تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

« من پيروزم و نامم خجسته است و از نزد خدا مى آيم و خواهان نيك بختى هستم و با تندرستى و گوارايى وارد شده ام وسال نو را همراه آورده ام!»

«نوروز» بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه همراه با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. 

برخى از پژوهشگران ، ريشه ی تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند. اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه پس از يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.

فردوسى شاعر بزرگ پارسى گوى نيز در شاهنامه پيدايش نوروز را به جمشيدشاه نسبت مى دهد:

به جمشيد برگوهر افشاندند - مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين - بر آسوده از رنج روى زمين
بزرگان به شادى بياراستند - مى و جام و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار - به ما ماند از آن خسروان يادگار

اما دليلی كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، »فلسفه وجودى نوروز» است : زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

به گفته ی جامعه شناسان يكى از نمودهاى زندگى جمعى ، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است: گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند.

برهمين اساس جشن ها و آيين هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه تقسيم بندى كرد:
جشن ها و مناسبت هاى دينى و مذهبى
جشن هاى ملى و قهرمانى
جشن هاى باستانى و اسطوره اى

گفتنی است که ايرانيان باستان در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرودهنده به روان انسان، توجه ويژه اى داشتند و براساس آيين زرتشتى چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

هر چند ساير جشنها کم کم از ياد رفت، دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين هاى باستانى ايران براى هر جشن »خوانى » گسترده مى شد كه داراى انواع خوراكى ها بود. خوان نوروزى »هفت سين » نام داشت و مى بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد. اين سفره چندساعت مانده به زمان تحويل سال نو آماده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد.

همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى ها در كنار سفره گماشته مى شد و اين خوان نوروزى برپايه ی شماره ی مقدس هفت بنا شده بود.

توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است : »تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان گرامی بوده و در آيين هاى گوناگون به نمادهاى گوناگون ديده مى شود ، مانند هفت آسمان ، هفت دريا ، هفت گياه و... » همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين » نخست «هفت شين » بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است .
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات ، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين » در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند.

به گواه تاريخ در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى خوردنی و نوشيدنی مى گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند و در زمان ساسانيان هفت شين رسم مردم ايران شد و شهد و شراب و شاهد و شمع و شير و شايه (ميوه) و شمشاد نشانه های نوروز شدند.

پس از يورش تازی ها به ايران مردم برای نگهداری از فرهنگ خود هفت سين را جايگزين هفت شين نمودند و به همين دليل، چون در اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه سركه مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.

به هرروى خوراكى هاى ويژه ای بر سفره هفت سين مى نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.
سيب : هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است. درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است:

دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى و راستی است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.
« آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند و ماهى به عنوان نشانه ی اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 28 اسفند1385 و ساعت 16:1 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

به نام او كه در تاريكي فريادش زدم و درتنهايي عبادتش .

امروز، امروز است.

به امروز نظر کن زیرا که سرشار از زندگی است .

درمسیر کوتاهش حقایق بسیاری  نهفته است.

واقعیاتی همچون هستی تو . لذت رویش و نمو. شکوه .عمل . پرتو زیبایی....

 دیروز خوابی بیش نبود و فردا خیالی بیش نیست .اما امروز زندگی در جریان است .دیروز واقعیتی شادی آفرین بوده و فردا ها سرشار از تصورات و رویاهای پر امیدند . پس امروز را غنیمت شمار...!!!!!!!!!

امروز، امروز است.
امروز صبح اگر از خواب بيدار شدی و ديدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت نشو ، حتما دارند با تو بازی مي کنند ، پس با آنها بازی کن.
 امروز , امروز است.
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی اتفاق خاصي در جهان نخواهد افتاد ، پس بخند و عاشق باش.
امروز هر چه قدر دل ها را شاد کنی ، به جايي بر نمي خورد ، پس شادی بخش باش.
امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسيژن رو به رو نمی شود ، پس از اعماق وجودت نفس بکش.
امروز ، امروز است.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزو هايت خشک نمی شود ، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شود ، پس صدايش کن.
او منتظر توست.
او منتظر آرزو هايت ، خنده هايت ، گريه هايت ، آفرين گفتن هايت ، دل شاد کردن هايت ، نفس کشيدن هايت ، ستاره شمردن هايت و منتظر عاشق بودن هايت است.
آری او منتظر توست ، منتظر من است ، منتظر ماست .
زيرا امروز ، امروز است ، امروز ، جاودانه است و امروز زيباترين روز دنیاست.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 28 اسفند1385 و ساعت 15:52 |

کلمه الله هی العلیا

یاعمادمن لاعمادله

 

 

 

" واذا سالت عبادی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوالی و لیومنوالی لعلهم "

سوره مبارکه بقره ، آیه شریفه 186

 

 

 

بدفترم تو نبینی کلامی از سر شوق / همین گواه من از محنت زمانه خویش

من از زبان شما گفته ام سخن ، ز یاد / ز هر زبان شنوم ، دلنشین ترانه خویش

 

   وقتی مدرسه می رفتم ، یک بار با بچه ها رفتیم نمایشگاه تاسیسات ؛ اولین بار که دستم را بردم زیر شیر و یکهو آب لای انگشت هایم فوران کرد ، میخکوب شدم و با چشم های گشاد نگاه کردم به دوستم ( ؟!!!! ) که کنارم ایستاده بود . نگاهم اینطوری بود که یعنی می خواستم بگویم " معجزه است ؟!! نه " دوستم دستم را کشید و گفت " چشم الکترونیکیه دیگه !! ندیدی مگه تا حالا " یک نفس راحت کشیدم . اما عشقم این شد که دست هایم را زیر شیر با چشم الکترونیکی اش بگیرم و هی فکر کنم که امام رضا(ع) دارد با معجزه ای روی دست هایم آب خنک می ریزد . آخر من همیشه تشنه ام . یک جور تشنگی عجیب دارم نسبت به همه چیز ، هیچ وقت هم برطرف نمی شود . آن وقت ها توی کتاب هایمان یک مرضی داشتیم به اسم " استسقا " . " استسقا " مرضی بود که تو را تشنه می کرد و تو هر چه قدر هم آب می خوردی ، سیراب نمی شدی . حالا فکرش را بکن ، کسی این مرض را نسبت به خیلی چیزها توی این دنیا داشته باشد . به خیلی از کتاب های عالم تشنه باشد . به خیلی از موسیقی های عالم تشنه باشد . به خیلی از دوستی های عالم تشنه باشد . اصلا مرض تشنگی داشته باشد و همیشه دنبال جرعه ای بگردد که سیرابش کند . حالا گیریم این جرعه فوران آبی باشد که از یک شیر با چشم الکترونیکی بیرون بزند و یکهو تو را میخکوب کند . این را هم بگویم که من ، آن روز ، اصلا جلوی دوستم کم نیاوردم و یک قیافه ای گرفتم که یعنی خودم می دانم !! اما از شما چه پنهان ، من هر وقتی که توی صحن های دلباز امام زاده(ع) ها قدم می زنم ، ناخودآگاه منتظر معجزه ای هستم . این هم گمان کنم به همان بیماری بر می گردد ، بیماری تشنگی به معجزه  . اما آنجاها ، جایی است که احتمال اتفاق افتادن معجزه خیلی زیاد است . آنقدر که پر از انرژی دعاست و این که تو در شعاع روح یک آدم(ع) بزرگ هستی . برای همین من هر وقت که این جور جاها هستم ، دل توی دلم نیست . یک کبوتر یاکریم که می آید و از کنارم پرواز می کند ، فکر می کنم الان چیزی زیر لبی می گوید و می رود . راه که  می روم توی صحن ها ، فکر می کنم الان یک فرشته دارد شانه به شانه من می آید و همین حالاست که دست بگذارد روی شانه ام و به من بگوید " هی !! وایسا !! می خواهم یه رازی رو بهت بگم !! " . بالاخره یک روز معجزه من هم اتفاق می افتد . یک روز که اصلا حواسم نیست ، اصلا حواسم به معجزه و تشنگی و این حرف ها نیست ، معجزه من هم اتفاق می افتد . آن روز ، شاید کاملا معمولی باشد . اصلا آن روز ، شاید من مشهد ، تهران ، اصفهان یا حتی شیراز نباشم ..... .

