تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

بگو نه! به خط کشيدن رو پرِ پرواز رويا
بگو نه! به سنگ پروندن به قناري به شقايق
به سياه کردن آينه به قفس کردن مهتاب
بگو نه! به سنگسار دوتا پروانه‌ي عاشق

رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!

بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره!
بگو آره که جهان زيبا شه !

بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن

بگو نه! به رمز و راز و
به اشاره ها بگو نه!
تو به اين نو شدن از نو
بگو آره بگو آره
به دوباره دلسپردن
به دوباره‌ها بگو نه!

رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!

بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره
بگو آره که جهان زيبا شه !

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 23:0 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 22:56 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

A model holds up models of an MP3 player aimed at women - the Sony gadget resembles a lipstick tube.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 22:31 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

پیرمرد با سرعت وارد قطار مترو شد و خیلی تیز اولین جای خالی را که به چشمش خورد تصاحب کرد. ساک بزرگی را که همراهش بود با زحمت از زمین بلند کرد و روی پاهایش گذاشت. نفس عمیقی کشید و زیپ ساک را با صدای (قیژ) بلندی باز کرد. چند لحظه ای مکث کرد، کمی به جلو آمد و ساک بزرگ را در بغل گرفت و از پشت عینک ضخیم و مقعرش نیم نگاهی به جمعیت داخل واگن انداخت. در حالیکه خودش را عقب می کشید و روی صندلی جا به جا می شد سری به علامت رضایت تکان داد. چند لحظه بعد دستش را داخل ساک برد و چند کتاب از آن بیرون کشید.

خیلی آرام به طرف من برگشت و کتاب های توی دستش را نشانم داد و آرام گفت؛«دخترم، اگر بین این کتاب ها، کتابی می بینی که لازم داری من به قیمت منصفانه ای با شما حساب می کنم» در حالیکه بهت زده شده بودم، کتاب ها را به دستم داد تا نگاهشان کنم. کتابها را که زیر و رو کردم تعجبم چند برابر شد؛ جامعه شناسی گیدنز، پیرمرد و دریا و ... پیر مرد که متوجه تعجبم شد، سرش را نزدیک گوشم آورد و آرام توی گوشم گفت؛«خودم همه کتاب ها را مطالعه کرده ام، الان هم به پول احتیاج دارم که می فروشم شان در غیر این صورت این کتاب ها به جانم بسته است، کلی خاطره از شان دارم...» نوع صحبت کردنش هم تفاوت فاحشی نسبت به سایرین داشت.

از بین تمام کتاب ها قیمت جامعه شناسی گیدنز و پیرمرد و دریا را از او جویا شدم. با لبخند گفت «چون می دانم دانشجو هستی ارزانتر حساب می کنم.»

جامعه شناسی گیدنز را با 1500 تومان و پیرمرد و دریا را با هزار تومان از او خریدم. هر قدر سعی کردم از او بپرسم چرا کتاب هایش را می فروشد موفق نشدم. پیرمرد درحالیکه می ایستاد و پول را در جیب شلوارش می گذاشت از من تشکر کرد و وقتی قطار به ایستگاه رسید پیاده شد و روی صندلی های آبی رنگ داخل ایستگاه نشست. وقتی سرم را برگرداندم تا برای آخرین بار او را ببینم، زیپ ساکش را باز کرد و سرش را نزدیک گوش پسر جوانی که روی صندلی کناری او نشسته بود، برد و....

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 22:27 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

اعظم علی در ده سال گذشته در فیلم ها و سریال های مشهوربسیاری آواز خوانده است
اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.

من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.

 

بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.

بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟

بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.

توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.

در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟

 
 من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.
 

من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.

ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟

آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....

اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.

من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.

مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.

چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟

نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.

ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟

تعداد زیادی از ایرانیان طی یک نامه اینترنتی نسبت به فیلم 300 اعتراض کرده اند

من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟

چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟

سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.

کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.

اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟

من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.

ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."

در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

 
 من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.
 

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟

من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.

من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.

من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.

ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟

من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟

من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.

بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.

کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 13:31 |
 

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 
دولت ایران ساخت فیلم 300 را توهین به تاریخ این کشور ارزیابی کرده است
دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل با انتشار بیانیه ای نسبت به محتوی فیلم 300 اعتراض کرده و آن را توهین به تاریخ و مردم ایران دانسته است.

این بیانیه در اعتراض به فیلم 300 منتشر شده و در آن آمده است که در اين فيلم، ايرانيان "نماد شر، فساد اخلاقی و خرابکاری" تصویر شده اند.

اين بیانیه می افزايد که سازندگان فیلم، واقعیت هایی تاریخی ایران را نادیده گرفته اند.

دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل هدف در بيانيه خود همچنين آورده است که اين فيلم "يک برداشت مجازی از گفتمان معاصر درباره ديدگاه نفرت آلود جنگ تمدنها را منتقل می کند."

نمایش فیلم ۳۰۰ که بر اساس کتاب مصوری از فرانک میلر ساخته شده، با اعتراض هایی در ایران مواجه شده است.

شمار زيادی از ایرانی ها فیلم ۳۰۰ را توهین به هویت و تاریخ ایران باستان می دانند و اعتراض هایی در فضای اینترنتی علیه فیلم شکل داده اند.

دولت ایران نیز نمایش این فیلم را در راستای جنگ روانی هالیوود و آمریکا علیه ایران دانسته و آن را محکوم کرده است.

۳۰۰ درباره نبرد ترمو پیلی میان سپاهیان خشایارشا، پادشاه هخامنشی و جنگجویان اسپارتی در زمان پادشاهی لئونیداس است.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 13:26 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

پلیس پس از دریافت گزارش حادثه اول در ساعت هفت و پانزده دقیقه بامداد روز دوشنبه عازم مجتمع دانشگاه فنی ویرجینیا شد ولی فعالیت آموزشی دانشگاه ادامه یافت.

 

 

دو ساعت پس از حادثه تیراندازی نخست، دانشجویان پلیس را از تیراندازی در ساختمان آموزشی نوریس هال خبردار کردند.

 

پلیس بلافاصله پس از دریافت گزارش حمله دوم، همه مبادی ورودی به محوطه مجتمع دانشگاه فنی ویرجینیا را بست و از دانشجویان خواست در خوابگاه ها و کلاس های درس و به دور از پنجره ها پناه بگیرند.

 

 

بیشتر قربانیان حادثه تیراندازی در دانشگاه فنی ویرجینیا از دانشجویان این دانشگاه هستند ولی اسامی آنها هنوز منتشر نشده است.

 

 

دانشگاه فنی ویرجینیا هفته پیش دو بار به بمبگذاری تهدید شده بود.

 

 

بیست و شش هزار نفر در دانشگاه فنی ویرجینیا به تحصیل یا کار مشغول هستند.

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 13:22 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

مطالعه درباره ی رنگ ملاحظاتی را در زمینه های فیزیک ، فیزیولوژی و روانشناسی پیش می آورد .شناخت و درک کردن بهتر رنگ ‌ها میتواند در زندگی روزمره و یاشغلی شما تأثیرات فراوانی داشته باشد. آیا تا بحال دقت کرده اید که چرا شرکتهای تبلیغاتی،طراحان خودرواز اشکال و شمایل بخصوصی استفاده می‌کنند؟ دلیلش این است که یک تأثیر روانی در ورای رنگها وجود دارد. که شما را جذب آن می کند. ماهيت رنگ : هررنگ محصول بازتاب محدوده ای از طيف نور سفيد به چشم ماست. بطور مثال : همه رنگهای طيف نورسفيد پس از تابيدن به گل سرخ جذب می شوند بجز رنگ قرمز که به سوی چشم ما منعکس می شود. رنگ ها چگونه بوجود می آیند ؟ رنگ ها در نور بوجود می آیند . نور خورشید بی رنگ است ورنگین کمان نشان می دهد که تمام رنگ های نوردرنور سفید وجود دارند . نور از خورشید می آید و به اشیا برخورد می کند و از شی به چشم و بعد از آن به مغز می رسد . دقیق ترین تعریف علمی رنگ این است که : رنگ یک انعکاس مرئی است که در اثر عبور یا انتشار یا بازتاب ترکیب رنگ ها توسط اشیا به وجود می آید . اقسام رنگ بطور کلی رنگها به سه دسته اصلی تقسیم می شوند: 1 ) رنگهای خنثی 2) رنگهای گرم 3) رنگهای سرد رنگ های خنثی رنگهای خنثی رنگهایی هستند که در طیف رنگی وجود نداشته و ازترکیب رنگهای دیگر بوجود می آیند ومی توانند اثرات مثبت یا منفی داشته باشند. سیاه ، سفید ، خاکستری ، بژ، قهوه ای رنگهای خنثی هستند . رنگهای گرم رنگهای گرم محرک سیستم عصبی بوده و احساسات را تشدید می کنند. این دسته از رنگها بوضوح قابل رویت بوده و موجب جلب توجه می گردند. رنگ های قرمز، نارنجی ، زرد ، سبز و ارغوانی رنگ های گرم هستند . رنگ های سرد رنگ های سرد رنگ های آرامش بخش هستند و هارمونی آن ها در محیط های مختلف بیش تر است و زیاد درچشم نیستند . رنگ های آبی ، نیلی ، سبز از جمله رنگ های سرد هستند .

كاربرد رنگ در ارگونومی رنگ‌ها بخشی ‌از زندگی ‌ما هستند. تاثير رنگ بر زندگی بيش‌از حد تصورانسان است، تنها گوشه‌ای ازاثر آن را در روحيات، كار، خستگی، حوادث، هنر و ادراك انسان مشاهده‌می ‌كنيم. باتوجه به اثرات بسياررنگ در سيستم‌های مختلف و نقش آن در طراحی و توسعه‌ سيستم‌های انسانی، ارگونومی، مطالعه‌ ی ويژگی‌های رنگ‌ها، اثرات آن بر انسان و روانشناسی او و فرآيند دريافت و تحليل رنگ‌ها، برای مهندسان‌صنايع و طراحان سيستم‌های صنعتي-خدماتي لازم‌است. پژوهش دانشمندان نشان می‌دهد، رنگ‌ها همانگونه كه بر روح و روان آدمی تاثيرات گوناگونی می‌گذارند، جسم او را نيز تحت تاثير قرار می دهند. رنگ و زندگی حرفه ای الف- رنگ و لباسهای اداری لباسی به رنگ خاکستری تیره، مشکی یا آبی سیر بپوشید تا شخصی موفق، آگاه و جدی بنظر برسید. پیراهن سفید و ساده احترام و رسمیت را برای شما به ارمغان خواهد آورد. پیراهن بژ و یا غیر سفید ، چهره محافظه کارانه ملایمتری را از شما ارائه خواهد نمود. ب ) رنگ و دفتر کار دیوارهای آبی کمرنگ نسبت به سفید بیشتر تولید آرامش نموده و بیشتر جلب توجه می کند. اسباب اثاثیه زرشکی یا ارغوانی تیره محیط کارشما رامجلل جلوه خواهد داد. پ - ارتباط و وابستگی اگر دقت کرده باشید لباس افراد پلیس و نظامی معمولاً برنگ آبی یا سبز تیره انتخاب می شود چون این رنگها نشانه قدرت و ابهت میباشند. در بیمارستانها معمولا" از ملافه و البسه سبز کمرنگ استفاده می شود چراکه این رنگ اثری تسکین دهنده و آرامش بخش دارد. ج- مزایای تبلیغاتی رستورانها و اغذیه فروشیها اغلب برای جلب توجه بیشتر از رنگهای قرمز و زرد استفاده می کنند. این گونه رنگها بوضوح دیده می شوند و بیشتر به یاد مردم می مانند. رنگ و طراحی معمولاً دکمه های حساس و اعلان خطر و یا اهرم های توقف اضطراری برنگ قرمز می باشند برعکس رنگ سبز نشانه عبور و امنیت است. در طراحی بسیاری از وسایل بکاربردن رنگهای مختلف در قسمت‌های گوناگون برای گویاتر ساختن وظایف، امری اجتناب ناپذیر است رنگ و ساختمان بکاربردن رنگهای سرد برای اجزای اتاق خواب مکانی بدور از تنش و آرامش بخش را برای خوابی شیرین برای شما فراهم می کند. دیوارهای اتاق خواب را برای ایجاد آرامش به رنگهای سرد و ملایم مانند آبی رنگ آمیزی کنید. رنگ سفید و یا کرمی برای قسمت پذیرایی و نشیمن می تواند موجب راحتی اعصاب گردد . - در نمای بیرونی ساختمان ها اگر از دو رنگ متضاد ( روشن و تیره )استفاده شود موجب زیبا تر شدن نما می شود . - درساختمان های تجاری و اداری استفاده از رنگ سفید ، قرمز تیره و نارنجی توصیه می شود . رنگ و خودرو اتومبیل مشکی نشانه تمایل به گمنامی است. برخی رنگهای به خصوص، به ویژه آبی و قرمز حاکی از خودنما بودن راننده است. انتخاب رنگ نقره ای یا طلایی می تواند بیانگر ثروت و دارایی باشد. رنگ سفید نشانه ی صلح و آرامش و شادی است و رنگ سبز نشانه ی آرامش و احتیاط شما می باشد . رنگ و زنان خانم ها همواره درهر زمینه ای به دنبال فانتزی ترین رنگ هستند : خودروی آلبالویی قرمز، جعبه کادوی صورتی ، عروسک سفید و .... زنان نسبت به افرادی که به رنگ آبی لباس می پوشند احساس راحتی و اعتماد بیشتری می کنند. به خانم ها یک شاخه رز قرمز به نشانه عشق و علاقه بدهید تا بهترین تاثیر را از لحاظ عاطفی بر آنان بگذارید . رنگ در طراحی وب يك صفحه وب نيز بايد بتواند علاوه بر انتقال مطالب ، احساس طراح وب آن صفحه را نيز بيان كند . اين كاررا رنگ ها در طراحي وب انجام میدهند . آراستگی ظاهری جسم اكثر اجسام در معرض عوامل مخرب محيطي، نظير شرايط‌ جوی و آلودگی هوا، مواد ساينده، روغن و گرد وغبار، هستند . دراغلب موارد نمی ‌توان از آلودگی سطح‌اجسام جلوگيری ‌كرد، در اين شرايط می ‌توان با بهره‌ گيری از تركيب مناسب رنگ‌ها ، اثر آلودگی وكثيفی را در جسم كم‌ كرد. سه روش برخورد با رنگ دراين مواقع وجود دارد: 1- رنگی را انتخاب‌ كنيم كه با رنگ عوامل آلوده‌ كننده ، سازگارباشد؛ در اين روش، هدف اين‌است تا جسم مستعمل به ‌نظرنيايد. 2- رنگی انتخاب ‌شود كه حتی درصورت اختلاط جسم با عوامل آلود ه‌كننده، همچنان ظاهری قابل‌ قبول داشته‌ باشد. رنگ‌های يشمی و خاكستری از اين دسته رنگ‌ها هستند. 3- رنگی انتخاب‌ شود كه به‌محض آلوده ‌شدن ، ظاهری ناخوشايند پيدا كند و استفاده‌ كننده را مجبوركند كه جسم را به ‌سرعت تميزكند. هويت و شناسايی اجسام خاصي تنها با برخی رنگ‌ها شناخته‌ می ‌شوند ؛ مثلاً درخودروها ، رنگ زرد اغلب تداعی ‌كننده‌ی تاكسی، در ذهن بيننده است. در طراحي اجسام اين مورد بسيارمهم است. رنگ درمانی رنگ درمانی يا درمان دردها به وسيله رنگها مقوله ايست كه به علم پزشكی پيشرفته امروزی مربوط می شود ، درد در بدن انسان ايجاد می شود و و درمانش نيز در خود انسان و در جهان هستی است .لذا تأثير پذيری از رنگها برای درمان مشكلات فيزيكی وروانی مقوله ايست كه امروزه درميان روانشناسان تثبيت شده و ازاين طريق بسياری از مشكلات را درك می نمايند و تلاش وافری در رفع آن می كنند و از طرفی شخصيت فرد و قابليت های آن نيز به وسيله رنگها مشخص می شود . سیدعمادالدین قرشی( مهندس مکانیک)

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 29 فروردین1386 و ساعت 13:7 |
 

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 22:19 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهای موجود، در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمی يابد و روی سطح کاغذ نمی ريزد.) برای حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب کردند. تحقيقات بيش از يک دهه طول کشيد، ۱۲ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودکاری طراحی کردند که در محيط بدون جاذبه، زير آب و روی هر سطحی حتی کريستال می نوشت و از دمای زيرصفر تا ۳۰۰ درجه سانتيگراد کار می کرد.

