیس" Surface با صفحه نمایشگر "لمس پذیر" (touch-sensitive) عرضه کرده که شبیه میز طراحی شده است. این رایانه به گونه ای طراحی شده که نیازی به موش و صفحه کلید معمول ندارد و کاربران می توانند به جای آن از انگشتان دست خود برای فرمان دادن به آن استفاده کنند. رایانه میزی "سورفیس" همچنین طوری ساخته شده تا بتواند با گوشی های تلفن همراه که رویش گذاشته می شوند ارتباط برقرار کند. مایکروسافت می گوید هدف اصلی اش فروش این رایانه به موسساتی نظیر هتل ها، کازینوها، فروشنده های تلفن و رستوران هاست. این دستگاه از جمله محصولاتی است که ادعا می شود مجهز به فن آوری "چند لمسی" (multi-touch) است. این فن آوری رایانه ها را قادر می سازد برای اجرای دستورات، از تماس همزمان چند انگشت به جای موش و صفحه کلید فرمان بگیرند. یکی از نمونه های پر سر و صدای چنین ابزارهایی آی فون iPhone شرکت اپل است که گفته می شود ماه ژوئن به بازار می آید. شرکت هیولت پکارد Hewlett-Packard نیز در زمینه گسترش فن آوری چند لمسی فعال است و در این زمینه انجام تحقیقات علمی را نیز راهبری می کند. "سورفیس" با صفحه ۷۶ سانتیمتری اش (۳۰ اینچ) قرار است بین ۵ تا ۱۰ هزار دلار فروخته شود. با این حال، مایکروسافت گفته است قصد دارد در چند سال آینده نسخه های ارزان تر این محصول را برای اسفاده در منازل عرضه کند. مایکروسافت گفته است که این رده محصولات بازاری چند میلیارد دلاری خواهند بود و استفاده از آنها در آینده از روی میزها و پیشخوان فروشگاه ها به داخل خانه ها گسترش می یابد. این شرکت می گوید گروه کوچکی از افراد قادر خواهند بود همزمان از رایانه "سورفیس" استفاده کنند. در ماه های اخیر فروش محصولات این شرکت بزرگ نرم افزار سازی فراز و نشیب هایی داشته است. در حالی که فروش دستگاه های بازی ایکس باکس (Xbox) موفقیت آمیز بوده، دستگاه پخش کننده موسیقی موسوم به زیون (Zune) همچنان با فاصله زیادی از آی پاد شرکت اپل عقب مانده است.
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

دولت ایران اعطای لقب شوالیه از سوی ملکه بریتانیا برای سلمان رشدی نویسنده کتاب 'آیه های شیطانی' را محکوم کرد . آقای رشدی در سال 1999 توانست بار دیگر زندگی کم و بیش عادی را از سر گیرد سلمان رشدی نویسنده بریتانیایی که در پی فتوای قتلی که آیت الله خمینی علیه او صادر کرد برای سالیان دراز در اختفا زندگی می کرد از سوی ملکه الیزابت لقب شوالیه دریافت کرده است. کتاب "آیه های شیطانی" آقای رشدی احساسات بسیاری از مسلمانان در اطراف جهان را جریحه دار کرد و در سال 1989 حتی جایزه ای برای سرش تعیین شد. اما این نویسنده هندی الاصل که از سال 1999 بار دیگر زندگی عادی را از سر گرفت در این مدت از جنجال پرهیز نکرده است. آقای رشدی که سکولار سفت و سخت است از سخنان جک استرا، وزیر خارجه سابق بریتانیا، در مورد زنان مسلمان و حجاب پشتیبانی کرده و علیه "استبداد گرایی" اسلامی هشدار داده است. وی که فرزند یک بازرگان موفق هندی است در سال 1947 در خانواده ای مسلمان در شهر بمبئی (مومبئی) به دنیا آمد. وی که در دانشگاه کمبریج انگلستان تحصیل کرده است، نخستین رمان خود، "گریموس"، را در سال 1975 چاپ کرد که عمدتا مورد بی توجهی خریداران کتاب و محافل ادبی قرار گرفت. اما دومین تلاش او در داستان نویسی - بچه های نیمه شب - او را یکشبه به شهرت ادبی رساند. این کتاب جایزه بوکر سال 1981 را برد و در سال 1993 پس از آنکه بهترین رمان در میان برندگان بوکر در 25 سال نخست اعطای جایزه شناخته شد "بوکر بوکرها" را برد. وی در روز 19 ژوئن پا به 60 سالگی می گذارد. فتوای مرگ سلمان رشدی با قوه خارق العاده تخیل تاریخ را به زبان داستان به تصویر می کشد و اکثر آثارش در هند و پاکستان می گذرد. کتاب چهارم او - آیه های شیطانی چاپ 1988 - نبردی کیهانی میان خیر و شر را ترسیم می کند و عالم خیال، فلسفه و طنز را در هم می آمیزد. اما این کتاب بلافاصله پس از چاپ به خاطر آنچه مسلمانان ارائه تصویری کفرآمیز از پیامبر اسلام دانستند محکوم شد. کتاب در بسیاری کشورهای اسلامی ممنوع شد و در سال 1989، آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با صدور فتوایی خواستار قتل سلمان رشدی شد. این فتوا رسما تا سال 1998 به قوت خود باقی بود. سلمان رشدی که پس از آن فتوا عملا مثل زندانی و تحت محافظت پلیس زندگی می کرد به نگارش رمان و چندین رساله ادامه داد. آقای رشدی پس از ظهور مجدد در انظار عمومی از جنجال پرهیز نکرده است. وی در حمایت از سخنان جک استرا درباره زنان مسلمانی که روبنده می پوشند حجاب را "زننده" توصیف کرده است زیرا آن را مظهر "محدودیت برای زنان" می داند.
سلمان رشد و همسرش پامدا لاکشمی که هنرپیشه است
وی همچنین در پی جنجالی که در جهان اسلامی بر سر کاریکتاتورهای پیامبر اسلام که در یک روزنامه دانمارکی چاپ شده بود به راه افتاد، نسبت به "استبداد گرایی" اسلامی هشدار داد. وی در مورد دریافت لقب شوالیه به پاس خدماتش به عالم ادبیات، گفت: "من از دریافت این افتخار بزرگ احساس هیجان و کوچکی می کنم، و عمیقا سپاسگذارم که کارم به این شکل مورد توجه قرار گرفته است."
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