   آخرین روزهای سال است ، توی زیرزمین خانه نشستم . دارم با برنامه انسیس قطعه ای را تحلیل المان ارتعاشی می کنم و به نوای دلکشی هم گوش می دهم . تلفن زنگ می زند ؛ گوشی را بر می دارم . یک نفر همین طور بلند بلند دارد پشت گوشی گریه می کند . های های زار می زند و لای گریه اش ، کلمه های کوچکی شنیده می شود . من می خواهم گویم " الو ؟!! شما ؟!! " اما به نظرم سوال بی مزه ای می آید . آخر او فقط بلند بلند گریه می کند و صدای من ، توی گریه او گم می شود . گوشی را به گوشم می چشبانم . او لابه لای گریه های بلندش می گوید " دیدی ..؟!! دیدی ثریا ... ؟!! دیدی بالاخره شفاشو گرفتی ....؟!! " و باز گریه می کند . می خواهم بگویم من ثریا نیستم ؛ من عماد هستم . ثریا را هم نمی شناسم ... او لابه لای گریه می گوید " آخ ثریا .... ثریا ... بالاخره امام رضا(ع) جوابت رو داد ... بالاخره جواب تو رو داد خانوم ... " دهان قفل شده ام را باز می کنم که بگویم " خانم اشتباه گرفتید ، من اصلا خانوم نیستم  .... " که باز یکهو بوق اشغال می زند و تلفن قطع می شود . شماره شان افتاده روی گوشی ، می خواهم زنگ بزنم و بگویم که اشتباه گرفته اند ، اما فکر می کنم تا وقتی که گریه هاشان تمام شود ، صبر کنم . هنوز ننشسته ام پای پی سی که تلفن دوباره زنگ می زند . گوشی رو بر می دارم . خواهرم است ؛ می گوید " عماد زود بیا بالا ، وقت رفتن به  سمنانه ، زود ...  " گوشی رو می گذارم . صدای دلکش می گوید " .... من به این جمله نمی اندیشم ، تک و تنها ، به تو می اندیشم .... " به قصد سیو کردن اطلاعات از جایم بلند می شوم ، یاد عکس پدربزرگ و مادربزرگم جلوی ضریح امام رضا(ع) می افتم ، چقدر مادربزرگ دوست داشت عیدها همه فامیل دور هم باشیم . امسال روز اول عید توی امام زاده(ع) ، همگی به دیدار شما { پدربزرگ و مادربزرگ و عمو جان } می آییم . وقتی پی سی را خاموش می کنم ، دلم روشن است ، شاید ، روز اول عید ، روز معجزه من باشد ، با خودم می گویم " امسال شب عید ، درست مثل روز عاشورا ؛ مادر بزرگ عزیز ؛ آسوده بخواب ، امام رضا(ع) آرزویت را برآورده کرده است " .

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

 

 

به امید آغاز سالی پر برکت ، بدرود . 

 سیدعمادالدین قرشی

بهار 1386 خورشیدی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 26 اسفند1385 و ساعت 10:50 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

جنجال‌هاي جشنواره بيست و پنجمين فيلم فجر در مراسم تجلي اراده ملي نيز ادامه يافت و مراسم به محفلي براي گفت و گو هايي تند و تيز بدل شد.

 مريلا زارعي در هنگام دريافت جايزه ويژه‌اش ضمن ابراز خرسندي از حضورش در مراسم تجلي اراده ملي گفت: دليل اصلي حضور من فقط عنوان اين جشن است. من به عنوان معترض جشنواره فيلم فجر و به نمايندگي گروه فيلم دستهاي خالي كه به واقع دست خالي به خانه رفت و ديده نشد جايزه را دريافت مي‌كنم و از داوران اين بخش سپاسگذارم و جايزه نقدي را به خانواده زندانياني تقديم مي‌كنم كه دستانشان خالي و كوتاه است. هميشه به خاطر شما مخاطبان سينما كار كردم و از اين به بعد هم براي شما و تشويق شما كار مي‌كنم ما هر آنچه داريم از شما داريم ما را تنها نگذاريد.
- مسعود ده‌نمكي كارگردان فيلم بحث برانگيز اخراجي‌ها در حاليكه براي دريافت جايزه موسسه گل آقا روي صحنه ظاهر شد گفت: من طنز را از مرحوم صابري آموختم او در مجله خود و ما در مجله خودمان در دو قطب كار مي‌كرديم ولي هيچ‌وقت درگير نشديم. اگر او اينجا بود حتما در رابطه با جشنواره يك كاريكاتور مي‌كشيد. اكنون بيش از هميشه جاي خالي او را احساس مي‌كنم بايد يكي باشد كه سر به سر مسئولين بگذارد.
وي كه صحنه را ترك كرده بود دوباره به صحنه آمد و گفت: شما با ديدن اخراجي‌ها 2 ساعت خنديديد و 10 دقيقه گريه كرديد كه در آن اكبر عبدي، محمدرضا شريفي‌نيا، امين حيايي نقش بسزايي داشتند.
- عبدالرضا اكبري هنگام دريافت جايزه‌اي براي بازي در اخراجي‌ها از ارتش جمهوري اسلامي ايران اظهار داشت: مايه مباهات است كه اولين جايزه‌ام را از ارتش بگيرم. فكر نمي‌كردم در اخراجي‌ها با ستاره‌هاي ريز و درشت‌اش ديده شوم
- كارگردان فيلم روز سوم، محمد حسين لطيفي كه چندبار براي دريافت جايزه به روي سن مي‌آمد، هنگام دريافت جايزه‌اش گفت: من بعد از 24 سال فعاليت در سينما و 11 سال كارگرداني اولين بار وارد جشنواره فيلم فجر شدم. اگر بعضي دوستان ناراحت هستند انشاءا.... از سال ديگر نيستم.
- مازيار ميري، كارگردان پاداش سكوت كه قصد داشت براي دريافت جايزه‌اش به روي صحنه بيايد، زمين خورد و مجري برنامه گفت: مازيار ميري نه تنها در ايران بلكه در جشنواره‌هاي متعدد جهاني براي دريافت جايزه به روي صحنه آمده است و اين امري طبيعي براي اوست.
- عليرضا رضا داد مدير بنياد سينمايي فارابي در انتهاي مراسم به روي صحنه آمد و خطاب به رخشان بني‌اعتماد و محمد حسين لطيفي گفت: از شما مي‌خواهم كه در يك سالن نمايش كه هزينه‌‌اش را من پرداخت مي‌كنم فيلم‌هاي خون بازي و روز سوم را براي خانم مريلا زارعي نمايش دهيد تا تفاوت بازي باران كوثري را در اين دو فيلم ببيند.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 24 اسفند1385 و ساعت 16:47 |

کلمه الله هی العلیا

یا عمادمن لا عماد له

 

ابتدا پيشنهاد ميكنم اگر براي ساخت اينگونه فايلها عجله داريد و كار زيادي نداريد جز تبديل فايل به PDF از نرم افزار PDF955 استفاده كنيد روش كار به اين صورت است كه فايل خود با هر فرمتي را تبيدل به PDF ميكند بعد از نصب برنامه يك پرينتر مجازي براي شما نصب ميشود كه به منوي فايل و سپس به پرينت ميرويد و مراحل را طي ميكنيد .
و آدرس فايل تخصصي و نسخه کامل براي متخصصين که چيزي حدود 200 MB حجم دارد را از
اينجا و همچنين كرك آن در زير آمده است :
D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000