روسها راه حل ساده تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

اين داستان مصداقی برای مقايسه دو روش در حل مسئله است؛ تمرکز روی مشکل يا تمرکز روی راه حل.

مشكل نوشتن در فضا و راه حل نوشتن در فضا با خودكار.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 22:18 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

سه نفر آمريکايی و سه نفر ايرانی با همديگر برای شرکت در يک کنفرانس می رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايی هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايرانی ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکی از آمريکايی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با يک بليط مسافرت می کنيد؟ يکی از ايرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم .

همه سوار قطار شدند. آمريکايی ها روی صندلی های تعيين شده نشستند، اما ايرانی ها سه نفری رفتند توی يک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايی ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايی ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايرانی ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايی يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايرانی هيچ بليطی نخريدند. يکی از آمريکايی ها پرسيد: چطور می خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکی از ايرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

سه آمريکايی و سه ايرانی سوار قطار شدند، سه آمريکايی رفتند توی يک توالت و سه ايرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمريکايی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکی از ايرانی ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوی توالت آمريکايی ها و گفت: بليط، لطفا!

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 22:15 |
 

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

دو تا جوجه همديگرو می بينن و عاشق هم می شن....

وقتی بزرگ می شن، هر دو شون خروس می شن.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 22:14 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

خداي مهربانم، سلام!
اميدوارم حالت خوب باشد. اگر از حال من خواسته باشي بد نيستم و ملالي نيست جز دوري شما كه انشاالله به زودي ديدارها تازه مي شود!
الان كه برايت نامه مي نويسم خيلي دلم برايت تنگ شده است. آخرين باري كه تو را ديدم چند ماه پيش بود. يادم مي آيد آن روز كه مرا در آغوش گرفتي خيلي گريه كردم. حس عجيبي داشتم. شايد اگر مي دانستم روزي مجبور مي شوم از فرسنگها دورتر برايت نامه بنويسم هيچ وقت تو را رها نمي كردم. خودت خوب ميداني كه چقدر دوستت دارم. البته قبول دارم كه اين چند وقت اخير كمي بدقول و ناسپاس شده ام ولي باور كن كه اينها از روي عمد و از سر دشمني نيست. كاش مي دانستي كه در سرم چه مي گذرد و به چه چيزهايي فكر ميكنم. شايد درست نباشد همه آنها را برايت بازگو كنم چون بالاخره هر آدمي براي خودش رازهايي دارد كه نمي خواهد ديگران بدانند! ولي همين اندازه بگويم كه در كنار همه فكرهاي خوب و بد، ياد و نام تو براي من چيز ديگري است.
نامه هايت هر روز مي رسند. شرمنده ام كه فرصت نميكنم يكي يكي آنها را جواب بدهم. چون روزها خيلي خسته مي شوم. فقط مي خواستم بداني همه را در آن جعبه قرمز هميشگي نگه داشته ام. شايد فكر كني كه مانند قديمها تو را دوست ندارم. اگر خودت اينجا بودي مي فهميدي كه دوستي ما بر سر جايش هست فقط گاهي و البته كمي بيشتر از گاهي چشم و دست و زبانم ناتوان مي شوند. نميدانم چه بر سرشان مي آيد. گويي مرضي به جانشان مي افتد. تا آنجا كه از خودم مي ترسم!
سرت را درد آوردم. اينجا همه خوبند و سلام مي رسانند. فقط يكي گفت اگر تو را ديدم سفارش حوض بي آب ماهيها را بكنم.
گل سرخ و سفيد و ارغواني  ...  فراموشم مكن تا مي تواني
خدانگهدار!
دوستدار همیشگی تو. عماد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 22:11 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 


 

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست .

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد …



مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم …
مشتري : نه … صبر کن … من هنوز نذاشتمش تو درايو … هنوز روي ميزمه .. ببخشيد …

—————————————————————–

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
—————————————————————–

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام … من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و …
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !

—————————————————————–

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه …

—————————————————————–

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم …
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

—————————————————————–

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .

—————————————————————–

مرکز : و الآن F8 رو بزنين .
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته …

—————————————————————–

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه … اون يکي کار مي کنه !

—————————————————————–

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple ، و حرف بزرگ V مثل Victor ، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

—————————————————————–

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه …
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد .
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره .

—————————————————————–

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد … Internet Explorer.

—————————————————————–

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !

—————————————————————–

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

—————————————————————–

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 21:38 |

كلمه الله هي العليا

يا عماد من لا عماد له

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 26 فروردین1386 و ساعت 20:52 |
کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

23 سال پيش شيميدانى مصرى به نام دكتر رشاد خليفه كه در امريكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپيوتر! ادعا نمود كه نظم حيرت انگيزى رادر قرآن كشف نموده است .
ايشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگيز حكايت مى كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند, پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.
اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است .
ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بيش از معدل تكرار اين حروف درسورهاى ديگر است .
هـمـچنين در هر يك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت .
بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, اين موضوع به گونه اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت .
راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد و مى پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابرملحدين گشوده اند.
انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از اين عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن ,دست از كار كشيدند.
اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم , اين جريان , انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .
قـبـلا متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سيوطى نيز ديده مى شود.
(2/112).اسـاسـا بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز, معماگونه , عجيب و غريب وصف نموده اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .
حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند.
قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.
قرآن خود را احسن الحديث مى خواند كه باز جنبه معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرمايد:.
((تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا)) (23/39).

معرفى قرآن از طريق قرآن

توجه شما را به قسمتى از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را مى توان از آنها فهميد جلب مى كنيم :.
((ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين )) (2/2).
((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان )).
(185/2).
((ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (9/17).
((و لقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا)) (41/17).
((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).
(82/17).
((و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )).
(6/27) .
چـنـانـكـه ملاحظه مى كنيد, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى .
هرگز به وصف يا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنيم كه به جنبه لفظى آن هم از اين زاويه خاص نظر داشته باشد.
الـبـتـه يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود:((انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون )).
بنابراين , در هيچ جاى قرآن حتى بطور تلويحى نيز ما به اين گونه كاوشها دعوت نشده ايم .
بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشويق شده ايم .
چنانكه مى دانيم , يكى ازقصه هاى عبرت انگيز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است .
قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پيام اين قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پيموده و از بيدار شدن آنها بعد از سيصد سال خواب ,نتيجه بگيرند كه خداوند قادر است آدميان را بعد از خواب گران مرگ در روز قيامت زنده نمايد, خود را مشغول مطالب حاشيه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند.
بعضى مى گويند: چهار نفر, بعضى مى گويند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.
قـرآن مـى فرمايد:((اى پيامبر! در اين باره با آنهاجدال مكن و از آنها چيزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).
بـه مورد ديگرى توجه فرمائيد: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرمايد:تعدادشان رانوزده نـفر قرار داديم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در اين عدد درنظر گرفته ايم , بلكه فقط به اين مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مريض و كافر رابرانگيزيم و نيز ايمان مؤمنان را تقويت كرده بـاشيم :((و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتـوا الـكـتـاب و يـزدادالذين امنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك يضل اللّه من يشا و يهدى من يشا)) (31/74).

معرفى قرآن در احاديث

حـال ببينيم قرآن در احاديث چگونه معرفى شده است ؟
آيا حديثى از معصوم به مارسيده است كه قرآن را كتابى اسرارآميز, معماگونه و حاوى فرمولهاى رياضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟
پاسخ منفى است .
در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم .
در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا يسبقنكم بالعمل به غيركم )).
در كتاب شريف كافى از رسول اكرم (ص ) روايت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبيان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضيا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغواية و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الى الاخرة وفيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).
در كـتـاب فـقيه از اميرالمؤمنين در وصيتشان به فرزندش آمده است : ((و عليك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرايعه و حلاله و حرامه و امره و نهيه و التهجد به و تلاوته فى ليلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ينظر كل يوم فى عـهـده و لـو خـمـسين ايه واعلم ان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيمة يقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصديقين ارفع درجة منه )).
هـرگـز در بـيانات امامان و سيره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلويحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط رياضى بـيـن آنـهـا بيان نموده باشند و لااقل سر نخى در اين مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمينان خـاطر در اين رشته وقت صرف كنيم ودلخوش باشيم كه اگر تاكنون به نتيجه نرسيده ايم , اميد است كه در آينده به نتائجى جالب دست يابيم .
از عـلـماى بزرگ , حتى رياضى دانانى نظير: خواجه نصير طوسى و شيخ بها نيز نقل نشده است كه چنين سير و سياحتى را در قرآن نشان داده باشند.

نقد تفصيلى نظريه رشاد خليفه

حال ببينيم آقايانى كه معتقدند نظم محيرالعقولى در قرآن كشف كرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .
گـفـتيم رشاد خليفه در مورد حروف مقطعه , به اين نتيجه رسيد كه همواره معدل توارد و تكرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تكرار حروف ديگرتفوق دارد.
چـنـانكه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از ساير حروف در اين سوره و ساير سوره هاى قرآن دارد و يا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شايد ما هم با ايشان و سائر پيروان تئورى نظم رياضى قرآن هم عقيده مى شديم .
اما على رغم خواست قلبى ما و ايشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شويم .
بـراى مـثـال تـعداد تكرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القيامة و الفلق , در حدى است كه مـعـدل تـكـرار آن از معدل تكرار ((ق ))بيشتر مى شود و يا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شويم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه يا در مورد سوره ((يس )) نتيجه كاملا معكوس است , يعنى يا وسين كمترين تكرار را به خود اختصاص داده اند.
نـيـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـينيم تكرار آن در سوره حجر بيشتر از تكرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.
ايـنجاست كه آقاى رشاد خليفه به توجيه روآورده و مطالبى به هم مى بافد كه هيچ معقول به نظر نمى آيد.
مـثـلا در مورد سوره يس و اينكه چرا نتيجه معكوس است , مى گويد:چون ((يس )) بر خلاف بقيه حروف مقطعه برعكس ترتيب حروف الفبايى است ,پس نتيجه نيز بايد معكوس و وارونه باشد.
يـا اگر معدل تكرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تكرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر كمتر است بايدچهار حرف ((المص )) را كه در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـيـريم ومعدل مجموعه اين چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در ديگر سوره هابسنجيم !!و يا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گويد: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما بايد همه سوره هايى را كه با ((الر)) شروع مى شود در حكم يك سوره قرار دهيم .
و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذكر مى گويد: اين پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مكى است بايد آن را با ديگر سوره هاى مكى مقايسه كنيم .
چـنانكه ملاحظه مى كنيد ايشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قيمت شده است , جايى براى تئورى خود بگشايد در حالى كه اين استثناها خيلى زيادند وتوجيهات ايشان خيلى سخيف و بارد.
ترميم يك تئورى بايد به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.
چـنـانـكـه در جمع سخنان متعدد فرد حكيم بايد به گونه اى جمع نمائيم كه عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.
در حـالـى كـه جـمـع كردنهاى ايشان از يك نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نيست و هر استثنايى را با اسلوبى خاص جواب مى گويد.
بدون شك با اين روش مى توان براى هر كتابى نظم رياضى پيدا نمود!.
به قسمتهاى ديگرى از دعاوى ايشان مى پردازيم :.
1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم كه اولين آيه قرآن است , داراى نوزده حرف است .
تك تك كلمات اين جمله به تعدادى قابل تقسيم بر عدد نوزده در قرآن به كاررفته است .
چـنـانكه در كل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .
تعداد كلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحيم )) 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد نوزده مى باشند.
از ايـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحيح است , آن هم مشروط بر اينكه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقيه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نياوريم , مگر آنكه متوسل به همان توجيهات بارده شويم .
بـراى مـثال , براى آنكه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را بايد حساب بياوريم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج كنيم .
و يـا كـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ايشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تكرار شده است .
2 ـ سـوره نـاس كـه آخـريـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده مى باشد.
نـمـى دانـيـم ايشان چگونه محاسبه كرده است ؟
ولى اين سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود كه در هيچ حالت مضرب 19 نيست .
3 ـ سوره علق مطابق شمارش كامپيوترى 285 حرف است يعنى 19*15.
بـاز كنترل كرديم با قرآنهاى به خط عثمان طه به اين رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ايرانى از اين رقم تجاوز مى كند.
4 ـ در هـريك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف يا حروف دقيقا و بدون استثنا ضريب 19 مى باشد.
اين ادعا نيز تمام نيست .
براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
يا در سوره طه مجموع اين دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.
جـالب است بدانيد كه ايشان با آنكه تاكيد مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معيار است , سوره ن و القلم را در كتاب خود كليشه كرده و آغاز آن را تحريف نموده است .
يـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت ((ن )) بنويسد به صورت ((نون )) نوشته است تا يك نون اضافه بيايد و بعد يك نون ديگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به اين ترتيب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسيده است .
در سـوره طـه نـيـز تا گرد را ها محسوب كرده است در حالى كه همه مى دانند تا گردحقيقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, يعنى كلمات :زينة , خيفة , سحرة , صلوة , قـيـمة , كلمة , بينة , ساعة , حية , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانكه با صداى تا تلفظ مى شوند.
ولـى تـنگى قافيه ايشان رامجبور كرده است , اين موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.
5 ـ اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم بعد ازتقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است , محاسبه كنيم باز هم به ضريب 19مى رسيم , اين موضوع نيز درست نيست , چنانكه در بند اول گذشت .
6 ـ سـوره نـصـر كـه به قولى آخرين سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـيـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدايشان اصطلاح خاصى باشد.
ايشان اين سوره را در كتابش كليشه نموده و زيركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را يك كلمه حساب نموده با آنكه يك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نيز يك كلمه حساب كرده است در حاليكه دو كلمه است .
اگر بگويد حروف را نبايد جداگانه حساب كنيم مى پرسيم پس چرا ((فى )) را يك كلمه جداگانه حساب كرده است .
7 ـ بسم اللّه به همين صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آيات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنيم به ضريب 19 مى رسيم .
مـنظور ايشان بسم اللّه در تمام قرآن نيست , بلكه بسم اللهى كه آيه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آيه 41 سوره هود و بسم اللّه آيه سى ام سوره نمل مى باشد.
ايـشان بعد از آنكه ارقام آيات و سوره ها را زير هم نوشته و به ضريب 19 نرسيده است چاره اى ديگر انـديـشـيـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داريم عدد 3 را هم به حاصل جمع اين ارقام اضافه مى كنيم , تا به رقم 114 برسيم :.
Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6
به گمان من بدترين مثالى كه ايشان ارائه كرده است , همين مثال است ..
زيرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پينه اعداد در آن آشكار است .
8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه را حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
ايشان چنين جدولى ترسيم كرده است ..