من نمی دانم که چرا می گویند، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست . گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید ، کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم
شهادت بانوی دو عالم و همچنین شهادت حضرت محسن بر همه ی مسلمین تسلیت باد

زبان حال حضرت علی (ع)
خودم دیدم که آتش شعله ور بود
خودم دیدم که زهرا پشت در بود
خودم دیدم که زهرا ناله میکرد
خودم دیدم که دستش بر کمر بود
خودم دیدم که هم افتاده بر خاک
کنارش فضهً، خونین جگر بود
خودم دیدم که زینب ایستاده
کنار مادرش با چشم تر بود
خودم دیدم رخ نیلی او را
زدند آتش تمام پیکرم را
خودم شستم دل شب همسرم را
به اشک دیده از جان بهترم را
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له

زندگی پائیز غم انگیزی است که با هر سازی می رقصد
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
كلمه الله هي العليا
يا عماد من لا عماد له
زندگی ماشینی

روزگاری یک نگه، گرمای صد آغوش داشت اشک عاشق مزّه گل چشمههای نوش داشت
یک نوازش میزد آتش بر دل هر بیقرار یک سخن، پویائی یک بستر گل پوش داشت
خندهها بوی خوش عشق و محبت داشتند چشمها گیرائی یک چشمه خودجوش داشت
ای که آغوشت ز سردی میزند پهلو به غم یاد آن روزی که آغوشت تب آغوش داشت
پروردگارا، دوست دارم بر فراز آسمانها پر بگیرم وفریاد برآورم. در این دنیا که قلبها از آهن و سنگ و بی خبر از عاطفه اند، تو را به حرمت پاک آسمانی ها سوگند مرا به حال خود رها مکن.
وقتی زندگی ماشینی امروزی خسته ات می کند. وقتی زیر چرخ دنده های دنیای ماشینی له میشی و تگرگ دروغ و کینه یکریز رو سرت می باره، و ریا ذهن آدما رو پر کرده، جز روزنه ای که «خدا» می نامندش، مأمنی برایت باقی نمی مونه.اینجاست که عشق در دل دریایی مردم باصفا، موج می زند و صداقت، کالای مصرفی هر روزشان است. درب مغازه دروغ، به علت فوت برادرش، حسد، همیشه بسته است!مردمان روستای رهپویان عشق خدا، بر سینه کینه، دست رد زده اند. در سوپر مارکت روستا همه اجناس مارک صداقت بر خود دارد و از اجناس غیر استاندارد و فاقد هولوگرام وساخت کارخانه حسد ٬ کینه و دروغ خبری نیست آن جا همه اجناس با طعم و اسانس عشق عرضه میشه <