همانطور كه مي دانيد برنامه ادوبي اكروبات براي تبديل اسناد تصويري و يا متني از هر نوعي كه باشند به اسنادي با فرمت PDF استفاده مي شود و اين نيز به خاطر چند مزيتي مي باشد كه اين اسناد نسبت به ديگر اسناد دارد مثلا يكي از مزيتهاي اين اسناد ان است كه تمام فايلهاي متني را كه با اين برنامه تبديل شده اند را مي توان بدون مشكل در تمام سيستم عاملها مشاهده نمود مثلا شما شايد نتوانيد يك صفحه تارنمايي را كه به زبان ژاپني و يا هندي نوشته شده است را به وسيله مرورگرهاي معمولي از قبيل اينترنت اكسپلورر و يا غيره مشاهده نماييد اما همين صفحات را اگر به فرمت پي دي اف به وسيله برنامه اكروبات تبديل نماييم انها به راحتي در هر سيستم عاملي قابل مشاهده خواهند بود بدون در نظر گرفتن اين كه ايا فونتي را كه ان اسناد به وسيله ان نوشته شده اند بر روي دستگاه شما موجود مي باشد و يا نه و اين به خاطر ان است كه اين برنامه نيز اسناد شما را به نوعي به اسناد تصويري تبديل مي نمايد و همان طور كه مي دانيد تمام سيستم عاملها در نشان دادن تصاوير مشكلي ندارند و يكي ديگر از خصوصيات بارز برنامه شيوه انتقال ان از طريق اينترنت مي باشد كه البته خيلي راحت مي باشد و خود شركت ادوبي يعني سازنده اين نرم افزار نيز به طور رسمي فرمت پي دي اف را تنها فرمت قابل اعتماد براي ردو بدل كردن اسناد از طريق اينترنت اعلام نمود و البته اين برنامه چند خصوصيت بارز ديگر را نيز دارا مي باشد كه ما از انها مي گذريم و به اموزش چگونگي تبديل اسناد گوناگون به فرمت پي دي اف مي پردازيم اما قبل از انكه به ان بپردازيم بايد به شما بگويم كه براي مشاهده اين اسناد در رايانه خود بايد مرورگر مخصوص اين برنامه كه براي خواندن اسناد با فرمت پي دي اف است و به اكروبات ريدر معروف است را داشته باشيد كه اين برنامه كاملا مجاني بوده و به راحتي از پايگاه ادوبي قابل دريافت است و شما بدون ان نمي توانيد فايلهاي پي دي اف را مشاهده نماييد(البته نبايد اين دو برنامه را باهم اشتباه بگيريد چرا كه برنامه اكروبات ريدر صرفا براي مشاهده اسناد با فرمت پي دي اف است و شما با اين برنامه نمي توانيد اسناد را تبديل نماييد اما برنامه اكروبات براي تبديل اسناد به پي دي اف مي باشد هر چند كه اسناد را با اين برنامه نيز مي توان مشاهده نمود.)خوب اول از همه چگونگي نصب برنامه را توضيح مي دهم كه نصب اين برنامه نيز مانند نصب ساير نرم افزارها مي باشد با اين تفاوت كه شما هنگام نصب اين برنامه حتما بايد شماره سريال برنامه را در اختيار داشته باشيد و گرنه برنامه را بدون ان شماره نمي توان نصب كرد و اينكه اگر تازه كار هستيد و مي خواهيد كه يادگيري برنامه را از ابتدا اغاز نماييد حتما در هنگام نصب گزينه Personal را برگزينيد هر چند كه نسخه تجاري ان از لحاظ كاركرد با نسخه شخصي ان تفاوت انچناني ندارد و هنگامي كه برنامه را بر روي دستگاه خود نصب نموديد مشاهده خواهيد كرد كه همراه اين برنامه يك چاپگر مجازي(غير حقيقي) به نام ديستيلر(Distiller)نيز بر روي دستگاه شما نصب مي شود به اين صورت كه شما تمام كارهايي را كه با يك چاپگر معمولي براي چاپ انجام مي دهيد با اين برنامه نيز همان كارها را برا ي چاپ اسناد بايد انجام بدهيد با اين تفاوت كه با چاپگر حقيقي شما اسناد خود را بر كاغذ چاپ مي كنيد اما با اين چاپگر اكروبات كه به ديستيلر معروف است شما اسناد را به صورت فايلهاي پي دي اف در اورده و انها را بر روي دستگاه خود چاپ مي كنيد و در صورت تمايل بعد از تبديل مي توانيد انها را بر روي كاغذ چاپ كنيد خوب حالا مي رسيم به اين كه چگونه بايد اين كار را انجام داد كه بايد بگويم كه تبديل اسناد متفرقه به اسناد پي دي اف از اب خوردن نيز اسانتر مي باشد به اين صورت كه شما بر روي سندي كه مي خواهيد ان را تبديل نماييد راست كليك كرده و گزينه Print را انتخاب نماييد و از كادر باز شده بايد از قسمتي كه دستگاه چاپگر خود را بايد انتخاب نماييد گزينه Acrobat Distiller را انتخاب كنيد و در خاتمه شما بايد دكمه Print را در پايين همان كادر فشار دهيد كه در اين لحظه و بعد از چند ثانيه يك كادر ديگر باز مي شود و از شما مي خواهد كه مكاني را كه مي خواهيد سند تبديل شده را در انجا ذخيره سازيد را مشخص نماييد و بعد از ان كه ان كار را انجام داديد بايد مدت چند ثانيه صبر نماييد تا عمليات چاپ پايان پذيرد كه در اين صورت دو اتفاق ممكن است بيافتد كه بعد از ان كه عمليات چاپ تمام شد اين سند در يكي از دو برنامه اكروبات و يا اكروبات ريدر و به صورت خود به خود باز مي شود و شما مي توانيد نتيجه كار خود را مشاهده نماييد و يا اينكه اگر مراحل را بد انجام داده باشيد يك كادر هشدار طاهر شده است و به شما اعلام مي كند كه عمليات تبديل با شكست رو به رو شد كه البته اين اتفاق به ندرت پيش مي ايد.خوب حالا شما بايد در صورت لزوم ويرايش ان را در برنامه اكروبات شروع نماييد(و واقعا اگر نيازي به ان نمي بينيد از اين كار دست بكشيد اما مي دانم كه حتما از اين قسمت نيز براي اسناد خود استفاده خواهيد نمود)اما قبل از ان كه عمليات ويرايش را اغاز نماييم يك بار ديگر به كادر مخصوص چاپگرها مي رويم تا چند مورد ديگر را نيز توضيح بدهم خوب براي اين كار دوباره بر روي يكي از سندهايي كه هنوز تبديل نشده اند راست كليك نموده و گزينه Print را انتخاب كنيد خوب حالا درون اين كادر چند گزينه ديگر را نيز مشاهده مي نتمياييد كه شما براي كار با ديستيلر در قسمت Page range بايد گزينه All را انتخاب نماييد و در قسمت Number of copies نيز بايد تعداد كپيهايي را كه مي خواهيد برنامه از فايل مورد نظر بگيرد را مشخص نماييد مثلا اگر مي خواهيد در همان لحظه و به صورت يكباره تعداد چهار نسخه ار فايل را به سند پي دي اف تبديل نماييد بايد گزينه 4 را انتخاب نماييد و بقيه را نيز دست نخورده باقي بگذاريد(البته اين كه شما به كدام قسنتها نياز داريد را خودتان بايد تشخيص بدهيد اما اگر تازه كاريد بايد همين كارها را فقط انجام بدهيد)(البته اين نكته را بايد بدانيد كه در قسمت تنظيمات چاپگر دهها مورد ديگر براي تنظيم وجود دارد كه شما در قسمت Preference مي توانيد انها را انجام بدهيد اما اگر شما در اين زمينه اگاهي نداريئ اكيده پيشنهاد مي كنم كه از تغيير دادن گزينه هاي انان خودداري نماييد)خوب حالا به فرض ان كه شما يك فايل را به پي دي اف تبديل نموده ايد مراحل ويرايش ان را توضيح مي دهم كه شما براي اين كار بايد برنامه اكروبات را باز كرده و سند تبديل شده كه پسوند PDF دارد را داخل برنامه بياوريد كه شما در اين بخش تقريبا هر كاري را كه مي خواهيد مي توانيد انجام بدهيد(اين نكته را بايد مد نظر داشته باشيد كه اصلا مهم نمي باشد كه اين سند قبل از انكه به پي دي اف تبديل شود چه اعمالي بر روي ان انجام گرفته است براي اين كه هر سندي بعد از تبديل شدن به پي دي اف تمام خصوصيات خود را به غير از رنگ و نوع فونت از دست مي دهد و همه چيزهاي ديگر را بايد دوباره در برنامه اكروبات به ان اضافه نمود براي نمونه ممكن است كه شما يك صفحه تارنما كه اين صفحه پيوندهايي را با صفحات و يا پايگاههاي ديگر دارد را به پي دي اف تبديل كنيد كه در اين صورت تمام ان پيوندها در مراحل تبديل فايل از بين خواهند رفت و شما دوباره بايد همه انها را در برنامه اكروبات بوجود اوريد مثلا براي اين كار شما ميتوانيد در نوار ابزار برنامه شكلي كه مانند دو زنجير به هم چسبيده است را كليك نماييد كه در اين لحظه اشاره گر موشي شما به صورت يك علامت بعلاوه در مي ايد و شما بايد ان را بر روي قسمتي كه ميخواهيد بكشيد(كليد سمت چپ را نگاه داريد و در اطراف جايي كه مي خواهيد ان را به صورت فراپيوند دراوريد بكشيد)كه در اين لحظه بايد يك كادر باز شود كه شما در قسمت Action و از كادر پايين افتادني Type بايد يكي از گزينه ها را كه براي شما مناسب است را برگزينيد كه بسته به ان كه شما كدام يك از انها را انتخاب خواهيد نمود يك كادر ديگر نيز در پايين ان ظاهر خواهد شد كه شما بايد خصوصيات مربوط به پيوند را درون ان بنويسيد براي نمونه شما بعد از اين كه مكان پيوند را انتخاب نموديد در مادر پايين افتادني گزينه World Wide Web Link را انتخاب نماييد و بر روي