 
 
 

سوره

حروف مقطعه

ه

ط


س

م

مريم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط
س م

-

33

94

484

نمل

ط
س

-

27

94

-

قصص

ط
س م

-

19

102

460

944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع كل

19*93=1767


 

 


چه مانعى داشت ايشان كلمه ((يس )) را هم به اين مجموعه اضافه مى كرد؟
چون ((يس )) از طريق سين و يا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پيدا مى كند.
يا اگر((عسق )) را كه در آغاز سوره شورى آمده است , در اين جدول مى گنجانديم , از طريق عين و سين با سوره مريم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد.
اگر بپرسيد چه چيزى باعث شده است جدول ايشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟
پاسخ ‌اين اسـت كـه اگـر ايـشان به سليقه خود و نه يك روش منطقى و ثابت , عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسيد.
9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در ميان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در اين سوره ها حساب كرده با هم جمع كنيم , به عدد 152 مى رسيم كه مضرب 19 است .
ملاحظه كنيد ايشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش كرده و ضريب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتيجه نرسيده است , روش را تغيير داده و همه سوره هايى را كه در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب كرده است .
مـمـكـن اسـت ايـشـان بـگويد, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
زيرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تكرار شده است كه ضريب 19 است .
پس آنجا كه تكرار ديده مى شود بايد همه را با هم حساب كنيم ,مثل صاد يا قاف .
ولـى آنـجـا كـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) بايد بطور جداگانه حساب كنيم .
باز مى بينيم اين پاسخ كامل نيست زيرا در سوره مريم در ميان حروف مقطعه كاف راداريم كه در جاى ديگر نداريم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگيريم , به نصاب لازم نمى رسد.
بـه هـر حـال چـنانكه بارها يادآور شديم , ايشان رويه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى كند و فقط درصدد جور كردن نصاب لازم است .
دكـتـر مـحـمـد حـسـن هـيتو, يكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب ((المعجزة القرانية )) مـى گـويد: از اولين كسانى كه تئورى رشاد خليفه را نقد نمود استاد ((حسين ناجى محمد)) در كتابش موسوم به ((التسعة عشر ملكا)) مى باشد.
ايـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده كه همه از 19 حرف تشكيل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف اين جمله ها نيز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نيز 19 است .
سـپـس مـى گويد: آيا صرف اين تناسبهاى عددى دليلى برحقانيت مفاد اين جمله ها است ؟
1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .
2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعيم .
3 ـ مهندس الكون الرب ابليس .
4 ـ البهائية هى الدين الحق .
5 ـ بهااللّه آخر الانبيا.
6 ـ الجنة و النار اكذوبتان .
7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابليس .

نقد كتاب ((المعجزة ))

يكى ديگر از رهروان راه آقاى رشاد خليفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.
ايشان نيز با تهيه آمارهايى از كلمات قرآن كتابى تاليف كرده اند به نام ((المعجزة )).
به بخشى از مطالب آن توجه فرمائيد.
كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است .
كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه .
كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه .
كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه .
كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه .
كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه .
كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه .
كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه .
كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه .
كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه .
كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه .
كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه .
كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه .
كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه .
كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه .
كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه .
كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه .
كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه .
مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه .
كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
كلمه البحر نيز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا باواقعيت خارجى هماهنگ است .
بسيارى از اين آمارها در مقام محاسبه درست نيست و بر فرض صحت نيازمندتوجيهات و تكلفات فراوانى است .
مثلا ايشان براى آنكه در شمارش ((يوم )) به عدد365 برسد گفته است , بايد ((يوم )) را به صورت مفرد در نظر بگيريم .
زيـرا اگـر ((ايـام )) و((يـومين )) را به حساب آوريم , به عدد مطلوب نمى رسيم اما باز هم منظور ايشان تامين نمى شود.
زيـرا((يـومـئذ)) و((يـومـكـم )) و((يومهم )) نيز بايد از ليست ما خارج شونددر حالى كه اينها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ايـشـان از مـفـرد اين است كه به ((يوم )) هيچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـيـوم )) و ((ليوم )) و ((فاليوم )) را نيز بايد از ليست خارج كنيم كه آمار ما از 365 بسيار كمتر خواهد شد.
خلاصه , ايشان براى نيل به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقى پيروى نكرده اند و با اين گزينش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم رياضى پيدا نمود.
ايـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كند و اين سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـيم ؟
و عجيبتر اينكه ايشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گويد: در يكى به صورت مفرد و در ديگرى باضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
در جاى ديگر ايشان واژه ((يفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((يصلح )) برابر نمى بيند, سراغ واژه ((ينفع )) مى رود.
در حـالى كه براى آشنايان به زبان عربى واضح است كه ((يفسد)) در مقابل ((يصلح )) مى باشد نه ((ينفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ايشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گويد:((قبلك )) و((بعدك )) را هم به ليست خود بايد اضافه كنيم .
ديـگـر پـاسـخ اين سؤال روشن نيست كه چرا ((قبلكم )) يا ((قبلنا)) و يا ((قبلها)) را نبايد منظور نمائيم ؟ .
كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نيز دقيقا با هم برابر نيستند, يعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ايشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقايسه كرده است .
نـيـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقايسه كرده است .
از همه عجيب و غريبتر, محاسبه ميزان آب و خشكى كره زمين است .
ايـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمى كند, به واژه ((يـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گويد: اگر آن را نيز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنيم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آيد كه خيلى شگفت انگيز و از معجزات قرآن است .
بايد به ايشان گفت : چگونه است كه بايد ((يبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهيم , ولى كلمه ((يم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهيم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمين هميشه نسبت ثابتى نيست دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته خواهدشد.

نقد كتاب ((آيت كبرى ))

يكى ديگر از قربانيان راه رشاد خليفه , نويسنده كتاب ((آيت كبرى )) مى باشد.
تـمـام اين كتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسيم شده در كتاب , ايشان به عددى كه مضرب 19 مى باشد مى رسد و همين امر را معجزه جاويدان قرآن مى شمارد.
تـفـاوت ايـشان با ديگر كسانى كه همين مسير را طى كرده اند, در اضافه كردن حروف معجمه به حروف مهمله است .
ايشان در اوائل كتاب مى نويسد: ((چيزى كه محرز وقطعى است , اين است كه در زمان نزول وحى كمترين اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا يكى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام كه به معناى نقطه گذارى است , بعد از يكى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج يافته است .
از ايـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((يس )) و((طس )) و نظائر آنها كه روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نبايد مثلا شكل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلكه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشكار است و ايـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح كه حالت معجم نيز براى آنها متصور مى باشد صادق است .
بـراسـاس هـمـيـن نظر بود كه ما تحقيق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع كـرديـم و ايـن كـار طى چـند سال با كوشش مداوم و با تائيد و هدايت الهى به نتائج بسيار مهم و جالبى رسيد و حدس و گمان به واقعيت و يقين مبدل گشت )).
چـنـانكه ملاحظه مى كنيد ايشان معتقد است براى محاسبه تعداد تكرار حروف مقطعه سوره هاى حواميم , نبايد به شمارش حرف حا و ميم اكتفا كنيم , بلكه بايدچهار حرف را شمارش كنيم : ح , خ , م زيرا ج و خ نيز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .
و يا اگر حروف مقطعه سوره هاى مباركه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى كنيم , نبايد فقط طاو سـيـن و ميم را شمارش كنيم , بلكه ظا و شين راهم بايد شمارش نموده و به مجموع اضافه كنيم زيرا ظا و شين نيز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سين نوشته مى شده است .
در پـاسـخ بـه ايـشان بايد گفت : قبول داريم كه كتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خيلى ابـتـدايى و بسيط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از كجا مـتوجه شديد كه حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟
مسلما اين نقيصه محدود به كتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرايت نمى كرده است .
چه آنكه , اگر در قرائت هم سين و شين يكى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به كلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسيم ,فرق مى كرد.
كـتابت و نگارش چندان مهم نيست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـيم در تلفظ فرق داشته اند و معيار در قرآن , چيزى است كه بر پيامبر از طريق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اكـرم (ص ) نـيـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمين فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.
هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمين به آموزش آن اهتمام داشتند و غير ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.
وضـعـيـت بـه گـونـه اى بـوده كـه نـقـيـصـه در كـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى كرده است .
بـنـابـرايـن اصـلا مـنـطـقـى نـيست كه به جهت وجود نقيصه در كتابت و اينكه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن يكسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوريم .
وقتى مجازيم ((حم )) را كه در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب كنيم كه همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظكنند.
ما وقتى مجازيم ((يس )) را نماينده 6 حرف (يا, با, ثا, نون , سين و شين )بدانيم كه شكل ((يس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنكه هم ((حم )) و هم ((يس )) از زمان نزول وحى تاكنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.
چـنانكه ملاحظه مى كنيد, تمام كتاب ايشان بر اساس يك مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـيـازى نـيـسـت تـا بـه ابـطـال تطبيقات اين تئورى همت گماريم هرچندايشان نيز مثل ديگر هـمـفـكـرانـش , در موارد زيادى گردش به چپ و تغيير تاكتيك داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.
مثلا ايشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتيجه مطلوب نمى رسد, اين شكست رابه گردن تغيير رسم الخط ((الف )) مى اندازد در اين باره مى نويسد:.
((الف تنها حرفى است كه دچار دگرگونى و حذف و تبديل بى رويه اى شده است .
لذا انجام يك محاسبه دقيق و قابل اعتماد امكان پذير نيست .
مدتى طولانى همچنان با تاسفى عميق از اين خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.
تا اينكه يك روز طرح تازه اى درباره اين فواتح , به نظرم رسيد كه به تدريج پس ازمحاسبات عديده و آزمـايـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسيد و معلوم گرديد كه حروف ديگر اين فواتح سيزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نيز داراى همان نقش شگفت رياضى است )).
در جـاى ديگر در مورد ((كهيعص )) مى نويسد: از سه حرف با و ثا و نون كه در فاتحه سوره مريم و يـس بـه دلـيل هم شكلى و شباهت هم رديف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحرير همواره يكسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .
ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .
لـذا ما بر مبناى همين اختلاف ((نون )) را موقتا كنار گذاشته و فرض مى كنيم حروف هم شكل يا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.
همانطور كه ملاحظه مى كنيد, ايشان تغيير تاكتيك مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.
بايد از ايشان بپرسيم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مريم از دورخارج ولى در جاهاى ديگر مثل سوره ((يس )), ((ن )) را منظور كرديد؟ .
نقد جزوه ((اعجاز رياضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .
شـخـص ديـگـرى بـه نـام كوروش جم نشان , از ونكور كانادا, با توجه به آيه سوم سوره والفجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده است , به فكر افتاده است كه شايد يك نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقيقات به اين نتيجه رسيده است كه اگر اعدادى را كه از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآيات سوره ها به دست مى آيد, در يك ستون بنويسيم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع كنيم , جمع اعداد زوج دقيقا مساوى با جمع تعداد آيات قرآن يعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است كه حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.
سـپـس تـكبير گويان مى نويسد:.((بدين ترتيب نمونه ديگرى از اعجاز عددى قرآن كشف شده و نشان مى دهد كه ترتيب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آيات هر سوره , مبتنى بر يك نظام مخصوص وحساب شده اى است .
اللّه اكـبـر))..بـايـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آيات قرآن نكته اى باشد, بايد مـيـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج يا آيه هاى داراى شماره فرد و آيه هاى داراى شماره زوج به وضوح ديده شود.
اما اثبات , بلكه احداث نكته آن هم با طى كردن اين راه پيچ در پيچ ربطى به مفاد آيه ندارد.
ايشان بعد از آنكه بين آيات داراى شماره فرد وآيات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آيات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آيات زوج و عدد حاصل از اين دو مجموعه هيچ نكته اى نيافته است , شماره سوره را به تعداد آيات سوره اضافه كرده و ستونى از اين اعداد تشكيل داده است .
آنها را با هم جمع كرده و باز به نكته اى نرسيده است .
در مرتبه آخر, اعداد زوج اين ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع كرده است و به دو عدد جديد رسيده است 6236 و 6555.
عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نيافته است .
(ايـشان نيز از كسانى است كه به عدد 19 در قرآن عنايت خاصى دارد چنانكه در جزوه هاى ديگرى از يـافته هاى آقاى عبداللّه اريك تحليل كرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خيلى به اعجاب ايشان مى افزود امامتاسفانه يكى مضرب 19 بوده و ديگرى مضرب 19 نيست .
ولى در لابلاى همين محاسبات ناگاه متوجه مى شوند كه عدد اول معادل تعداد آيات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .
اينجاست كه تكبير گويان اعلان موفقيت مى كنند.
ما مى گوئيم خداى حكيم بسيار بعيد است با مخاطبين خود از چنين طريقى ارتباطبرقرار نمايد.
خداوند نيز در تفهيم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى كند كه بين عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به كار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بيان كند, معماى او بايد به گونه اى باشد كه تا قيامت معما بماند.
چـه , اگربشر بتواند چيزى را كه مشيت خدا آن را معما خواسته است كشف كند اين نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانكه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از اين مقوله اند.
يعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد كه خداوند مى خواهد اينها در قالب رمز و معما باقى بمانند و يا تاريخ دقيق قيامت به تصريح خود قرآن از اين مقوله است .
ايـن نـكته كه خداوند در تفهيم مقاصد خود از سيره عقلائيه تبعيت مى كند, در يكى از فرمايشات امام صادق (ع ) به آن تصريح شده است :.
((قيل لابى عبداللّه عليه السلام روى عنكم ان الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه ليخاطب خلقه بما لا يعقلون )).
(وسائل الشيعه جلد 12, ص 243).
بـر اسـاس اين حديث , تفسيرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم رياضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپيچ , يكى از شاخه هاى تفسيرباطنى است .
بـنـابـرايـن بسيار بعيد است خداوند از آيه شريفه ((و الشفع و الوتر))چيزى را بخواهد به ما تفهيم نمايد كه آقاى كورش جم نشان , كشف كرده اند.
زيراادعاى ايشان بسيار غريب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهميدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـك و تـرديد باقى مى ماند و شايد يكى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آيات سوره باشد.
جـمـع ايـن دو پـارامـتـر جمع دو چيزغيرمتجانس است , مثل آنكه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشيم .
اشـكال اساسى تر اين است كه چنين چيزى اثبات اعجاز قرآن نيست , زيرا به راحتى مى توان كتابى نوشت و از آغاز بين ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنين نظمى را جاسازى نمود.
بـنـابـرايـن ايـن كـشفيات ذره اى موجب گرايش منكران قرآن به قرآن نخواهد بود بلكه اينگونه دفاعيات غيرمنطقى و ضعيف خود موجب اعراض واشمئزاز بيگانگان مى شود.

نقد كتاب ((ماوراى احتمال ))

نويسنده ديگرى از كانادا با استفاده از كتاب ((ماوراى احتمال )) تاليف عبداللّه اريك ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تكرار آن در سوره نمل بسيار حكيمانه و از معجزات قرآن است .
مـا اصـل كتاب را كه به زبان انگليسى است به دست آورديم .
در آنجاايشان مى گويد: ((اگر براى هر بسم اللّه كدى مركب از شماره سوره و شماره آيه قراردهيم و مجموع اين اعداد را جمع كنيم به عـدد 68191 مـى رسـيـم كه دقيقا مضرب صحيحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گويد: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى ديگر بسم اللّه شماره آيه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آيه اين قبيل بسم اللّه ها در نظر مى گيريم )).
بر اين اساس اولين بسم اللّه قرآن در آيه اول سوره اول است پس كد آن 11 مى شودو دومين بسم اللّه كد 20 را به خود اختصاص مى دهد.
زيـرا شـمـاره آيـه آن صـفر است به همين ترتيب به جلو مى رويم به سوره توبه مى رسيم كه چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى كنيم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول كد 270 و بسم اللّه آيه سى ام كد2730 را به خود اختصاص مى دهد.
بعد مجموع اين اعداد را زير هم نوشته جمع مى كنيم دقيقا مى شود 68191.
بـايـد عرض كنيم اسلوب نويسنده كتاب ((ماورا احتمال )) نيز منطقى نيست ايشان اگرهمچون شـيـعـيان معتقدند كه بسم اللّه جز سوره است , بايد براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم يك را مـنـظور كنند و اگر همچون سنيان معتقدند كه بسم اللّه جزسوره نيست , بايد در سوره حمد نيز كد 10 را انتخاب كنند, نه يازده را.
زيرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نيز جز سوره نمى دانند.
هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره يك را به خود اختصاص داده است .
وانـگـهـى در جايى كه بسم اللّه جز سوره نيست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آيه انتخاب مـى كـنـنـد؟
چـه آنـكـه صفر به عنوان رقم يكان در كل عدد تاثير مى گذارد, بايد براى مثال كد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590.
پيچيده ترين محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همين آقاى عبداللّه اريك اختصاص دارد.
ايـشان با استفاده از تعداد كلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحيم و جابجا كردن ارقام به اعداد بزرگى كه گاه تا 73 رقم دارند, دست يافته و اعلام مى كند همه اين اعداد مضرب 19 مى باشند.
ايـشان مى نويسد: ((بسيار شگفت انگيزاست كه چهار كلمه و 19 حرف آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم داراى اين تعدادتركيبات عددى مبناى 19 باشند.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 26 فروردین1386 و ساعت 20:34 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له


حرفمو تونگام با نگات خوندی
با اون برق چشات تنمو سوزوندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
کدوم مدرسه رفتی که اینطور منو سیا کردی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
اره خوب تو دلم خودتو جا کری
دلو کنج سینم جابه جا کردی
عاشق که شدم پیشم نموندی
من تشنه رو تا چشمه دوندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
کدوم مذدرسه رفتی که اینطور منو سیا کرد
این درسا ر.و کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
تو که اولو اخر مال مایی روزا رو میدونم شبا کجایی
تو با اینجا و اونجا اشنایی چه چیزا بلدی چقد بلایی
چن روزه ازم خبر نداشتی
شنیدم که به دنبالم میگشتی
اخر خودتو به من رسوندی از دورو برم همه رو پروندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقارو کجا کردی
کدوم مدرسه رفتی که اینطور منو سیا کردی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
حرفمو تو نگام با نگات خوندی
با اون برق چشا ت تنموسوزوندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقارو کجاکردی
کدو م مدسه رفتی که اینطور منو سیا کردی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا ر و کجا کردی
اره خوب تو دلم خودتو جا کری
دلو کنج سینم جابه جا کردی
عاشقکه شدم پیشم نموندی
من تشنه رو تا چشمه دوندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقارو کجا کردی
کدوم مدرسه رفتی که اینطور منو سیا کردی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی
تو که اول و اخر مال مایی روزا رو میدونم شبا کجایی
تو با اینجا و اونجا اشنایی چه چیزا بلدی چقد بلایی
چن روزه ازم خبر نداشتی شنیدم که به دنبالم میگشتی اخر خودتو به من رسوندی
از دورو برم همه رو پروندی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا و کجا کردی
کدوم مدرسه رفتی که اینطور منوسیا کردی
این درسا رو کجا خوندی این مشقا رو کجا کردی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 26 فروردین1386 و ساعت 20:20 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عمادله

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 22:24 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

این مقاله برگرفته از پروهش های جناب آقای سيد حسن علم الهدايي می باشد . 
 

مقاله بررسي اثر بخشي حالت هاي عاطفي و هيجاني ، به عنوان مولفه هاي شخصيت يادگيرنده بررفتار رياضي است. امروزه اضطراب رياضي مورد توجه و علاقه بسياري از متخصصان روان شناسي آموزش رياضي و نيز روانشاسان شناختي است تا از اين طريق تأثيرهاي هيجاني و بر انگيختگي هاي رواني شاگردان را در کار رياضي بشناسند و براي کنترل و مهارعلمي آنها راه کارهاي عملي بيابيد . در اين ميان اضطراب و فشار رواني و تعامل آنها با يادگيري رياضيات جايگاه ويژه اي را در امر آموزش و يادگيري رياضيات مدرسه و حتي دانشگاهي به خود اختصاص داده است ؛ هر چند که در محافل علمي و آموزشي ما کمتر به آن توجه شده است.
پژوهش ها در سال هاي اخير نشان داده اند که اضطراب رياضي غير معقول ( اضطراب مرضي ) با ايجاد مانع هاي جدي شناختي و آموزشي در فراگيران ضمن ابتلاي آنان به ايست فکري و نقصان قابليت هاي استدلالي موجبات تضعيف خود باوري رياضي را در آنها فراهم مي آورد و با ايجاد نگرش منفي به شدت بر عملکرد پيشرفت رياضي فراگيران موثر مي افتد. نوشتار حاضر با مروري اجمالي بر ادبيات کار در اين عرصه مي کوشد تاضمن ارائه تعريفي از اضطراب رياضي چگونگي تعامل ميان رفتار رياضي افراد و مقوله اضطراب رياضي را نشان دهد. واژگان کليدي : اضطراب ، اضطراب رياضي ، حافظه فعال ، سبک شناختي .

مقدمه نوشتار حاضر بر آن است تا چگونگي اثر بخشي حالات عاطفي و هيجاني را که از مؤلفه هاي شخصيت فرد است بر رفتار رياضي فرد مورد بررسي قرار دهد. متأسفانه به رغم جدي بودن تأثير عوامل رواني و هيجاني بر عملکرد علمي افراد ، به ويژه در علوم پايه واز جمله رياضيات ، مطالعه در خور توجهي در اين باره به زبان فارسي موجود نيست. در حالي که شناخت و کنترل عوامل ( دروني و بيروني ) پيش برنده يا بازدارنده فراگيران در ميدان فعاليت هاي رياضي مورد توجه والدين ، مربيان و پژوهشگران است .

تغيير حالت هاي رواني و برانگيختگي ها ي آشکار فراگيران در مقابله با وضعيت هاي مختلف آموزشي و يادگيري رياضيات ، به ويژه پژوهشگران آموزش رياضي را مصمم تر مي سازد تا تأثيرات هيجاني و برانگيختگي هاي رواني را بر رفتار رياضي يادگيرنده ها – خواه دانش آموز يا دانشجو – شناخته و براي کنترل علمي و عملي آن در پي چاره بر آيند.

در اين مقاله نگارنده با بررسي و مرور منابع در دسترس و توجه به واقعيت هاي موجود در امر تعليم و تربيت رياضيات کشور نکاتي را خاطر نشان مي کند. به منظور آشکار شدن ارتباط هاي ساختاري موضوع ابتدا رفتار رياضي تعريف مي شود.

رفتار رياضي 1: ناظر بر چگونگي بروز دانش رياضي فرد در موقعيت هاي مختلف است که تحت تأثير عوامل دروني و بيروني واقع مي شود. عوامل دروني و عوامل بيروني به ترتيب نقش بردارهاي تسهيل کننده و بازدانده رفتار رياضي را ايفا مي کنند ؛ شکل 1 تا حدودي اين عوامل را ترسيم مي کند. 1.Math behaviour به نظر مي رسد عوامل ارائه شده در شکل 1 مي توانند با اثر گذاري بر عملکرد رياضي فرد موجبات رشد يا بازدارندگي علمي او را فراهم آورند. در اين ميان هيجان ها به مثابه يک عامل دروني و مؤثر در ساختار شخصيتي هر فرد مورد بحث قرار مي گيرند ؛ با توجه به اين که جداسازي مقوله شناخت از فرآيند هاي عاطفي موجب خلط در بازتابش دقيق تجربه انساني مي شود ( اسکمپ ، 1989).

هيجان خوب است يا بد ؟ هيجان را معمولاً بي قراري فکر ، احساس و يا حالت تحريک شده عقلاني 2" تلقي مي کنند که مانند بسياري از مؤلفه هاي مربوط به طبيعت انسان و فعاليت هايش تنها در جريان رشد شخصيت و تفکر او شناخته مي شود. هيجان ها ممکن است مخل يا تسهيل گر جريان تفکر و رشد آدمي باشند ؛ که در صورت مخل بودن بايد اثر بخشي آنها را بر عملکرد فرد به دقت کنترل کرد و آن را کاهش داد ، به طور که به عاملي سودمند در خدمت پويايي انديشه و شخصيت آدمي در آيد. روان شناسان ( اسکمپ ، 1989) هيجان مؤثر در کارايي و کفايت افراد را به صورت زير تقسيم بندي مي کنند: الف ) فشار رواني ؛ ب)اضطراب ؛ ج) اطمينان د) ناکامي ؛ ه) ايمني – بي هراسي پنج مقوله فوق در نيل به هدف ها تأثير گذارند. در اين ميان اضطراب و فشار رواني جايگاه ويژه اي در آموزش و يادگيري رياضيات مدرسه اي و حتي دانشگاهي به خود اختصاص داده است .

به عبارتي ، دنياي رياضيات نيز از اين مشخصه عمده قرن بيستم ، يعني اضطراب ، بي نصيب نمانده است و به دليل ويژگي هاي خاص و طبيعي اين شاخه از دانش و معرفت بشري ، آسيب پذيري فراگيران را بيش از ساير شاخه ها ي علوم محتمل مي سازد. اينک قبل از پرداختن به اضطراب رياضي ، مناسب است که ابتدا تصويري روشن از مقوله اضطراب به طور کلي داشته باشيم . اضطراب چيست ؟ در متون روان شناسي اضطراب با معاني گوناگون به کار رفته است. به طور کلي اضطراب بيانگر حالت هيجاني نامطلوبي است که محصول فشار و کشمکش هاي رواني افراد مي باشد و مشخصه بارز آن ترس از وقوع حوادث آينده است . چنانچه اين ترس و تشويش مبهم و پراکنده بوده و وابسته به چيز معيني نباشد و يا به صورت افراطي در آيد آن را اضطراب نوروتيک گويند ( استات 1، 1990). Skep 2. Oxford Concise Dictionary1- .

هرگاه فرد در وضعيتي قرار گيرد که در رويارويي با مشکلات وخطرهاي احتمالي از اعمال توانايي هاي خود نامطمئن باشد ، آن گاه او مضطرب قلمداد مي شود. مانند رانندگي روي سطح لغزنده يا شرکت در امتحان رياضي و… اصولاً تمايل به انتظار ناخوشايند از نتيجه کارها يکي از ويژگي هاي افراد مضطرب است. به علاوه ، بنابر پژوهش هاي انجام گرفته ( اليس و هانت ، 1993) اضطراب و افسردگي به نحوي به يکديگر مربوطند ؛ به طوري که افراد افسرده غالباً مضطرب هستند.

نکته قابل توجه اينست که بسيارند کساني که به نحوي دچار اضطراب و عوارض ناشي از آن هستند ، در حالي که شناخت درستي از وضعيت رواني خويش ندارند و طبعاً در صدد بهبود آن بر نمي آيند. حال به طرح پرسش ها و عناوين بحث اصلي يعني فشار رواني واضطراب در آموزش و يادگيري رياضيات پرداخته مي شود.

1- اضطراب رياضي چيست ؟

2- وجود مقوله فشار رواني و اضطراب رياضي و تأثير هاي آن بر رفتار رياضي فراگيران تا چه اندازه اي واقعي و پذيرفتني است ؟

3- دانش رياضي معلمان ، والدين ، چگونه ممکن است ، فراگيران را در معرض ابتلا به پديده اضطراب رياضي قراد دهد ؟

4- اضطراب رياضي و تأثير آن بر فرآيند هاي شناختي و پردازش اطلاعات ، سبک هاي شناختي و يادگيري و طرحواره مفهومي چگونه است ؟

5- اضطراب رياضي و اطمينان رياضي چگونه با يکديگر مربوط هستند ؟

6- اضطراب رياضي و شيوه هاي آموزش در رياضيات .

7- اضطراب رياضي و جنس .

8- آزمون هاي اندازه گيري اضطراب رياضي .

9- شيوه هاي علمي کنترل وکاهش اضطراب رياضي به منظور بهره وري بيشتر و رشد رفتار رياضي .

اضطراب رياضي چيست ؟ اضطراب رياضي وضعيتي رواني است که به هنگام رويارويي با محتواي رياضي ، چه در موقعيت آموزش و يادگيري ، چه در حل مسائل رياضي و يا سنجش رفتار رياضي در افراد پديد مي آيد. اين وضعيت معمولاً توأم با نگراني زياد ، اختلال و نابساماني فکري ، افکار تحميلي وتنش رواني و در نتيجه ايست تفکر مي باشد.

اضطراب رياضي و تأثير آن بر رفتار رياضي يادگيرنده ها تا چه اندازه اي واقعي و پذيرفتني است ؟

اضطراب به طور کلي واضطراب رياضي به طور ويژه مي تواند ميزان حواس پرتي و هجوم افکار نامربوط را به ذهن افزايش دهد و با ايجاد اختلال در ساختار هاي ذهني و فرآيندهاي پردازش اطلاعات موجب تحريف ادراکات افراد از پديده ها و مقوله هاي رياضي شود. پژوهش هاي انجام گرفته درباره اضطراب وعملکرد افراد گواه نيرومندي بر اين واقعيت است که اضطراب ، افسردگي و به طور کلي فشارهاي رواني موجب کاهش رفتار مفيد و مؤثر اشخاص در مقابله با واقعيت هاي گوناگون مي شود ، به ويژه هنگامي که تکاليف خواسته شده داراي گام هاي فکري بيشتري باشند ( دارک ، ) باکستون 3( 1981) وجود اضطراب بالا در کلاس رياضي را به مثابه پديده اي خطرناک و بسيار مهم با تأثيرات دراز مدت مي پذيرد و بحث مي کند که چگونه هيجان هاي قوي ( از جمله اضطراب رياضي ) مي توانند موجب ايست توانايي و قدرت استدلال و نقصان در عملکرد مفيد فرد بشوند و اورا در دوري باطل گرفتار سازند. شکل زير نمايشگر دورهاي باطلي است که شخصي مضطرب در آنها گرفتار مي شود.