دكمه پايين كه بر روي ان نوشته شده است Edit URL كليك نماييد و درون ان ادرس مورد نظر را به صورت كامل درج نماييد و حالا بر روي دكمه Set link كليك نماييد حالا خواهيد ديد كه اگر اين صفحه را ذخيره سازيد و ان را در اكروبات ريدر(باز هم تاكيد مي كنم اكروبات ريدر و نه اكروبات)باز نماييد خواهيد ديد كه با كليك بر روي پيوند ان قسمت عمل خواهد مرد و شما را به صفحه انتخابي خواهد برد(در همان قسمت مربوط به تنظيمكات پيوند قسمتي وجود دارد به نام Appearance كه صرفا براي مشخص نمودن خصوصيات كادرمستطيلي شكلي است كه در اطراف منطقه پيوند داده شده بوجود مي ايد وشما مي توانيد مشخص نماييد كه اين كادر در برنامه مشخص باشد و يا نه و اين كه رنگ و ضخامت ان در صورت ديده شدن چگونه باشد و چند خصوصيت ديگر) و در قسمت Action نيز چند انتخاب دبگر وجود دارد كه متاسفانه به علت طولاني شدن اين مقاله از ذكر انها خودداري مي كنم اما براي نمونه چند تاي انها را توضيح مي دهم شما از كادر Type گزينه Execute Menu Item را انتخاب نماييد و بر روي كادر پايين ان براي مشخص كردن مكان پيوند و كليك كنيد تا ان باز شود خوب در كادر باز شده و در قسمت بالاي ان شما نام تمام منوها را مي توانيد مشاهده نماييد كه اگر بر روي هر كدام از انها كليك نماييد قسمتهايي را كه در اين منوها وجود دارند را مشاهده خواهيد نمود كه شما هر كدام از انها را كه خواستيد مي توانيد با يك بار كليك بر روي ان انتخاب نماييد و بعد دكمه OK را فشار بدهيد و شما اگر بعد از ذخيره نمودن فايل ان را در برنامه اكروبات ريدر باز نماييد و بر روي ان قسمت كليك نماييد خواهيد ديد كه قسمتي از منو را كه شما مشخص نموده اييد باز خواهد گشت(خوب مي بينيد كه برنامه از اين لحاظ واقعا قوي مي باشد و شايد اين قسمت را هرگز استفاده ننماييد اما به هر حال قسمت بسيار خوبي براي بعضي مواقع خواهد بود)خوب حالا يه بخش ديگه مربوط به همون قسمت پيوندها را توضيح مي دهم و ان گزينه Read article مي باشد(در همان كادر Action)كه اين گزينه چون از قسمتهاي جالب برنامه است نياز به توضيح بيشتر دارد ببينيد شما هنگامي است كه يك كلمه را و يا يك تصوير را درون يك صفحه داريد كه ان كلمه و يا عكس نياز به توضيح دارند و يا قسمتي از متن وجود دارد كه مربوط به اين كلمه و يا عكس مي باشد و شما مي خواهيد هنگامي كه بيننده به انها رسيد با كليك بر روي انها به مطلبي كه مربوط به ان دو است رهنمون شود خوب شما بايد براي اين كار شما بايد اول از همه قسمتي را كه مربوط به پيوند مورد نظر مي باشد را به صورت مقاله(Article)دراوريد به اين صورت كه بايد در نوار ابزار بر روي دكمه اي كه به شكل نيزه شكسته مي باشد كليك كنيد واشاره گر موشي را كه به صورت بعلاوه در مي ايد را به روي متن و يا عكس مورد نظر بكشيد و بعد از ان كه ان را ول كرديد خواهيد ديد كه يك كادر مستطيلي به دور محل انتخابي كشيده شده است كه شما بايد بر روي كادر راست كليك نموده و گزينه Properties را انتخاب نموده و مشخصات مقاله را در صورت نياز بنويسيد خوب حالا دوباره به قسمت مربوط به پيوندها و بخش مورد نظر ما مي رسيم كه شما بايد با انتخاب قسمتي كه مربوط به مقاله شما مي باشد گزينه را به همان صورت كه گفتم انتخاب نماييد و در كادر پايين ان بر روي نام مقاله اي كه شما درست كرده ايد كليك نماييد و حالا بعد از ذخيره فايل ان را در برنامه اكروبات ريدر باز نماييد و بر روي قسمتي كه به عنوان پيوند انتخاب نموده ايد كليك نمايييد كه شما خواهيد ديد كه مستقيما همان مقاله ظاهر مي گردد و اما يكي ديگر از قسمتهاي ديگر پيوندها گزينه Sound مي باشد و شما با انتخاب اين گزينه مي توانيد يك اهنگ را انتخاب نماييد تا هنگامي كه بر روي قسمت مربوط به ان كه شما ان را انتخاب نموده ايد كليك شد ان اهنگ پخش بشود و اين نكته مهم را بايد بدانيد اين است كه شما هر موسيقي و يا هر نوع فايل صوتي ديگر را انتخاب نماييد به صورت جزئي از برنامه درمي ايد يا به قول معروف درون برنامه Embedded مي شود و ديگر جزوي جدا از برنامه نمي باشد بنابر اين اگر فايلهاي سنگين را انتخاب نماييد به همان اندازه نيز فايل شما سنگين مي شود و شما بايد در استفاده از اين قسمت دقت نماييد بالاخص اگر ان را براي قرار دادن در اينترنت استفاده مي نماييد.خوب ديديد كه برنامه اكروبات در قسمت پيونها بسيار حرفه اي عمل مي نمايد و شما بايد شخصا قسمتهاي ديگر را نيز امتحان نماييد تا به خصوصيلت انها پي ببريد و من متاسفانه بعضي از انها را نمي توانم توضيح بدهم .و حالا يكي ديگر از قسمتهاي نوار ابزار كه مربوط به قرار دادن فايلهاي تصويري در داخل يك فايل پي دي اف مي باشد كه شما براي اين منظور بايد در نوار ابزار گزينه اي كه به شكل يك قطعه نوار فيلم عكاسي است را انتخاب نموده و اشاره گر موشي را بر روي قسمتي از صفحه كه مي خواهيد فيلم در ان قسمت نمايش داده شود بكشيد و از كادر باز شده بايد فيلم مورد نظر را انتخاب نماييد(البته اگر فيلم شما بر روي اينتر نت قرار دارد بايد ادرس ان را بنويسيد كه اين كار حجم فايل را ابدا افزايش نمي دهد مثلا شما مي توانيد فايلهاي تصويري خود را در يك فضايي بر روي اينترنت قرار دهيد و بعد ادرس ان را در فايل پي دي اف خود قرار دهيد و گرنه از قرار دادن فايلهاي صوتي و تصويري در فايلهاي خود جدا خودداري نماييد البته اگر قرار است كه انها را بر روي اينترنت قرار بدهيد)البته شما در همان قسمت مربوط به انتخاب فيلم مي توانيد خصوصيات ديگر را نيز تعريف نماييد از جمله اين كه ايا مي خواهيد كه ابزار نمايش فيلم نيز هنگام نمايش فيلم بر روي صفحه ظاهر گردد و يا نه و چند گزينه ديگر كه انتخاب انها با خودتان است خوب حالا به يكي ديگه از قسمتهاي جالب برنامه مي رسيم و اون اينه كه شما مي توانيد هر كجا كه لازم ديديد براي توضيحات بيشتر صداي خودتان را بر روي صفحه قرار دهيد كه براي اين كار شما بايد در نوار ابزار به دنبال گزينه Sound Attachment tool بگرديد(اگر ان را نديديد بايد در كنار ابزاري كه دركنار انها يك فلش كوچك قرار دارد كليك نماييد تا تمكام قسمتهاي ان مشخص شود و شما گزينه مورد نظر را پيدا نماييد)خوب حالا هر كجاي صفحه را كه خواستيد كليك نماييد كه در اين زمان يك تصوير بلندگو بر روي صفحه نقش بسته و بلافاصله يك كادر ديگر باز مي شود كه از شما مي خواهد كه صداي خود را ضبط نماييد و يا اينكه اگر ان را اماده داريد مي توانيد ان را انتخاب نماييد و شما از اين به بعد هر وقت كه در برنامه اكروبات ريدر بر روي ان بلندگو كليك كنيد ان صدا پخش خواهد شد.و ام يك قسمت ديگر برنامه Stamp tools است كه بايد گزينه ان را كه به شكل يك استمپ است را از نوار ابزار انتخاب نماييد و اشاره گر موشي را كه به شكل يك استمپ درامده است را هر كجاي صفحه كه مي خواهيد فشار دهيد كه در اين لحظه يك تصوير بر روي صفحه نقش مي بندد كه شما با كليك راست كردن بر روي تصوير و انتخاب گزينه Properties مي توانيد هر تصويري را كه خواستيد را انتخاب نماييد و يا اينكه بر روي تصوير دو بار كليك نماييد كه در اين لحظه يك كادر باز مي شود و شما مي توانيد توضيحات مربوط به ان را درون كادر بنويسيد كه البته اين كادر در برنامه اصلي فقط در صورتي به نمايش در مي ايد كه بر روي ان دو بار كليك نماييد(من فكر مي كنم كه گزينه استمپ يكي از گزينه هاي جالب برنامه مي باشد اما تنها و شايد بزرگترين عيب ان در اين است كه تصاوير و يا نوشته هاي ان را نمي توان به سليقه خود تغيير داد).خ.ب نوار ابزار قسمتهاي ديگري نيز دارد كه من نمي توانم انها را تك تك براي شما توضيح بدهم چون اگر اندكي با برنامه هاي افيس و يا غيره اشنا باشيد اين قسمتها را به راحتي مي توانيد به كار ببريد و حالا به قسمتهاي ديگر برنامه مي پردازيم كه يكي از انها مساله امنيت در فايلهاي پي دي اف مي باشد كه به تك تك انها مي پر دازيم.ببينيد شايد شما دوست نداشته باشيد كه اسناد شما توسط ديگران تغيير داده شود و يا اينكه مي خواهيد هميشه يك امضا(امضائ ديجيتال) پاي صفحات خود داشته باشيد و مسائل امنيتي ديگر كه تمام اينها به راحتي قابل دسترسي و انجام هستند خوب اول از همه از چگونگي گذاشتن امضا بر روي فايلهاي خود شروع مي نماييم كه شما براي اين كار بايد گزينه اي را كه به شكل يك دست درحال امضا مي باشد را در نوار ابزار انتخاب نماييد و هر كجاي صفحه كه مي خواهيد امضاي خود را قرار بدهيد با كشيدن موشي انتخاب مي كنيم و هنگامي كه مكان را انتخاب كرديم يك كادر باز مي شود كه از ما مشخصات امضا را مي خواهد كه شما بايد بر روي كليد New user profile كليك نماييد تا كادر مربوطه باز شود و شما در اين قسمت بايد مشخصات صاحب امضا را وارد نماييد(توجه داشته باشيد هر انچه را كه در كادر نام بنويسيد به عنوان نام امضا بر روي امضائ شما در صفحه نقش مي بندد بنابر اين براي اين قسمت بايد گزينه ممناسبي را انتخاب نماييد)و در اخر نيز بايد يك اسم رمز را براي امضابي خود انتخاب كنيد تا فقط خود شما بتوانيد ان را در صورت لزوم تغيير بدهيد خوب حالا شايد متوجه شده باشيد كه هنگامي كه مراحل ايجاد امضاي شما به اتمام رسيد بايد اول از همه و قبل از استفاده از ان امضاي خود را در محل مناسبي ذخيره سازيد تا در فايلهاي اينده نيز بتوانيد از ان استفاده نماييد(چيشنهاد ما ان است كه ان را در جاي مناسبي ذخيره سازيد در اين ضورت هنگام امضا بعدي شما بايد گزينه Find your profile را انتخاب نموده و امضاي خود را بر روي سند قرار بدهيد)و تمام بحث مربوط به امضا همين بود و در اين قسمت چگونگي تامين امنيت در اسناد را شرح مي دهيم براي اينكه كادر مربوط به امنيت را مشاهده نماييد از منوي فايل گزينه Document security را انتخاب كنيدو از كادر پايين افتادني ان گزينه Acrobat standard security را بر گزينيد و حال بر روي دكمه Display setting كليك كنيد تا يك كادر باز شود كه شما در اين كادر مي توانيد بعضي از خصوصيات برنامه از قبيل اينكه ايا اجازه چاپ شدن صفحه داريد و يا نه و يا اين كه ايا اين سند به وسيله رمز محافظت مي شود و يا نه و چند مورد ديگر را خواهيد ديد(البته تمام اينها در صورتي مشاهده خواهيد نمود كه شما قبلا بر روي صفحه امضا همراه با رمز گذاشته باشيد وگرنه در غير اين صورت يك كادر باز مي شود كه خود شما مي توانيد تمام اينها را خودتان مشخص نماييد و اين ديگر به انتخاب خودتان است كه كدام يك را انتخاب مرده و كدام را انتخاب نكنيد و اين را نيز بايد مورد توجه قرار دهيد كه شما اگر امضا بر روي سند خود قرار داده ايد اول از همه بايد ان امضا را برداريد تا بتوانيد اين گزينه ها را انتخاب نماييد) كه ما مي خواهيم چگونگي تغيير اين گزينه ها را برايتان شرح دهيم اگر توجه كنيد دو نوع اسم رمز در اين مادر از شما خواسته مي شود كه اولي انها به نام User password مي باشد كه شما اگر براي اين قسمت اسم رمز قرار دهيد فقط كساني مي توانند اين سند را مشاهده نمايند كه اسم رمز را به انها داده باشيد ولي اسم رمز دوم به نام Master password براي اين است كه شما با قرار دادن اسم رمز در ان از ان به بعد فقط خودتان مي توانيد خصوصيات اين سند را تقيير داده و يا حذف نماييد و از كادر Encryption type حتما گزينه مربوط به ورژن برنامه خود را انتخاب نماييد(البته اين قسمت شايد اهميت زيادي نداشته باشد و يا اينكه من ان را متوجه نشدم) خوب اين هم مربوط به تضمين امنيت سندهاي شما كه من تا اينجا را توانستم براي شما توضيح بدهم وحالا مي رسيم به بخش Option كه ان را در زير مجموعه گزينه Document properties در منوي فايل مي توانيد ببينيد و شما در اين قسمت مي توانيد در شكل ظاهري برنامه كه در اكروبات ريدر مشاهده خواهد شد تغييراتي را به وجود اوريد مثلا اين كه هنگامي كه بينندگان سند شما را مي بينند منوها و با تولبار و يا نوار ابزار ديده نشوند كه البته اين براي ان است كه فضاي بيشتري از صفحه را براي ديدن سند در اختيار داشته باشيم(كه شما از انتخاب اين گزينه ها بايد دقت نماييد زيرا همه دوست دارند كه نوار ابزار وغيره را هنگام مشاهده سند در اختيار داشته باشند) و در قسمت ويندوز ان نيز مي توانيد اندازه و چگونگي نمايش پنجره وا در هنگام نمايش سند در اكروبات ريدر مشخص نماييد(به نظر من بهترين انتخاب همان گزينه هاي پيش فرض مي باشد) و همچنين شما در قسمت Magnification مي توانيد اندازه فونتها را در صفحه نشان بدهيد(اين گزينه را به همان حالت پيش فرض قرار دهيد زيرا كه خود خوانندگان سند در موقع لزوم مي توانند اندازه فونتها را بزرگتر و يا كوچكتر نمايند) خوب حالا اگر شما منوي اديت را باز كنيد در پايين ترين بخش ان گزينه Preference را مشاهده خواهيد نمود كه از شما مي خواهم كه اگر با ريزوكارهاي برنامه اكروبات اشنا نيستيد از دست زدن به تنظيمات ان جدا خودداري نماييد و من نيز قول مي دهم(اما نه قول صد در صد)كه انها را در مقاله اي جداگانه براي شما بازگو نمايم و مي خواهيم كه در اينجا به قسمتهاي ديگر برنامه بپردازيم كه يكي از قسمتهاي خوب برنامه اين است كه شما مي توانيد ادرس يك پايگاه را به ان بدهيد تا هنگام اتصال به اينترنت برنامه قسمتهايي(و يا تمامي)ان پايگاه را كه شما براي ان مشخص نموده ايد را دريافت كرده و انها را به صورت صفحات پي دي اف در اختيار شما قرار بدهد كه البته اين گزينه بيشتر زماني مفيد خواهد بود كه شما به يك پايگاهي مراجعه مي نماييد اما از ديدن ان پايگاه به علت موجود نبودن فونتهاي ان بر روي دستگاه شما محروم باشيد كه شما با دريافت صفحات ان با اين برنامه مي توانيد انها را به راحتي مشاهده نماييد براي اين كا شما بايد از منوي Tools گزينه Web capture را انتخاب نماييد و در زير منوي ان بخش Open web page را انتخاب كنيد و در داخل ان ادرس مورد نظر را نوشته و در قسمت Levels تعدادصفحاتي كه مي خواهيد با برنامه دريافت نماييد را مشخص نماييد و اگر مي خواهيد كه تمام پايگاه را به يك باره دريافت كنيد گزينه Get entire site را علامت دار نماييد و بعد از اتمام كار شما بايد دكمه Download را فشار بدهيد تا برنامه دريافت را اغاز نمايد(البته شما در قسمت Conversion setting مي توانيد نوع ديگري از فرمت به غير از پي دي اف را انتخاب نماييد تا صفحات شما بعد از بارگذاري به ان فرمت تبديل شوند اما شما در اين برنامه فقط با همان فرمت پيش فرض كار نماييد) و در منوي Tools گزينه هاي فراوان ديگري نيز وجود دارد كه استفاده از انها كاملا بستگي به تواناييهاي شما دارد مثلا اگر شما با زبان جاوا اشنا باشيد مي توانيد اين زبان را در اين برنامه نيز به كار ببريد و چند كار ديگر كه فقط براي كساني مناسب مي باشد كه كارهايشان با اين برنامه را به صورتي حرفه اي دنبال مي كنند كه اگر شما نيز جزو اين دسته از افراد مطمئنا بعد از خواندن اين مقاله به دنبال يادگيري انها خواهيد رفت اما اگر شما كارهايتا را فقط به صورت غير حرفه اي انجام مي دهيد اين گزينه ها را لازم نيست كه حتما ياد بگيريد و اما يك بخش ديگر انكه هميشه و در همه حال بايد برنامه خود را براي كارائئ بيشتر به روز نگاه داريد يعني كه ان را حداقل هر دو ماه يكبار Update نماييد(كه البته برنامه اكروبات ريدر نيز به به روزرساني مرتب احتياجدارد).و در خاتمه بايد بگويم كه اگر شما با زبان انگليسي اشنايي داريد حتما از بخش كمكي برنامه استفاده نماييد كه خود ان ين دنيا فايل پي دي اف مي باشد.خوب دوستان ديديد كه كار كردن با اين برنامه چقدر راحت مي باشد و شما بايد حتما كار با اين برنامه را به صورت كاملتري ياد بگيريد زيرا كه مطمئنا همانطور كه خود شركت ادوبي نيز اعلام كرده است فرمت پي دي اف به عنوان بهترين فرمت براي انتقال اسناد اغز طريق اينترنت در اينده مي باشد پس شما نيز در اموزش ان كوتاهي ننماييد .
تعدادي برنامه از شركت هاي مختلف كه كاملا رايگان هستند را در زير آورده ام :
مبدل عكس و همچنين فايل WORD به فرمت
PDF Magic PDF Converter 1.01.24
حجم 3.38 MB
Easy PDF Convertor Professional 2.0
حجم 1.56 MB
تبديل WORD به PDF و HTML
Click to Convert PDF Creator 5.0 4.76 MB
Easy PDF Converter 4.01 7.84 MB
Advanced PDF to HTML Converter 1.5 1.96 MB
براي تكميل ليست دانلود ها به وبلاگ
نادر مراجعه كنيد .
همچنين از سايت
نجواگر بابت نمونه تخصصي و كرك متشكرم.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 19 اسفند1385 و ساعت 21:47 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