1- بنابر اين جانستون (1986) پيچيدگي يک تکليف يا گام هاي فکري آن (Z-demands) عبارت است از تعداد گام هايي که کم توان ترين دانش آموز ، بر اساس آموزش هاي قبلي اش براي حل موفقيت آميز يک تکليف ، طي مي کند.

2.Darke 3. Buxton کوتاه سخن ، دانش آموز درانجام فعاليت هاي رياضي دچار اضطراب شده در نتيجه نمي تواند درست بيانديشد و دانسته هاي خود را سازمان دهند ؛ از اين رو غالباً به کار و تلاش بيشتر مي پردازد ؛ در حالي که اين تلاش زياد يادگيري معنا دار مفاهيم رياضي را براي او به همراه ندارد.

بدين ترتيب با گرفتار شدن در ا ين دور دچار نااميدي وافسردگي مي شود و بيم و نگراني از عدم موفقيت در امتحان ، ميزان اضطراب رياضي او را به گونه اي چشمگير افزايش مي دهد و آنگاه دورهاي باطلي مانند (شکل 2) همزمان و هماهنگ رخ خواهند داد. لئون 1(1992) اضطراب رياضي را به مثابه عاملي مي داند که موجب اجتناب از رياضي مي شود و معتقد است که ميزان اضطراب رياضي با زمينه دانش رياضي و پيشرفت رياضي فرد ارتباطي معکوس و با اجتناب از رياضي ارتباطي مستقيم دارد.

به علاوه ، او خاطر نشان مي سازد که موفقيت در يک درس رياضي لزوماً موجب کاهش اضطراب رياضي در فرد يادگيرنده نخواهد شد. 1.Leon از سوي ديگر در برخي پژوهش ها ( مانند کلوت 1، 1984) ارتباط بين اضطراب رياضي و پيشرفت رياضي نشان داده شده است ؛ به گونه اي که پيشرفت بالا و مطلوب در رياضيات را مرتبط با اضطراب اندک فراگيران دبيرستاني تا دانشگاهي دانسته اند.

بنابر اين ميزان سطح اضطراب رياضي در افراد مي تواند به عنوان عامل پيش بيني کننده در پيشرفت رياضي آنان به شمار آيد. اصولاً فرد مضطرب ، افسرده و کم انگيزه است و براي انجام تکليف هاي پيچيده تر رياضي که نيازمند گام هاي فکري بيشتر مي باشد از قابليت هاي کمتري برخوردار است ؛ زيرا بر اساس قانون پذيرفته شده يرکز – دادسون 2 " بهترين ميزان انگيزه براي حل يک تکليف ، حد متوسط پيچيدگي در تکليف است " يعني پيچيدگي کم يا پيچيدگي زياد با ميزان انگيزه همبستگي منفي دارند ، اما پيچيدگي در حد متوسط با ميزان انگيزه همبستگي مثبت نشان مي دهند.

دانش رياضي ، معلمان و والدين ، چگونه ممکن است فراگيران را در معرض ابتلا به بيماري اضطراب رياضي قرار دهند ؟ برخي از پژوهشگران ( کلوت ، 1984) نوعي اضطراب معتدل را براي انجام فعاليت هاي مختلف از جمله رفتار رياضي مناسب و ضرور مي دانند ومعتقدند که افراد با اضطراب پايين در عرصه کار و يادگيري به طور کلي دچار نوعي خونسردي وبي تفاوتي هستند تا جايي که اين اضطراب ملايم هرگز موجبات پيشرفتشان را فراهم نخواهد آورد.

هر چند که اضطراب کنترل شده و معتدل لازمه پويايي حيات بشر و مقوله اي طبيعي براي نيل به هدف ها و تکامل بشر است ، اما سخن از اضطراب بالا يا اضطراب مرضي است که مخل جريان تفکر سالم و رشد يابنده در فرد مي باشد و به صورت مانعي جدي در برابر فعاليت هاي علمي او قرار مي گيرد. چنانچه اضطراب را به مثابه عاملي اجتناب ناپذير در عرصه آموزش و يادگيري رياضيات بدانيم ، بدون ترديد بسياري از فراگيران دچار عجز و ناتواني در عملکرد رياضي خود خواهند شد.

1.Clute 2.Yarkes-Dodson از سوي ديگر طبيعت دانش رياضي و امکان تحقق يادگيري غير معنادار براي فراگيران ، نگرش هاي غير علمي وتعليم و تربيت در رياضيات واعمال فشارهاي ناسازگار با ظرفيت هاي عقلاني فراگيران ، عدم توجه به تفاوت هاي فردي و سبک هاي يادگيري آنها و مشارکت هاي مؤثر در کار ، چگونگي ونوع اقتدار علمي واخلاقي و شخصيتي معلمان در ايجاد روابط متعادل وعدم اعتماد متقابل در کلاس درس رياضي ، هراس هاي ناشي از عدم توفيق در امتحان و انتظارهاي نابجاي والدين از فرزندان ، در شمار عواملي هستند که مي توانند موجبات بروز پديده اضطراب رياضي را در افراد فراهم آورند و احساس رضايت از فعاليت هاي رياضي را به ناخرسندي و نفرت مبدل کنند. کورنو1( 1991) با طرح ايده موانع شناختي ، به مثابه عوامل شناختي ، به مثابه عوامل بازدارنده در فعاليت هاي رياضي ، معتقد است که با درک آن موانع مشکلات دانش اندوزان در فرآيند يادگيري بهتر شناسايي و طبعاً راهبردهاي آموزشي لازم فراهم مي آيد . اين موانع عبارتند از :

1- موانع ژنتيکي و روان شناختي که محصول ساختمان ذهني سني خاص است و با تحول شناختي و تغيير مراحل قابل رفع است.

2- موانع آموزشي که در نتيجه طبيعت شيوه آموزشي و شخصيت معلم را برنامه هاي درسي رخ مي دهند.

3- موانع معرفت شناسي که در نتيجه طبيعت خود مفاهيم و مقوله هاي رياضي روي مي دهند. بديهي است که معلمان و برنامه ريزان رياضي با شناخت عوامل سه گانه پيش گفته و يافتن راه هاي غلبه بر آنها مي توانند به ميزان قابل ملاحظه اي کشمکش هاي شناختي و فکري موجود در ساختار ذهني يادگيرندگان را ، که گاه در بروز اضطراب رياضي مؤثر مي افتند ، کاهش دهند و بستري مناسب را براي يادگيري معنادار مفاهيم و مهارت هاي رياضي فراهم آورند.

1.Curno 2. didactical 3. epistemological اضطراب رياضي و تأثير آن برفرآيند هاي شناختي و پردازش اطلاعات ، حافظه ، سبک هاي شناختي و يا طرحواره هاي مفهومي. بر اساس پژوهش هاي انجام گرفته ، حالات هيجاني مانند فشارهاي رواني ، اضطراب وافسردگي مي توانند نقشي مهم در فرآيند هاي شناختي و حافظه ايفا کنند. اليس1( 1993) و ولز 2(1994) معتقدند که در سطح شناختي اضطراب در تقابل با نقش مؤثر حافظه قرار مي گيرد ؛ به طوري که فراگيران مي کوشد تا يک مفهوم رياضي يا يک ايده کليدي را در حل معادلات درجه دوم و… به خاطر بسپارد . ولي هنگامي که او دچار اضطراب غير معمول رياضي باشد ، اين يادگيري وبه خاطر سپاري را به مراتب دشوارتر مي يابد. در حقيقت فراگيران در موقعيت هاي آموزشي تحت فشار قرار مي گيرند تا مطالب را بفهمند ( يادگيري معنا دار) يا يادگيري طوطي وار ( غير معنادار ) را دنبال کنند.

بنابر اين افراد مضطرب با مانعي پيچيده تر که نتيجه اي از اضطراب رياضي و يادگيري طوطي وار است ، روبه رو خواهند بود. فراگيران در يادگيري و آموزش رياضي بيشتر تحت فشار هستند که بفهمند تا به خاطر بسپارند . اما بايد توجه داشت که فهم معنادار مفاهيم رياضي به معني رد و نفي به کارگيري حافظه ونقش مؤثر آن در چگونگي پردازش اطلاعات نمي شود ، بلکه فهميدن محصول تلاش مؤثر حافظه فعال 3 يا ظرفيت عقلاني و حافظه دراز مدت در نظريه پردازش خبر 4( IPT) است که دسترسي فرد را به دانسته هايش در شرايط و موقعيت هاي مختلف بهتر فراهم مي آورد.

در هر حال " فهميدن " جانشيني براي حافظه نيست . در عين حال دسترسي به کدهاي اطلاعاتي قابل ذخيره شده در حافظه دراز مدت نيز موضوعي است که با نظريه به هر (IPT) تبيين است. حال ممکن است فرد زنجيره اي از ايده هاي به هم پيوسته رياضي را بفهمد ومهارت هايي را نيز بياموزد ، ولي با گذشت زمان آنها را از ياد ببريد.

در اين ميان اضطراب رياضي و شرايط دلهره آور کلاس و امتحان رياضي طبعاً موجب اختلال نظم و انسجام فکري و مختل شدن فرآيند پردازش اطلاعات و نقش مؤثر حافظه در دانش آموز مي شود تا جايي که وي گاه بديهيات و مسائل ابتدايي را نيز به ياد نمي آورد. 1.Ellis 2.Wells 3.Working memory 4.Information Processing Theory به علاوه به نظر مي رسد ، که افراد با اضطراب رياضي بالا کمتر قادرند تا از حافظه 7 فعال يا ظرفيت محاسبه مرکزي خود که پردازش 2 قطعه خبري واطلاعاتي را در هر لحظه برعهده دارد ، به نحو مطلوبي بهره گيري کند. در واقع به جاي انديشه هاي سازمان يافته و مربوط افکار مزاحم و نامربوط ناشي از نگراني ها و اضطراب ها ، بخش مهمي از ظرفيت عقلاني و توانايي پردازش اطلاعات را تحت تأثير قرار مي دهند وموجبات نقصان بازدهي و ضعف عملکرد علمي را فراهم مي آورند. در بررسي ارتباط بين سبک هاي شناختي و اضطراب هر چند کار چنداني انجام نشده است ، ولي هادفيلد 1( 1986) معتقد است که اضطراب بالاتر در ميان افراد ميدان وابسته * بيشتر اتفاق مي افتد تا در ميان گروه هايي با سبک شناختي ميدان ناوابسته . در عين حال مطالعات زيادي لازم است تا بررسي شود که چگونه اضطراب رياضي با سبک هاي شناختي افراد و نيز فرايند هاي پردازش اطلاعات علمي و استفاده از ظرفيت هاي عقلاني آنان در تعامل قرار مي گيرد. اضطراب رياضي و اطمينان رياضي پژوهش هاي بسياري نشان داده اند که ارتباط معنا داري بين اعتماد به توانايي يادگيري رياضي ( اطمينان رياضي ) با پيشرفت در رياضيات وجود دارد (ولز، 1994) ، به طوري که افراد با اطمينان بالاي رفتار رياضي مطلوبي دارند. فنما و شرمن 2( 1976) نشان داده اند که اضطراب رياضي با اطمينان رياضي ارتباطي نيرومند ولي منفي دارد.

1.Hadfeild *- افراد ميدان وابسته (Field – dependent) کساني هستند که در مسائل داراي رويکرد کلي هستند و در جداسازي عناصر و اجرا محيط و بافت اصلي خود ( تجزيه و تحليل ساختارها ) دچار مشکل اند ؛ در حالي که افراد ميدان ناوابسته داراي رويکرد تحليلي بوده و قابليت بيشتري در جداسازي و شناخت عناصر سازنده يک سامانه دارند ؛ در نتيجه بهتر مي توانند اطلاعات و اجزاي مزاحم را از عناصر مربوط و علامت دهنده تشخيص دهند

2.Fennema & Sherman برخي از پژوهشگران مانند برتون و راسل 1 دريافتند که فقدان زمينه کافي در رياضيات براي انجام فعاليت هاي رياضي و کمبود عزت نفس در رياضي موجب تقويت اضطراب رياضي خواهند شد. بنابر اين احساس فقدان يا ترديد در توانايي نسبت به انجام فعايت هاي مناسب رياضي در موقعيت هاي مختلف ، فرد را در معرض بروز تقويت اضطراب رياضي قرار خواهد داد و هرگاه اين احساس در يادگيرنده نهادينه شود علاوه بر ابتلاي به اضطراب رياضي نوعين طرز تقلي منفي نيز نسبت به رياضيات در کل در او ايجاد خواهد شد. گاه مشاهده مي شود که حتي دانشجويان نسبتاً خوب رياضي به دليل فقدان احساس اطمينان رياضي مناسب ، با اندک تغييري در شرايط دچار هراس واضطراب مي شوند.

به عنوان نمونه دانشجويي در مراجعه به نگارنده اظهار مي داشت. حتي تأخير در شروع جلسه امتحان رياضي او را مضطرب مي کند و يا دانشجوي نسبتاً مستعدي از گروه رياضي تقاضا داشت که به جاي شرکت درجلسه رسمي و اضطراب آور امتحان هاي رياضي ، استاد از او به طور جداگانه و يا زماني که خود دانشجو در طول ترم تعيين مي کند ، امتحان بگيرد. اينها و ده ها نمونه ديگر در ميان فراگيران رياضي گوياي اين واقعيت است که چگونه نهادينه شدن ترديد در قابليت هاي رياضي با ابتلاي فرد به اضطراب رياضي ، رفتار رياضي او را دچار مشکلات جدي مي کند.

اضطراب رياضي و شيوه هاي آموزشي اتخاذ شيوه آموزشي مناسب به مثابه عاملي بروني مي تواند به گونه اي مؤثر در شکل دهي رفتار رياضي دانش آموزان و دانشجويان عمل نمايد. از آنجايي که رفتار رياضي رشد يابنده و پويا محصول تعامل و تقابل مؤثر عوامل بروني و دروني است ، بنابر اين شيوه آموزشي مفاهيم ومهارت هاي رياضي بدون توجه به عوامل دروني ، به ويژه تفاوت هاي فردي يادگيرنده ها امري غير علمي است و طبعاً بهره وري مطلوب را در يادگيري رياضيات به همراه نخواهد داشت .

در اين ميان بينش معلمان و مربيان رياضي نسبت به حالات هيجاني و روحي شاگردان در خور اهميت است تا با انتخاب روش مناسب آموزشي و فعاليت هاب کلاسي شايسته ، زمينه مشارکت بيشتر و مطلوبتر فراگيران خود را فراهم آورند. پس بدون ترديد اقتدار علمي معلمان و شيوه آموزشي آنان در تدريس و هدايت فعاليت هاي رياضي مي تواند موجب تشديد اضطراب رياضي درافراد و يا تنش زدايي آن بشود. ___________ 1.Burton & Russell کلوت (1984) در پژوهشي پي برد که تعامل و ارتباط معناداري بين (p<0/01) اضطراب رياضي و اتخاذ شيوه آموزشي وجود دارد ؛ به طوري که دانشجويان با سطح اضطراب بالاي رياضي از شيوه توصيفي در آموزش سود بيشتري مي برند ، در حالي که دانشجويان با اضطراب پايين شيوه اکتشافي را مفيد تر يافته اند.

درواقع افراد مضطرب نيازمند آرامش بيشتر و تکيه بر مباحث خوب سازمان يافته و با طراحي شفاف تر براي ياد گيري رياضي هستند. از اين رو ، نگرش توصيفي به آموزش وتدريس با ساختارهاي روشن در محيطي با نشاط و آرام در کاهش اضطراب آنها سودمند است. برعکس ، همان طوري که قبلاً بحث شد غالب فراگيران با اضطراب اندک با برخورداري از اطمينان رياضي بالاتر تمايل زيادتري به مناقشه هاي علمي و بحث و جدل با معلمان خود دارند ، در حالي که فراگيران فاقد اطمينان رياضي از درگير شدن با چنين کشمکش هايي که طبعاً اضطراب زا هستند بيزارند ( ري ز3، 1980) .

بنابر اين منطقي به نظر مي رسد که شيوه آموزش اکتشافي ، که موجب ايجاد بسط شرايط محيطي دلهره آور خواهد شد ، براي فراگيراني مناسب تر است که از اطمينان رياضي بالاتر و در نتيجه اضطراب رياضي کمتري برخورداند. ضمناً تشکيل گروه هاي کوچک کاري براي انجام فعاليت هاي رياضي در ميان فراگيران ميدان بحث و اظهار نظر را در بين آنان گشوده و با هدايت آگاهانه معلم ، گروه مي تواند فرصت مناسبي را براي يادگيري هاي مشارکتي در ميان هم شاگردان ايجاد کند و موجب رشد طرحواره مفهومي و آمادگي هاي ذهني افراد شود. در نتيجه دانش رياضي يادگيرنده ها گسترده تر مي شود .

بدين ترتيب در محيطي نسبتاً بي دغدغه شايد خود اتکايي و اطمينان رياضي فراگيران افزايش يابد و درگروهي متجانس از افراد با اضطراب بالاتر اين باور ايجاد شود که توانايي و قابليت نسبي فهم رياضي وکار رياضي را دارند. دانش ، تجربه و هنر معلمي اقتضا مي کند که با توجه به قابليت ها و وضعيت رواني کلاس تلفيقي متعادل ومتناسب از شيوه هاي آموزشي شامل روش توصيفي ، اکتشافي ، کارگروهي و انجام پروژه هاي کوچک علمي در حوصله درس ، موجبات لذت بخشي رفتار رياضي فراهم آيد.

بديهي است که لذت ناشي از مسرت بخش شدن کار رياضي در کنترل و تخفيف اضطراب رياضي به نحو قابل ملاحظه اي مؤثر است. اضطراب رياضي و جنس تفاوت و ويژگي هاي رفتار رياضي در دو جنس امري است که مورد علاقه پژوهشگران آموزشي رياضي است.

واقعاً زن بودن يا مرد بودن چگونه ممکن است بر عملکرد افراد در دروس مختلف رياضي مؤثر افتد ؟ آيا اصولاً پسران به لحاظ طبيعت و فرصت هاي اجتماعي در انجام فعاليت هاي رياضي بر دختران برتري دارند ؟

آيا جنبه هاي مختلف زيستي ، روان شناختي و حالات مختلف هيجاني از جمله اضطراب و اطمينان رياضي هيچگونه تفاوتي را در رفتار رياضي زنان و مردان نشان نمي دهد ؟

در اين خصوص دستاوردها و مناقشات علمي فراوان است اما در مورد اضطراب رياضي مي توان گفت که برخي از پژوهش ها از جمله پژوهش بروش 1(1978) نشان داده شده است که از نظر آماري به طور معناداري زنان ، در مقايسه با مردان ، نمره بالاتري را در مقياس درجه بندي اضطراب رياضي موسوم به MARS کسب کرده اند. به علاوه ، طبق گزارش بنسون 3( 1987) زنان در مقايسه با همکلاسي ها ي مرد خود در دانشگاه نمرات بالاتري را در آزمون هاي اضطراب کلي و اضطراب آمار و رياضي به دست آورده اند. در عين حال لئون (1992) پي برد که ميزان اضطراب رياضي در دانشجويان و معلمان ضمن خدمت علوم اجتماعي ، ارتباطي با جنس افراد نداشته است ؛ بلکه بايد عوامل ديگري را به منظور تبيين تفاوت عملکرد رياضي ميان زنان ومردان جستجو کرد.

1.Brush 2.Mathematics Anxiety 3.Benson در هر حال، اگر توانايي ها و قابليت هاي متفاوت ذهني و رواني و فرصت هاي مختلف اجتماعي فرهنگي مردان و زنان در عرصه ء کار رياضيات مورد تأمل قرار گيرد ، طبيعي است که ابتلاي زود هنگام تر زنان به اضطراب رياضي و ترديد شان نسبت به اطمينان رياضي را در مقايسه با مردان بپذيريم. هر چند که اين امر نيازمند مطالعات بيشتري است تا معلوم شود که چگونه پيشرفت در رياضيات تحت تأثير اضطراب رياضي و جنس قرار مي گيرد.

بديهي است که دستاوردهاي ناشي از چنين پژوهش هايي نتايج ارزشمندي را براي يادگيرندگان ، معلمان و برنامه ريزان آموزشي در رياضيات فراهم خواهد آورد. آزمون هاي اندازه گيري اضطراب رياضي چگونه مي توان ميزان اضطراب رياضي را در افراد تعيين کرد تا از گمان هاي غير علمي جلوگيري شود؟ سويين 1(1970) براي سنجش سطح اضطراب رياضي آزمون را MARS طراحي و اجرا کرد. اين آزمون شامل 98 پرسش است که بر انگيختگي هاي اضطراب آور را در فعاليت هاي رياضي افراد اندازه مي گيرد .

در اين آزمون اضطراب اشخاص بر حسب ميزان ابتلاي آنان به پنج درجه تقسيم مي شود. آزمون هاي تغيير يافته ديگري بر اساس MARS تحت عنوان RMARS توسط پژوهشگران ديگر از جمله فرگاسون2( 1986) طراحي و اجرا شده است . آزمون فرگاسون شامل 30 پرسش است که 20 پرسش آن از MARS اقتباس شده است. به اعتقاد فرگاسون ده پرسش جديد ، به گونه اي است که مي تواند عامل ديگري را در اضطراب رياضي تحت عنوان اضطراب تجريد 3 اندازه گيري کند. در واقع به کمک اين ده پرسش جديد مي توان اضطراب ناشي از کارکردن و برخورد با مقولات مجرد و نمادهاي رياضي را در افراد به ويژه در مقاطع متوسطه ، مورد سنجش قرار داد.

او با انجام پژوهش نشان داده است که اضطراب تجريد نيز عاملي است که بايد در اندازه گيري اضطراب يا رياضي اشخاص به حساب آيد. مثلاً کار کردن با مجموعه ها متغيير ها و … x,y و پارامترها m,n,a,… به جاي اعداد در مقاطع ابتدايي و راهنمايي و حتي بالاتر يا نمادهايي مانند [IxI] و [x] يا کار کردن با انتگرال هاي دو گانه يا چند گانه و… مي توانند اضطراب آور باشند. شيوه هاي علمي کنترل و کاهش اضطراب رياضي به منظور بهره وري بيشتر و رشد رفتار رياضي افراد بديهي است پس از شناخت واقعيت هاي مربوط به حالات عاطفي و هيجاني و عمدتاً اضطراب رياضي و تأثيرشان بر عملکرد رياضي دانش اندوزان بايد راه کارهاي علمي مهار و کاهش آنها را شناسايي کرده و به طور مؤثر به کار گيريم. بديهي است که در اين ميان نقش سه گروه معلمان ؛ دانش آموزان و دانشجويان ؛ خانواده ها از جايگاه ويژه اي برخورداراست. البته سهم هر يک ونقشي که گروه هاي سه گانه در اين جايگاه ويژه اي برخوردار است. البته سهم هر يک ونقشي که گروه هاي سه گانه در اين مهم مي توانند ايفا کنند ، در مقطع هاي مختلف تحصيلي متقاوت است ، مثلاً در رياضيات مدرسه اي ، به ويژه سال هاي نخست فراگيري مفاهيم و مهارت رياضي ، معلمان و خانواده ها در مقايسه با دانش آموزان سهم عمده تري را در شناخت و کاهش تأثيرهاي هيجاني و تنش زا بر عهده دارند ؛ در حالي که در رياضيات دانشگاهي دانشجو اولويت و سهم بيشتري دارد. در هر صورت همکاري هاي مؤثر ومتقابل سه عنصر معلم ، دانش آموز و خانواده در قالب يک نگرش نظام دار مي تواند سازو کارهاي لازم را براي حذف موقعيت هاي هراس آور و اضطراب زا در انجام فعاليت هاي رياضي فراهم آورد. در اين زمينه توجه به نکات زير سودمند خواهد بود :

1- شناخت پديده هاي هيجاني و فشارهاي رواني ، به ويژه مقوله اضطراب ، در عرصه فعاليت هاي رياضي و تلاش براي مسلط شدن بر اين حالت ها به کمک راهکارهاي علمي . راسل در کتاب اميدهاي نو مي نويسد : بر خورد علمي با بلا و مصيبت دو حسن دارد ، يکي اينکه باعث مي شود شخص با ميل و اراده خودش آن را بپذيرد ؛ ديگر اينکه سبب خواهد شد عقل انسان در جستجوي وسايل تسکين آن بر آيد . بنابر اين برخورد علمي با پديده اضطراب رياضي از سوي همه گروه هاي ذينفع به ويژه شاگردان و انديشيدن و باور به امکان حل آن نيمي از موفقيت است.

2- توجه و برخورد علمي با تفاوت هاي فردي در ابعاد گوناگون ، به ويژه از سوي معلمان و والدين اين تفاوت ها مي تواند شامل سبک هاي مختلف شماختي " يادگيري " ظرفيت حافظه فعال ، فرايندهاي ذهني و پردازش اطلاعات ، دانش قبلي ، رجحان ها و انگيزش ها ، جنبه هاي عاطفي و رواني ، مؤلفه هاي فرهنگي – اقتصادي ، خانوادگي و جنس و… باشد.

3- تلاش براي ايجاد اعتماد متقابل بين معلمان و دانش اندوزان . نگارنده در طي نشست و گفتگويي که با جمعي از دانشجويان رياضي در يکي از دانشگاه هاي ايران داشت ؛ به ضرورت اعتماد متقابل ميان معلم و شاگرد ، به ويژه در ميان دختران دانشجو و در سال هاي اوليه ورود به دانشگاه ، به عنوان عاملي در کاهش افسردگي ها و نگراني ها پي برد.

4- تلاش براي ايجاد نگرش مثبت نسبت به رياضيات ، تقويت اطمينان رياضي در افراد ، لذت بخش ساختن فعاليت هاي رياضي و آشناسازي فراگيران با منافع و کاربرد هاي علوم رياضي در جامعه و ساير علوم بشري. متأسفانه تلقين هاي اجتماعي در همه جا از جمله جامعه خودمان به گونه اي است که افراد حتي از نخستين روزهاي آغاز رياضيات مدرسه با نوعي هراس مواجه هستند که اين هراس طبعاً اضطراب آور است. بنابر اين وحشت زدايي و مبارزه با پيشداوري هاي منفي و يأس آور همواره بايد مورد عنايت مربيان رياضي و والدين باشد. ايجاد جو ارعاب و وحشت نسبت به رياضيات نه تنها فراگيران را به تلاش هاي جدي تر وادار نمي کند ، بلکه با بر انگيختگي هاي نابهنجار ، آنان را دچار مشکلات جدي ونفرت از کار رياضي مي کند. از سوي ديگر ، تقويت باورهاي دانش آموز نسبت به قابليت ها و ظرفيت هايش واينکه هر فردي با هوش و توانايي هاي متعارف قادر به انجام نسبي کار رياضي است ، در ايجاد نگرش مثبت نسبت به رياضيات و مسرت بخش ساختن کلاس درس رياضي تأثيري جدي دارد.

5- شناخت دانش قبلي دانش آموز و رفع و ترميم کمبودهاي و مشکلات علمي فرد ، به ويژه به هنگام وارد شدن در عناوين جديد رياضي . اين عمل به نحو قابل ملاحظه اي موجب مي شود که فهم و يادگيري معنادار مفاهيم و مهارت هاي رياضي اتفاق افتد و از آموزش هاي غير معنادار و طوطي وار جلوگيري شود. به گفته اسکمپ (1989) يادگيري معنادار و احساس رضايت ناشي از آن بهترين پاداش براي فراگيران در فعاليت هاي رياضي است. آزوبل 1 معتقد است که براي آموزش بايد از محتواي دانش قبلي فرد آغاز کنيم با اين باور که واقعاً همه دانش آموزان ما يکسان نمي انديشند.

6- اصلاح شيوه هاي سنتي و متعارف سنجش رفتار رياضي ( امتحان ). شيوه کاغذ مدادي ، معمول ما براي اندازه گيري دانش آموزان و دانشجويان ، آن هم گاه با يک بار امتحان ، شايد نه عادلانه باشد و نه علمي . بلکه بيم و هراس ناشي از شرکت و توفيق در امتحان هاي رياضي همواره از آغاز سال تحصيلي ذهن و انديشه فرد را به خود مشغول مي کند و طبعاً بسياري از فراگيران را به سمتي سوق مي دهد که تنها موفقيت آنان را در اين امتحان هاي رسمي و خشک فراهم آورد. انجمن رياضي معلمان آمريکا در سال 1995 بولتني را تحت عنوان معيارهاي سنجش براي رياضيات مدرسه 2 منتشر کرده است که مطالعه و توجه به آنها براي معلمان رياضي خالي از فايده نخواهد بود.

7- اتخاذ شيوه آموزشي مناسب که اجمالاً مورد بحث قرار گرفت.

8-انتخاب آزاد دسته اي از مسائل و تکليف هاي رياضي براي درگير شدن فراگيران و هدايت آنان براي انتخاب مسائلي که هم جذاب باشد و هم چالش انگيز. اين کار براي فراگيران اين فرصت را ايجاد خواهد کرد که خود برگزينند و مسئوليت هاي انتخاب خويش را نيز برعهده گيرند ، با اين شرط که اين انتخاب ها نهايي نيستند و آنان خود بايد موجب رشد احساس قدرت و اطمينان رياضي شان بشوند. واگذاري امور پژوهش متناسب با توانايي هاي فراگيران و همسو با برنامه هاي درسي نيز از جايگاه بالايي در تعليم و تربيت رياضيات برخوردار بوده و افزايش مشارکت فعال فراگيران را به همراه خواهد داشت و از نگراني هايشان مي کاهد.

9- استفاده مناسب و بهينه از زمان درطول دوره تحصيل واراده براي کار و تلاش بيشتر. عدم تنظيم درست اوقات درسي وانباشته شدن مطالب براي روزهاي پاياني ترم بدون ترديد موجب افزايش نگراني واضطراب فراگيران خواهد شد. متأسفانه انباشتگي کتاب هاي درسي رياضي و غير رياضي در نظام آموزشي جديد ايران و زمان ناکافي و متناسب با حجم مطالب – در مقايسه با زمان نسبتاً فراخ نظام قبلي – براي آموزش و يادگيري ، هم معلمان و هم دانش آموزان را دچار نوعي اضطراب کرده است که طبعاً نقصان در عملکرد رياضي دانش آموزان را به همراه خواهد داشت.