التماس

 

{ مقدمه } سال گذشته داستانی تحت عنوان " امسال فندکت را روشن کرده ای ؟!! " را خواندید . نمی دانم چقدر با آن ارتباط برقرار کردید ، اما طبق نظر سنجی های برگشتی ؛ ظاهرا مقبول و مورد پسند اندیشه اکثر دوستان و عزیزان قرار گرفته و باعث شده تا من ویرایش جدیدی از این روایت را برای دومین سال پیاپی بنگارم . نکته قابل تامل در این داستان حس تعلیق بر خواننده خواهد بود که سعی کرده ام تا آخرین لحظات آن را پایدار نگاه دارم . امسال هم داستان من در بریتانیای کبیر و شهر زیبای لندن می گذرد . مکان وقوع حادثه سالن اپرای شهر است که من برای دیدن  نمایشنامه " سربازان شکلاتی " جرج برناردشاو ، به آنجا رفته بودم .  گفته بودیم که داستان زندگی ؛  داستان همین فندک هاست ، منتها بغرنج تر و پر شاخ و برگ تر ، خوشبخت ها با یک ضربه فندک ، زندگیشان  روشن می شود و هیچ گیری ندارند ، ولی خیلی ها هم یک عمر می زنند و نمی گیرد ..... ؛ حال باید ببینیم که امسال ؛ در پایان این داستان ، شما مخاطب عزیز ، با چه ارزش جدیدی آشنا  و چه برداشتی خواهید داشت ؟!! .    

امسال فندکت را روشن کرده ای ؟!!!

در سینه من راز نهان نوروز است / این آن پر از ترانه ها نوروز است

انگشت بر این در بنواز، آنگه بین / چه نغمه ها در پس این نوروز است

   ساعت نزدیک شش بود و من تصمیم گرفتم در استراحت موقتی که مابین نمایش بود درلابی سالن اپرا چیزی بخورم و روی یکی از صندلی های راحتی سالن انتظار لم داده و کمی راجع به نمایش فکر کنم . گارسن را صدا زدم و سفارش یک فنجان قهوه و پای سیبی را دادم . لحظاتی بعد فنجان قهوه و پای سیب در سینی روی دستان گارسن ، از کنار تابلوهای کلاسیک رد شده و به طرف صندلی من می آمد . فضای زیبایی بود . دور تا دور دیوار سالن به صورت بسیار مرتب از تابلوهای نقاشی آراسته شده بود ، در قسمتی که من حضور داشتم میزها و صندلی های سفید با یکدیگر ست بودند . زنان و مردان در لباس های فاخرشان اینجا وآنجا نشسته و ایستاده بودند . سه چهار دختر و پسر جوان در کنار تابلویی بودند ؛  بحثی در مورد تابلو را به راه انداخته بودند . به تماشای آنها مشغول شدم . دخترها انگلیسی بودند و در هتل بالای سالن اپرا اقامت داشتند . از پسر ها اطلاعی نداشتم ولی از لهجه آنها پیدا بود که امریکایی هستند . شاید از دانشجویان هنرهای زیبا بودند که همان روز صبح به واسطه شرکت در همایشی که طی روزهای آتی برگزار می شد ، وارد کشور شده بودند . جائیکه من نشسته بودم ، دو صندلی خالی دیگر هم داشت . پای سیب را چند برش دادم و تکه ای را در دهانم گذاشتم ؛ بعد  در صندلی راحتی لم دادم . نشستن آنجا با یک فنجان قهوه و پای سیب فوق العاده دلچسب بود . از تماشای افراد و فکر راجع به نمایش لذت می بردم . دانشجویان امریکایی داشتند با دختران انگلیسی بحث حرفه ای می کردند . به نظر آنقدر تجربه داشتند که بتوانند دختران را مجاب کنند .