10- تحسين و قدر شناسي همواره يکي از مشخصه هاي فعاليت هاي هنري است ، به طوري که همواره هنرمندان هر چند در ارائه ايده ها و کارهاي خود دچار نقصان و اشتباه باشند باز هم از سوي جمعي مورد حمايت وتحسين قرار مي گيرند ؛در حالي که معمولاً تلاش هاي دانشمندان و شايد فعاليت هاي خستگي ناپذير رياضي دانان کمتر مورد ستايش عمومي واقع مي شود ، زيرا طبيعتاً زيبايي و عظمت کار آنان معمولاً نامريي است . مطمئناً مي توانيم به عنوان يک مربي رياضي با ارائه زيبايي هاي نامرئي کار برخي از رياضي دانان و نيز کار خود دانش آموزان ، آنان را به انگيزش براي تلاش بيشتر و انديشيدن بهتر وادار نماييم و بسيارند دانش آموزاني که در انجام تکاليف رياضي خود از شيوه هاي ابتکاري و زيبا بهره مي گيرند. مورد تحسين قرارد دادن اين شيوه ها و بيان زيبايي هاي آنها بدون ترديد موجب تقويت اطمينان رياضي افراد مي شود و رضايت بخشي حاصل از اين ارزش گذاري بهترين انگيزش براي کار و تلاش بي دغدغه و هراس آور خواهد بود . به علاوه ، دانش آموزان درس هاي ارزشمندي را از نحوه کار و زندگي و تلاش رياضي دانان حرفه اي خواهند آموخت. رياضي دانان ازاين مزيت انتخاب برخوردارند که چگونه و با چه کساني کار کنند ، درک اين امر براي فراگيران حائز اهميت است که اين اجازه را بيابند که خودشان کار کنند و يا با دوست و دوستاني همکاري هاي مفيد علمي داشته باشند.

11- اصلاح و رفع اشتباهات درسي و علمي دانش آموزان در کلاس درس به کمک خود آنان و باطرح پرسش و پاسخ هاي مناسب وادار ساختن آنان به نوشتن بيشتر. واگذاري مسئوليت پيشرفت رياضي خوانها به خودشان امري است که امروزه بيش از پيش محققان آموزشي رياضي بر آن واقفند . در اين ميان آگاهي درست فراگيران از اشتباهات و بدفهمي هاي علمي در موقعيت هاي يادگيري و حل مسئله مي تواند به مثابه عاملي تعيين کننده در احساس مسئوليت براي رشد عملکرد رياضي آنان به حساب آيد. ضمن اينکه به خوداتکايي ، خودباوري واطمينان رياضي افراد نيزکمک سودمندي خواهد کرد. به علاوه محترم بودن فراگير در نزد هم کلاس ها و احساس ايمني و امنيت در کلاس ، خود عواملي کار آمد در اضطراب زدايي است.

12- انجام مصاحبه و مشاوره هاي علمي با يادگيرنده گاني که به نوعي در معرض ابتلا به اضطراب شديد رياضي و عدم اطمينان رياضي هستند. شايد بتوان مدعي شد که معلمان مجرب وکار آمد بهترين کساني هستند که مي توانند مورد اعتماد دانش آموزان و دانشجويان قرار گيرند و با شناخت مشکلات هيجاني و رواني آنان ، راه کارها اجرايي غلبه بر اين حالات را به کمک خود فراگيران بيابند و در تنش زدايي درسي آنان مؤثر افتند.

مآخذ

 

Reference Backhiuse T J,; Haggarty , h ; pirie,s.and Stratton ,J.(1992),London : Cassell. Benson , J. (1987). Causal components of test of anxiety in adelts : an exploratory study paper presented at the annual meeting of the society for Test Anxiety. Brush , L. R. (1978) .A validation study of the mathematics anxiety rating scale (MARS) .Elemantary and Psychigcal Measurment , 38, 485-490. Bueton , G .M ., and Russell , D.(1979) . Getting Cimfirtable with mathematics . Epemtaey school journal, 79, 129- 135. Buxton, L. (1981) . Do you panic about maths ? ( coping with maths anxiety ). Heinemann Educational. Clute , P.S.(1984) .Mathematiccs anxity , Intructional Mathod , and achivevement in a survey ciurse in college mathecatics . Joutmal for Research in Mathematics Education vol . 15. No. l , 50-58. Cornu , B. (1991).Limit .in advanced mathematical thinking .edited by tell. D., The Netherlands: Kluwer Academic Publishers. Darcs , S.(1988) Anxiety and working memory capacity . cognition and Emotion , 2,145-154. Ellis,H,C.and Hunt , R.R. (1993). Fundementals of Cognitive psychology . fifth edition ; V. S. : Brown & Benchmark (WCB)Publishers. Fennema, E.and Shorman , J.(1976). Fennema – Sherman Mathemationicc Attitude scales .JSAS: Catalog of selected Doocuments in Psychology , 6, 31. (MS.NO. 421). Ferguson , R.D.(1986). Abstracion Anxiety: A factor of mathematics anxiety. Journal For Research in Mathematics Education , 17,145-150. Hadfiel, d,O.D. (1986). Cognitive styles and mathematics anxiety among high school students (field- dependence / independence). Ed. D. Dissertation, Northern Arizona University (DAl 47/05A, P. 1590, Publication No: AAC 861739) Johnstone .A.H&El- Banna, H. (1986). Capacities , demands and processes . Education in Chemistry, May. Leon , B .C (1992).A study of prevalence and intensity of mathematics anxiety in college students and preservice and preservice teachers at Large Southern University .ph.D Thesis , The University of Tennessee (DAl- A 52/12, p.4253. Order No: AAC 9212735. Reyes, L.H. (1980). Attiudes and mathematics. In M .M. Lindquist (Ed.) , selected issues in mothematics education , p. 161-1824, Berkely, CA: McCutchan . Skemp. R.R.(1989).Mathematics in the primoary school . London : Routhedge. Statt, D.A. (1990). The Concicis dictionary of psychology . London : Routledge. Suinn,R,M.(1970).Anxiety, in sight and appreciation Mathematics Teaching 147.P.8-11.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 13:12 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 


 

مقدمه
اشکال هندسی در زندگی همیشه دارای کاربردهای فراوان بوده و برای فعالیتهای انسان الهام بخش و سمبل نیز شده است. دایره یکی از این اشکال است. ابتدایی‌ترین کاربرد دایره ، چرخ و چرخ‌دنده‌ها هستند که از قدیم‌الایام بکار رفته و می‌روند. همچنین ابزار آلات زینتی چون تاج ، گردبند ، خلخال و حلقه‌ها ، کاربردی به اندازه تاریخ بشری دارند. نمونه مثال زدنی حلقه ازدواج است که بین زوجین مبادله می‌شود و این برگرفته از حلقه‌ای است که در دست اهورامزدا در پیکره‌ها و مجسمه‌ها دیده می‌شود.

با توجه به قرینه مذهبی قداست و پاکی ازدواج در ایران باستان را نشان می‌دهد که اکنون فرهنگی جهانی گشته است. دایره در فرهنگها ، انجمنها ، شهرسازی ، اندیشه‌های هنری و ریشه‌دار بخصوص در ابزار آلات نجومی جایگاه نمادین و کاربردی دارد. در فرهنگ و ادیان قدیم ازجمله بودا ، نماد آسمان ، جهان پاک ، افلاک گردنده و غیر دنیاست در حالی که در مقابل دنیا چهار گوشه و مربع است که به وضوح در بیان اشعار و ادبیات ایرانی بویژه غزلیات عرفانی مشاهده می‌شود.
دایره در هنرهای اسلامی ایران
در هنرهای اسلامی ایرانی دایره‌ها ، به شکل شمس و حلقه نورانی در اطراف سرائمه و بزرگان دین دیده می‌شود. همچنین با توجه به کراهت صورتگری و مجسمه سازی در اسلام و ظریف اندیشی شیعه ، هنرهای اسلامی به شکلهای اسلیمی ، گل و بوته ، نقشهایی ختایی سوق داده شد. اشکال و خطوط و ترکیب رنگ در مینیاتورها ، تذهیبها و فرشها با زینت و ترکیب و نقش نگار پخته‌تری تکامل یافتند.

دایره به شکل شمسه‌های زیبایی تزیین داده شد و شمسه‌ها به صورت منفرد یا در سایر هنرها کاربرد یافت. در خطوط گل و بوته و اشکال اسلیمی و ترکیب رنگ دایره به عنوان پایه‌ای‌ترین ، اصلی‌ترین و اساسی‌ترین شکل بکار گرفته می‌شود. و سیر کلی به سوی مرکز برای وصل فنا نقطه‌ای (سیاه) است. که اختیار را از چشمان بیننده گرفته و با سیر در تابلو به مرکز هدایت می‌کند.
دایره و نقطه سیاه و قرمز
در میان قبایل بدوی و بسیاری از انجمنها و دسته‌های سری قدیم ، سمبل مفاهیمی چون ابدیت ، جاودانگی و مرگ بوده است و دایره سیاره و دوایر متحدالمرکز در تمرینات اساسی ماینه‌تیستها ، هیپنوتیستها و درمانگران حرفه‌ای می‌باشد. دایره و نقطه سرخ که اغلب نشان آفتاب می‌باشد در پرچم و سمبل ملل شرق آسیا نیز مشاهده می‌شود.
هفت شهر
بطلیموس در دو قرن پیش از میلاد بر اساس تفاوت حرارت ، سرزمینهای شناخته شده آن روزگار را به هفت اقلیم تقسیم کرده است از آنجا که تقسیم بندی بطلیموس بر اساس دایره‌های مداری است اقلیمهای هفت گانه را اقلیمهای هندسی نیز نامیده‌اند. به نظر صاحبنظران ، اصطلاح هفت شهر ، هفت اقلیم و هفت وادی که در ادبیات و حکمت ایرانی وارد شده است الهامی از نظریات بطلیموسی را در خود دارد. اجرام آسمانی به دو دسته ثوابت و اجرام متحرک و متغیر تقسیم بندی شد و اجرام متغیر شناخته شده آن روز ، خورشید ، زمین ، بهرام ، تیر ، عطارد ، مشتری و زحل هر کدام در مداری و آسمانی تصور شدند. آسمان اول ، آسمان دوم … تا هفت آسمان.
دایره و نجوم
کره زمین برای شناسایی بهتر به دایره‌های افقی به نام مدار از صفر استوا تا ۹۰ درجه قطبین و دایره‌های عمودی به نام نصف‌النهار تقسیم بندی می‌شود. در علوم قدیم دایره بیشترین کاربرد و برترین جایگاه را در علم نجوم دارد. اولین مدلهای منظومه‌ای بر اساس گردش زهره در فرهنگ اینکاها ، گردش خورشید و کاینات دور کلیسا و زمین ، تا گردش زمین و سیارات دور خورشید در نجوم اسلامی و قوانین حاکم بر حرکت آنها بر روی مسیرهای دایروی بودند. مدلهای اتمی بعد از نظریه جوزف تامسون نیز هسته متمرکز در مرکز (بار مثبت) و الکترونهای متحرک در مدارهای دایروی بود. که به دلیل شباهت به مدل منظومه‌ای مشهور گشت.

بعدها تیکوبراهه ، کپلر ، کپرنیک روی این نظریه‌ها کار کردند. در سال ۱۶۱۹ کپلر سه قانون حرکت سیارات را با استفاده از مشاهدات تیکوبراهه بیان کرد. قوانین کپلر پایه و اساس قوانین نیوتن و مکانیک کلاسیک و مکانیک سماوی شد. در این نظریه مسیر دایره به مسیر بیضوی که خورشید در یک کانون بیضی قرار دارد تغییر یافت. با مطرح شدن فیزیک نوین و فیزیک کوانتومی ، اصل عدم قطعیت و سایر پیشرفتهای تکنولوژیکی مدل منظومه‌ای هسته نیز به مدل ابر الکترونی تبدیل گشت.
نگاهی به رصدخانه مراغه
این رصدخانه در زمره پیشگامان نجوم ایران و دنیای قدیم بوده و جایگاه بی‌نظیری برای خود دارد. مهمترین دوره و مکتب نجومی ایران مکتب مراغه بود که به گفته پروفسور عبدالسلام رصدخانه‌های هنر با وجود رگه‌های هنری اساسا بر پایه رصدخانه‌های اسلامی ساخته شده است. در این میان مکتب مراغه با نام خواجه نصیر‌الدین طوسی با سمت گیری انتقادی نسبت به نظام بطلیموسی به دلیل مشکلات جدی و ناسازگاریهای ذاتی موجود اخترشناسان بر اساس مدل هندسی نجومی ارائه شد که به جفت طوسی معروف گشت. ایجاد حرکت خطی به کمک حرکتهای دورانی یکنواخت است. ساختمان اصلی این رصدخانه به شکل استوانه طراحی شده بود. اکثر وسیله‌های رصدی در آن شکل دایروی داشتند از مهمترین وسیله‌های رصدخانه مراغه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
وسایل رصد خانه مراغه
سدس فخری که بعدها با اصلاح به دوربینهای تئودولیت معروف گشتند که کاربردهای نقشه برداری دارد. وسیله دیگر ربع بود. این آلت از ربع دایره و عضاده‌ای تشکیل یافته و با آن میل کلی و ابعاد کواکب و عرض بلد را رصد می‌نمودند و بر سطح دیواره شمالی و جنوبی رصدخانه نصب شده بود. وسیله دیگر ذات‌الحلق بود که که به جای ششگانه بطلیموس و نه حلقه ثاون اسکندرانی جامع‌تر بوده است.

آلتی است متشکل از پنج حلقه به ترتیب الف برای دایره نصف النهار که بر زمین نصب شده بود. ب برای دایره معدل النهار ج برای دایره منطقه‌البروج د برای دایره عرض و ه برای دایره میل. از آلات دیگر رصدخانه مراغه ذات‌الجیب و ذات‌السمت بودند که برای تعیین ارتفاع در کلیه جهات مختلف افق بکار رفته می‌شد. ذات‌الربعین که به جای ذات‌الحلق استعمال می‌شد. ذات‌الارسطوانتین و دایره شمسیه از وسایل دیگر رصد خانه هستند.
نگاهی به استفاده از دایره برای رفع مشکلات شهرها و شهرسازی
توسعه شهرها ، تامین نیازمندیهای آنان ، چاره‌جویی برای توسعه‌های آینده شهر ، اتخاذ تصمیماتی که بتواند مشکلات شهری را به حداقل برساند و بالاخره آنکه چگونه رابطه منطقی بین انسان با محیط طبیعتش حفظ شود، به تحولاتی در امر شهرسازی منجر شد. نخستین نظریه در زمینه شهرسازی شخصی به نام هیپوداموس (۴۸۰ سال قبل از میلاد) بود و بعد از آن نظریات و راهکارهای متفاوت شهرسازی بوجود آمد. ولی پیدایش دانش امروزی شهرسازی به قرن نوزده میلادی می‌رسد. از میان نظریه‌های شهرسازی می‌توان نظریه‌های زیر را نام برد.
نظریه متحدالمرکز
در این نظریه الگوی ساخت شهر بر این اصل استوار است که توسعه شهر از ناحیه مرکزی به طرف خارج شهر صورت گرفته و تعداد مناطق متحدالمرکز را تشکیل می‌دهد. این مناطق با ناحیه مشاغل مرکزی شروع شده و بوسیله منطقه در حال تحول احاطه می‌شود.
نظریه قطاعی
تعدیل و تغییر در جهات مختلف این نظریه است. شهرها برای همیشه نمی‌توانند حالت متحدالمرکزی مناطق را حفظ کنند. در این نظریه اجازه خانه به عنوان راهنما مطالعه شهر را عملی می‌سازد. ساخت واحدهای گرانقیمت از کانون اصلی در طول شبکه‌های رفت و آمد ، ساخت واحدهای مسکونی دیگر و ارزان‌تر به سوی فضاهای باز و جابجایی ساختمانهای اداری و تجاری ، توسعه واحدهای مسکونی گرانقیمت را در جهت عمومی عملی سازد. آپارتمانهای لوکس در مجاورت بخشهای تجاری و مسکونی قدیمی بوجود آمده و واحدهای گرانقیمت شهر بطور اتفاقی و نامنظم جابجا نمی‌شوند. راههای شعاعی از مرکز شهر به اطراف کشیده می‌شود و عامل دسترسی به این راهها و قیمت زمینها را در مناطق مختلف شهر تعیین می‌کند.
مدل حلقه‌ای
در این مدل به جای آنکه خطوط اصلی حمل و نقل به صورت خطی گسترش یابد به شکل دایره‌ای و به موازات مرکز شهر ، حواشی ناحیه مرکزی و بافتهای اطراف آن را احاطه می‌کند. و دور تا دور بافت را گره‌های شهری بوجود می‌آورد. و فعالیتها شکل حلقه‌ای یا زنجیره‌ای به خود می‌گیرند.
طرح مکمل مدل کهکشان
بر اساس نظریه ویکتورگروئن در بیشتر شهرهای بزرگ کاربرد دارد. شهر از مراکز متعددی تشکیل یافته و هر کدام واحدهای دیگری را بوجود می‌آورد و بوسیله شبکه‌های ارتباطی مشترک و مستقل و منطقه‌ای بافتها به همدیگر مرتبط می‌شوند. مجموعه این بافتها و شبکه‌ها یک شبکه کهکشانی را بوجود می‌آورد. خدمات مرکزی در وسط بافت و جایگاه صنایع در نواحی اطراف شهر و در خارج از بافت اصلی پیش‌بینی شده است.
دایره در مثلثات و فیزیک
از دایره‌های مشهور دیگر دایره مثلثاتی است. دایره مثلثاتی دایره‌ای است با درجه‌بندی و جهت حرکت مشخص که به آن جهت مثلثاتی گویند و آن پادساعت گرد یا عکس ساعت گرد است. شعاع این دایره واحد است و حداکثر مقدار توابع مثلثاتی سینوس یا کوسینوس که در این دایره بدست می‌آید می‌تواند واحد شود. هارمونیها و هماهنگها ، چرخش ، حرکت دورانی ، حرکات پریودیک و دوره‌ای ، حرکات تناوبی ، حرکات رفت و برگشتی در یک مسیر مشخص را می‌توان توسط این دایره و کمیات مثلثاتی برای بیان مکان و زمان و توصیف این حرکات و موقعیت بکار برد.
دایره در ورزشهای باستانی و موسیقی
دایره با توجه به نماد آسمانی و قداست افلاکی در ورزشهای باستانی از جمله زورخانه و گوی بازی ورزشکاران باستانی کار ، در رقص سماء و حلقه گردش و لباس و کلاه آنها ، نیز کاربرد دارد. در مکاتب هادی همچون کومونیسم نیز همچنان که در فیلم بایکوت مشاهده می‌کنیم. به عنوان سمبل بکار رفته است مسیری که از هیچ آغاز شده و در سیر مسیر به هیچ منتهی می‌شود.

اساس موسیقی و هنرهای ادبی شرقی موسیقی دوری است. موسیقی و هنری که انسان را در جای خود از حالی به حالی دگرگون می‌کند از نقطه‌ای شروع شده و او را به سیر در عالم معانی برده و در آخر انسانی ارزشی ، تحول یافته و والا‌مقام و انسانی که شایسته خلیفه الهی است بوجود می‌آورد.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 13:6 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 


 

مثال اول
حساب احتمالات در واقع چیزی جز عقل سلیم نیست که به محاسبه درآمده است. این حساب چیزی را که صاحبان فکر بدون آن که متوجه باشند به غریزه در می‌یابند، با دقت و صحت بیان می‌دارد. این علم که با ملاحظات مربوط به زبانهای شانسی وتصادف بوجود آمد، امروزه آنچنان اهمیتی یافته است که از مهمترین مسائل معرفت آدمی به شمار می‌آید.

بی‌یر سیمون لاپلاس

مثال دوم
قبل از اقلیدس هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند و هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته‌اند و هیچ کس حتی حدس نمی‌زد که مجموعه این قواعد را ممکن است از عده بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. امروزه استدلال ریاضی تا آن حد جزء اساس و مبنای این علم به شمار می‌رود که حتی تصور این موضوع نیز برای ما ممکن نیست که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است.

ای. تی. بل

مثال سوم
اگر اکتشافهای گاوس در موقع خود ، به اطلاع مردم رسیده بود، مانع می‌گردید که کوشی ، آبل ، ژاکوبی و بسیاری ریاضیدانان دیگر ، وقت خود را در مسائلی تلف کنند که وی قبلا آنها را حل کرده بود و نیز موجب پیشرفت عظیمی در علوم ریاضی می‌شد. متاسفانه گاوس که شخصی تندخو و ترشرو بود و لجاجتی بی‌مانند داشت، فقط وقتی اکتشافهای خود را انتشار می‌داد که کاملا تمام و از قید طرح و چوب بستی که برای ساختن آن ایجاد گردیده بود، فارغ شده باشد.

دوستانش میل داشتند که وی متون واضحتری برای ایشان بنویسد یا روش خود را در حصول نتیجه به آنان بگوید. اما گاوس جواب داد که فقط برای تبعیت از طبع خود کار می‌کند، نه برای آموختن به دیگران. بنابراین ، همواره اکتشافهای خود را به صورت معماهایی از این قبیل یادداشت می‌کرد: یافتم: عدد= ∆+∆+∆ (یعنی هر عدد صحیح مثبت ، مساوی با مجموع سه عدد مثلث شکل است، از قبیل اعداد ۱ ، ۳ ، ۶ و غیره. این اعداد را از آن جهت مثلث شکل می‌گویند که عبارت‌اند از مجموع اعداد متوالی ابتدا از واحد که می‌توانند به صورت مثلثی نوشته شوند.

پی‌یر روسو

مثال چهارم
اولین شاخه و انشعاب علمی ، آن شعبه‌ای بود که مطلقا احتیاج به تجربه نداشت و برای پیدایش آن حداقل توجه و علاقمندی لازم بود. اما چه کسی برای این کار علاقمندتر از چوپانی است که چون گله خود را به چراگاه می‌برد، شبانگاه هنگام مراجعت می‌خواهد بداند که همه آنها به جای خود هستند یا نه؟ خواهید گفت که برای اطمینان از این مطلب کافی بود که چوپان گوسفندان خود را بشمارد، اما چوپان عهد حجر هنوز شمردن نمی‌دانست و با این حال طبعا جهل او مانع آن نمی‌گردید که وی تعداد واقعی آنها را معین نکند.

مرغ خانگی نیز که حساب و حساب کردن نمی‌داند هنگامی که یکی از جوجگان او غایب باشند ناله و فریاد می‌کند و او را می‌طلبد. اما به زودی چه چپان و چه آن کشاورزی که احتیاج داشت تا وسعت مزرعه خود را تعیین کند و چه بسیار کسان دیگر در نتیجه احتیاج مجبور شدند نوعی وسیله شمارش دقیق‌تر ، غیر از غریزه طبیعی خود ، بوجود آورند و برای این کار انگشتان دست ، دستگاه حساب کردن آماده و مهیایی بود.

پی‌یر روسو

مثال پنجم
این قدر می‌دانم که در حدود سال ۴۵۰ قبل از میلاد مسیح یونانیان دارای هندسه‌ای بدوی و مقدماتی بوده‌اند: موضوع این هندسه فقط طریقه‌های عملی و دستورهای قابل استفاده در اندازه‌گیری طول پارچه یا میزان محصول زیتون نبوده است، بلکه استدلالها وبراهین منطقی متصل به یکدیگر دیده می‌شد که در حدود هندسه مقدماتی ما بوده‌اند. بدون شک این استدلالها آنقدرها دقیق نبوده است و بیشتر از الهام و مکاشفه استفاده می‌کردند تا از منطق و بیشتر آنها مربوط به ساختمانهای هندسی بوده است.

پی‌یر روسو
+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 13:5 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

کاربرد مثلث در موسیقی

  مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر از آن استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد در نپال نیز مشاهده کرد.
معروف هست تالس (۶۴۰-۵۵۰ سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم.

موسیقی را می توانیم به روشهای مختلف مدل کنیم برای شروع کار ساده ترین روش را انتخاب میکنم که عبارت است از مدل کردن عمودی موسیقی یاهمان هارمونی. این روش مدل کردن به موسیقیدان ها کمک می کند تا هنگام فکر یا گوش کردن به هارمونی تصویر بهتری از نت های موسیقی داشته باشند بخصوص برای نوازندگان سازغیر از پیانو.

یک دایره در نظر بگیرید و آنرا به دوازده قسمت مساوی (یک اکتاو کروماتیک) تقسیم کنید و نت ها را به ترتیب روی هر قسمت بنویسد مانند شکل. یکی از ساده ترین اشکال هندسی که در این دایره تقسیم شده می توان ساخت مثلت متساوی الاضلاع می باشد. که اگر آنرا بسازید و به آن دقت کنید تفسیر موسیقی آن یک آکورد افزوده خواهد بود. حتما” شنید که آکوردهای افزوده جدای از اینکه معکوس باشند یا نه چهار حالت بیشتر نیستند که دایره فوق این موضوع را بسادگی نمایش میدهد چرا که اگر راس بالایی مثلث را در جهت عقربه های ساعت حرکت دهیم تا رسیدن به نت E و انطباق دوباره روی خود، می تواند سه حالت دیگر را به خود بگیرد. همچنین به وضوح در شکل می توان دید که یک آکورد افزوده از سه فاصله (که در اینجا هرکدام یک ضلع مثلث هستند) یکسان معادل ۴ نیم پرده تشکیل شده است.

مثلث متساول الاضلاع معادل یک آکورد افزوده

شما باز هم می توانید مثلث های دیگری درست کنید. به شکل بعدی نگاه کنید که آکوردهای دو ماژور و لا مینور را نمایش میدهد. این دو مثلث (آکورد) خصوصیات جالبی دارند اولا” اضلاع آنها باهم برابر است، ثانیا” نسبت به خطی که از D کشیده میشود و به G# خطم میشود متقارن می باشند، حتما” می دانید که مینور نسبی گام دو ماژور، لامینور می باشد. به این طریق شما می توانید یک روش ساده برای پیدا کردن گامهای مینور و ماژور نسبی پیدا کنید، هر چند اینکار در پیانو بخاطر وضوح دیداری که چیدمان نت ها وجود دارد ساده می باشد.
مثلث های متساوی الساقین هم جالب هستند یکی از آنها آکورد sus۲ را تشکیل میدهد که در شکل مشاهده میکنید و همچنین میتوانید آکوردهای کاسته را نیز باز با یک مثلث متساوی الساقین درست کنید. اگر دقت کنید این مثلث متساوی الساقین حالت آکورد sus۲ برای C و حالت آکورد sus۴ برای G دارد. بنابراین می توان به ارتباط نزدیک آکوردهای sus> در حالت های ۲ و ۴ برای فاصله های پنجم با یکدیگر پی برد. این نکته هم جالب خواهد بود اگر شما راس D در این مثلث را نسبت به راس C قرینه کنید به آکورد sus۲ دیگری می رسید که یک پرده عقب تر است آکورد Csus۴قرار دارد.

آکوردهای بزرگ، کوچک، sus۲ و sus۴

شما می توانید دامنه مدل کردن را ادامه دهید و راجع به سایر مثلث ها فکر کنید، همچنین می توانید آکوردهای چهار صدایی را با انواع چهار ضلعی ها مدل کنید. سئوالی که پیش می آید این است که آیا هستند افرادی که با شنیدن موسیقی این اشکال در ذهن آنها نقش ببندد؟

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 24 فروردین1386 و ساعت 12:57 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 10:53 |

کلمه الله هی العلیا

یا عمادمن لا عماد له

 

دردهای من نگفتنی،
دردهای من نهفتنی است.
دردهای من،
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست،
درد مردم زمانه است.
مردمی که چین پوستینشان،
مردمی که رنگ روی آستینشان،
مردمی که نامهایشان،
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان،
درد می کند.

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 13 فروردین1386 و ساعت 21:15 |

کلمه الله هی العلیا

یاعمادمن لا عمادله


 وقتي مياي صداي پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مياد تا وقتي که در باز ميشه لحظه ديدن ميرسه هر چي که جادهست رو زمين به سينه من ميرسه آه
اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم وقتي تو نيستي قلبمو واسه کي تکرار ميکنم گلهاي خواب آلوده رو واسه کي بيدار ميکنم دسته کبوتراي عشق واسه کي دونه ميپاشه مگه تنه من ميتونه بدونه تو زنده باشه
اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 13 فروردین1386 و ساعت 21:10 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

تو خیال کردی که از نیومدنت بی خبرم
هی میگی غصه نخور گریه نکن پشت سرم
گرم گریه بودمو نمی دونستم چی میشه
وقتش رفتی دیدم ای وای چی اومد به سرم
وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
تو میای در نظرم
وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
تو میای در نظرم
تو میای در نظرم

بی تویی رو چه روزهایی که تحمل کردم
غم زده ترک بهار و چمن و گل کردم
ای کسی که هنوزم باعث آزار منی
روزای قشنگ عمرم رو بدهکار منی
وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
تو میای در نظرم
وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
تو میای در نظرم
تو میای در نظرم

بی تویی رو چه روزهایی که تحمل کردم
غم زده ترک بهار و چمن و گل کردم
ای کسی که هنوزم باعث آزار منی
روزای قشنگ عمرم رو بدهکار منی
وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
تو میای در نظرم
وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
تو میای در نظرم
تو میای در نظرم

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت 11:21 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

جايی متنی می خوندم با عنوان "نابغه ی درون خود را رها کنيد" يا يه چيزی شبيه اين...

به مطلب جالبی اشاره کرده بود.

در سيرکها پای فيلها را با طناب می بندند. اما نکته ی جالب اينجاست که پای بچه فيلها را با طناب کلفت و پای فيلهای بزرگ را با طناب عادی می بندند. در صورتی که فيلهای بزرگ می توانند به سادگی طناب را پاره کنند.

اما چرا اين کار را نمی کنند؟

اين فيلها در بچگی هنگامی که قصد دور شدن دارند و پايشان توسط طناب کشيده می شود، سعی می کنند پايشان را آزاد کنند، اما پس از مدتی دست از تلاش می کشند و وقتی که تبديل به فيلهای تنومند و قوی جثه می شوند نيز وقتی به انتهای طناب می رسند خود به خود از حرکت می ايستند.

با اين که ديگر محدوديتی وجود ندارد، اما ذهن آنها اين محدوديت را پذيرفته است.


گفته های ديگران و تصورات و افکار منفی ما همگی محدوديت هايی هستند که خودمان در ذهنمان به وجود می آوريم.

بياييد اجازه ندهيم اين محدوديتهای ذهن ما، به محدوديتهای واقعی تبديل شوند.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 2 فروردین1386 و ساعت 11:8 |