  چشمم به مرد کوتاه قد نسبتا مسنی افتاد که داشت روی حاشیه ظریف فرش راه می رفت . کت و شلوار سفید رنگ تمیزی به تن داشت . با قدم های سریعی راه می رفت و با هر قدم روی نوک پا بلند می شد . با نگاه خاصی به مردم و صندلی ها نگاه می کرد . کنار من توقف کرد و لبخندی زد . دو ردیف دندان ریز و مرتب در دهانش ظاهر شد . جواب لبخندش را با لبخندی دادم . ببخشید ، می توان اینجا بنشین ؟!! . البته بفرمائید . به پشت صندلی رفت و آنرا معاینه کرد . سپس  نشست و پاهای خود را روی هم انداخت . کفش های سفید چرمی سوراخ سوراخ بپا داشت . گفت : شب زیبا، در بریتانیا نمایش همیشه قشنگ . نمی توانستم بدقت تشخیص بدهم که لهجه او ایتالیایی است یا اسپانیولی ؛ ولی تقریبا مطمئن بودم که از اهالی امریکای جنوبی است . وقتی از نزدیک نگاهش می کردی می دیدی حسابی پیر است . احتمالا در حدود شصت و هشت ، هفتاد سال داشت . گفتم : بله اینجا خیلی قشنگ است . به پسرهای دانشجو اشاره کرد گفت : اینها کی باشند ؟ اینها در هتل نیست . به او گفتم : بنظرم شاگردان دانشکده هنر باشند . امریکایی هستند . می خواهند هنرمند بشوند .... . البته امریکایی هست . فقط امریکایی اینقدر شلوغ می کند . شما امریکایی نیست ؟!! من گفتم : نخیر؛ من امریکایی نیستم .....  . ناگهان یکی از دختران در جلوی ما ایستاده بود . دختر انگلیسی گفت : وای ؛ چه انگشتر الماس زیبایی ؛ فکر می کنم مربوط به سده هیجدهم و.... ، این صندلی های خالی جای کسی است ؟ { این را دخترک پرسید}. جواب دادم : نه . می توانم بنشینم ؟!!. البته . دخترک گفت : متشکرم  و با نزاکت تمام نشست . از وضع ظاهری و شیوه بیانش پیدا بود که از خانواده ای شبهه اشرافی است  . چشمانش انگشتر الماس  پیرمرد را دیده بود ، بعد از خوش و بشی کوتاه شروع به تمجید از انگشتر چند میلیون پوندی کرد ..... . در تمام لحظاتی که دخترک صحبت می کرد ؛ پیرمرد ، سرش را به طرفی خم کرد و او را می نگریست . بعد از لحظاتی دختر از کیف همراهش یک قوطی سیگار پوست کروکدیل خارج  و یک سیگار درآورد . سیگاری بمن و پیرمرد تعارف کرد ؛ من محترمانه رد کردم و پیرمرد با نگاه عجیبی یکی برداشت . به او نمی خورد که اهل کشیدن سیگار باشد ولی در لحظه تعارف سیگار احساس کردم چشمان پیرمرد برق خاصی دارد . دخترک رو به پیرمرد گفت : بگذارید سیگارتان را روشن کنم . فندک خود را بالا آورد . مردک گفت : آن فندک در این سالن کار نکرد . البته که کار می کند . همیشه روشن شده است . مرد کوتاه قد سیگار را از دهان برداشت ، سرش را به طرفی خم کرد و باز دختر را نگریست . آهسته گفت : همیشه ؟؟ . البته ؛ همیشه کار کرده است ، لااقل در دست من همیشه روشن شده است . سر مردک همچنان خم مانده و همچنان مشغول نگریستن دختر بود . خوب ، خوب ، گفتید که این فندک عالی شما همیشه خوب کار می کند ، مگر این را نگفتید ؟  دختر جواب داد : چرا ، درست همینطور است . دخترک در حدود بیست و یک یا دو سال داشت . صورت گرد و بینی اش همچون عروسک باربی بود . چشمانی سبز و موهای بلوند داشت ، وقتی می خندید دو ردیف دندان صدفی سفید و زیبا بسیار دلربا می نمود . فندک را آماده روشن کردن در دست راست گرفته بود . گفت : تا حالا اتفاق نیفتاده که روشن نشود . داشت لبخند می زد . چون حالا دیگر داشت مبالغه می کرد : قول می دهم که همیشه روشن بشود . دست  مردک با سیگار بالا آمد . مثل دست پاسبانی که بخواهد عبور و مرور را متوقف کند .  لطفا صبر کنید ؛ یک دقیقه صبر کنید . صدایش نرم و بدون آهنگ بود . در تمام مدت همچنان به دخترک خیره مانده بود . بطرف او لبخندی زد . ادامه داد : چطور است که شرط بندی کنیم ؛ می خواهید شرط ببندیم که فندک شما روشن می شود یا نه ؟ دختر گفت : باشد من حاضرم شرط بندی کنم ، می خواهی شرط بندی کنید؟!! البته ، من همیشه از شرط بندی خوشم می آید . مردک مکثی نمود . سیگار خود را معاینه ای کرد . باید بگویم که از رفتار او چندان خوشم نیامده بود . بنظر می رسید که از همین حالا شرط بندی را برده است و می خواهد به دختر سرکوفت بزند . گویی دارد یک راز کوچک خصوصی را در دهان مزه مزه می کند . بار دیگر به دختر نگاهی انداخت و آهسته گفت : راستش من شرط بندی خیلی خوشش می آید ؛ بیائید سر این شرط بندی کنیم ، باشد ؟ یک شرط عالی ؟!! دختر گفت : یک دقیقه صبر کنید ؛ حاضر نیستم سر پول زیاد شرط بندی کنم ، ولی سر حداکثر یکصد پوند حاضرم ، یا هر چه اسکناس خرد دارم . مردک بار دیگر دست خود را تکان داد . گوش کن ، ما داریم تفریح می کنیم . شرط بندی می کنیم . بعد می رویم به اطاق من ؛ آنجا در اطاق من شرط می بندد که تو نتواند این فندک عالی خود ده مرتبه پشت سر هم روشن کرد که هر دفعه روشن شود . دختر گفت : شرط می بندم که روشن شود . خوب ؟ پس ما شرط بست ؟ خیلی خوب من یکصد پوند شرط می بندم . نه ، نه ، یک شرط عالی بست . من خیلی پولدار است . من خیلی اهل هنر است . گوش کن . این انگشتر من است و تو آن را خوب شناخت . من روی این شرط بست . دخترک در صندلی خود تکیه داد و بهت زده خندید و دندان های سفیدش دوباره چون مرواریدی باز نمایان شد . خیلی عجله نکنید . من از این شرط بندی ها نمی کنم . دیوانگی است . دیوانگی اصلا . تو ده دفعه فندک زد ، اگر هر ده دفعه روشن شد من به تو انگشتر داد . این انگشتر را می خواهی یا نه ؟ دخترک که همچنان داشت می خندید گفت : البته که دلم این انگشتر را می خواهد . بسیار خوب . پس شرط بندی می کنیم . من سر انگشتر خود شرط بندی می کنم . دخترک گفت : و من سر چه شرط ببندم ؟ . مردک ، نوار قرمز رنگ دور سیگار را بدقت بررسی کرد . دختر عزیز ، من هرگز نمی خواهم تو سر چیزی شرط بندی کنی که نتوانی بپردازی . می فهمی ؟!! . در اینصورت سر چه باید شرط بندی کنم ؟ کار را برایت آسان می کنم . خوب ؟ بسیار خوب ؛ قبول می کنم . یک چیز کوچولو  که اگر از دست بدهی خیلی مهم نیست . باشد ؟ مثلا چه چیز ؟ مثلا دوجفت از دندان های تو . خنده دختر بند آمد : چی چیه من ؟ !!! . چه عیبی دارد ؟ تو بردی انگشتر من می گیری ؛ تو باختی من دو جفت دندان تو می گیرم .... نمی فهمم . منظورتان را نمی فهمم . چطور دندان من را می گیرید ؟!! . آن را می کشم . پروردگارا !!! این شرط بندی دیوانگان است . نه ؛ نه ؛ نه ، همان یکصد پوند را شرط می بندم  و بس . مردک به عقب تکیه داد . دو دست خود را باز کرد . کف دستانش را بالا آورد و آهسته شانه خود را بالا انداخت و گفت : بسیار خوب ، بسیار خوب ، من نمی فهمد . تو می گویی فندک هر دفعه روشن می شود ولی حاضر به شرط بندی نیست . پس اصلا بیا فراموش کنیم خوب ؟!! . دختر بی حرکت نشسته و به تابلویی خیره شده بود . یکمرتبه بخاطرش رسید که هنوز سیگار خود را روشن نکرده است . سیگار را به دهان گذاشت . دستان خود را دور فندک گرفت و فندک را زد . فندک روشن شد . فیتیله با شعله کوچک و زرد رنگ یکنواختی می سوخت . دستش را طوری گرفته بود که هیچ چیز مانع سوختن آن نمی شد . پیرمرد گفت : ممکن است سیگار مرا هم روشن کنید ؟ ؛ آه ، فراموش کرده بودم که سیگار شما را هم روشن نکرده ام . مردک دستش را جلو برد تا فندک را از او بگیرد . ولی او از جا بلند شد و بطرف پیرمرد آمد و سیگارش را روشن کرد . پیرمرد گفت : متشکرم . دخترک به صندلی خود برگشت . پرسیدم : نمایش چطور بود ؟ . او جواب داد : بد نبود . نماشنامه های " برنارد شاو " همگی قشنگ هستند . سکوت حکم فرما شد . در حالی که قهوه را می نوشیدم متوجه شدم که مردک با سیگارش بازی می کند ولی آن را نمی کشد و همین طور توانسته بود با پیشنهاد پوچ خود دخترک را به دو دلی بیندازد . دختر سر جای خود بی حرکت نشسته بود ولی واضح بود که در درونش رفته رفته داشت با هیجان می جوشید . در جای خود جابجا شد . دستی به گونه سرخ خود زد . سینه ریز یاقوت  خودش را مالش داد . عاقبت هر دو دست خود را روی زانوانش گذاشت و شروع کرد روی زانوان خود به ریتم گرفتن . چندی نگذشت که پای خود را نیز هماهنگ ریتم داد . عاقبت گفت : بیایید روی این شرط بندی جدی فکر کنیم . می گویید به اطاق شما برویم و اگر من این فندک را ده دفعه پشت سر هم روشن کردم برنده این انگشتر الماس می شوم و اگر روشن نشد دوجفت از دندان هایم را از دست می دهم ؛ غیر این است ؟!!! . درست همین طور است . شرط بندی این است . ولی به نظر من تو می ترسی ؟ . اگر باختم چه می شود ؟ باید دهانم را جلو بیاورم تا دندان هایم را بکشید ؟!! . نه ، آنطور فایده ندارد . ممکن است وسوسه بشوی و دهانت را جلو نیاوری . کاری که من می کنم این است که قبل از شروع ، تو را به صندلی می بندم و با یک اسپری بی حسی دهانت را صر می کنم  و با انبری منتظر می مانم . به محضی فندک تو روشن نشد منهم ، با انبرک ، دندانهایت را می کشم . دختر پرسید : الماس چند بار تراش خورده است ؟!! . ببخشید ، نمی فهمد . می توانم انگشتر را ببینم ؟!! . آها ، فهمید ، بله . البته و انگشتر را از دستش خارج و به طرف دختر گرفت . ولی می بینم تو اصلا اهل شرط بندی نیست . انگلیسی ها اهل شرط بندی نیست . دختر لحظه ای مکث کرد  . اول به من نگاهی انداخت و بعد انگشتر را به سوی مرد برگرداند و یک مرتبه گفت : خیلی خوب ، حاضرم . شرط بندی کنم . مردک دست های خود را بهم کوفت و گفت : آها ، حالا درست شد . حالا شروع می کنیم . سپس بطرف من برگشت و گفت : و شما ، آقا ، می توانید چیز باشید ..... آنرا چه می گویند ؟ ... داور .... . چشمانش گویی اصلا رنگ نداشت ، فقط تخم چشم هایش سیاه و درخشان بود . من گفتم : به نظر من این شرط بندی مزخرف است . من چندان از آن خوشم نمی آید .... واقعا جدی می گوئید که اگر فندک روشن نشد دندان های این دختر را خواهید کشید ؟ . البته که جدی می گویم . اگر هم برنده شد انگشتر را به او می دهم . خوب ، حالا بیائید همگی برویم به اطاق من . از جای برخاست . می خواهی اول باقی نمایش را ببینی ؟ دختر جواب داد : نه ، نیازی نیست . سپس به طرف من برگشت و گفت : خیلی خوشحال می شوم اگر شما داور بشوید . من گفتم : بسیار خوب . خواهم آمد ولی باید بگویم که اصلا از این بازی خوشم نمی آید . مردک جلو جلو می رفت و ما را راهنمایی می کرد . از درب عقب سالن به سمت آسانسور رفتیم . او سرحال بود و از شدت هیجان ، بیش از پیش روی نوک پا راه می رفت . آسانسور در طبقه هشتم ایستاد و او گفت : من در این قسمت هتل اطاق گرفته ام . حالا برویم ببینیم می توانی انگشتر را ببری یا نه . او در اطاق را با کار هوشمندی باز کرد . به اطاق نسبتا بزرگی وارد شدیم . یک رب دوشامبر زنانه روی یکی از تخت ها افتاده بود . او گفت : اول باید یک مارتینی بنوشیم . روی یک میز کوچک در گوشه اطاق چند بطری مشروب ، گیلاس و جایخی دیده می شد . او شروع کرد به مارتینی درست کردن . ولی قبلا مستخدم را صدا زده بود . در اطاق زده شد و یک خدمتکار زن داخل شد . مرد ،  بطری جین را زمین گذاشت . کیف پول خود را از جیب درآورد . یک اسکناس یک پوندی از آن بیرون کشید و گفت : ممکن است از شما تقاضائی بکنم ؟ اسکناس یک پوندی را در کف دست خدمتکار گذاشت . گفت : این انعام شما ، ما در اینجا می خواهیم بازی کنیم . باید بروی و برای من ، دو چیز ، نه سه چیز بیاورید . کمی طناب ، یک ضدعفونی کننده و پارچه گاز استریل تمیز ، از آن هایی که در دندان پزشکی یا اورژانس ها هست . می توانی از جعبه کمک های اولیه برداری . می توانی برداری ، نه؟. چشمان زن خدمتکار از هم باز شد . دستانش را درهم گذاشت و گفت : چشم آقا . سعی می کنم . سعی خودم را می کنم  و از اطاق خارج شد . مرد به دست هر یک از ما یک لیوان مارتینی داد . همگی ایستاده و مشغول نوشیدن شدیم . دخترک با لبخندی تصنعی از بالای لیوان خود پیرمرد را نگاه می کرد . مردک کوتاه قد با آن چشمان بی رنگ و آن کت و شلوار سفید تمیز مارتینی می نوشید و به دختر نگاه می کرد . من به کلی گیج شده بودم . ظاهرا مردک در شرط بندی خود مصمم بود و کشیدن دندان ها را هم جدی می گفت . ولی اگر واقعا دختر بازی را می باخت آنوقت مجبور بودیم او را با عجله به بیمارستان ببریم . کار خوبی بود ولی چه کار بیهوده ای ....  . برای چه ؟!!!. رو به دختر گفتم : تصور نمی کنید این بازی احمقانه ای باشد ؟ دختر گفت : به نظر من شرط بندی خوبی است . مارتینی خود را تمام کرده بود . ادامه دادم : اگر باختی چه می شود ؟ . دختر گفت : مهم نیست . اگر درست فکرش را بکنیم ، دو جفت دندان من هرگز جز جویدن ، بدردی نخورده است . دهانش را نیمه باز کرد و گفت : سرجای خود مانده و هیچ خدمتی جز تکه کردن غذا برای من انجام نداده است . در نتیجه چرا سر آنها شرط بندی نکنم ؟ بنظرم شرط بندی خوبی است . مرد کوتاه قد لبخندی زد و بار دیگر لیوان های ما را پر کرد . گفت : قبل از شروع بازی ، من به .... داور ... انگشتر را به داور می دهم  و این کار را کرد . مستخدمه بار دیگر وارد اطاق شد . در یک دست یک ضدعفونی کننده گرفته بود . از آنهایی که اکثر پزشک ها برای ضد عفونی تجویز می کنند . در دست دیگرش مقداری طناب و مقداری پارچه استریل بود . عالی شد . همه را آوردی . متشکر ، متشکر . می توانی بروی . منتظر ماند تا مستخدمه از اطاق خارج شود و بعد ابزار کار را روی یکی از تخت خواب ها گذاشت و رو به دخترک گفت : لطفا اینجا روی این صندلی بنشین . دختر لیوان خود را کنار گذاشت و به روی صندلی تکیه داد . مردک ادامه داد : خوب ، حالا باید خودمان را آماده کنیم . از کمدی یک اسپری بی حسی آورد و آن را در دهان دخترک اسپری کرد . شدیدا به هیجان آمده بود و سرحال بود . درست مثل یک آدم بزرگ که دارد در یک مهمانی بچه گانه تقسیم بازی می کند . و حالا طناب ، باید شما را خوب ببندم . من ، لیوان مارتینی در دست ایستاده به مرد ، که سخت مشغول فعالیت بود نگاه می کردم . با خودم فکر کردم : چنان در کار خود مهارت دارد که انگار صد دفعه این عمل را انجام داده است . اصلا شک و تردید ندارد . طناب ، ضدعفونی کننده ، اسپری و انبرک . خوب به وسایل کار خود آشنایی دارد . مردک ادامه داد : آها .... . طناب را چندین بار دور بدن و دست چپ و راست او پیچید و سپس دنباله طناب را به دور صندلی پیچاند . آنرا خوب محکم کرد . پس  از آنکه کار خود را به اتمام رساند واضح بود که دختر قادر نیست به هیچوجه جز انگشت دستانش ، بدن خود را تکان بدهد . مردک باز از کمدی که در گوشه اطاق بود کلاهک خاصی را آورد و آن را روی سر به دختر تنظیم کرد ، به طوری که دهان دخترک به صورت نیمه باز ؛ صر و ثابت ماند . مردک ادامه داد : ... عالی شد ... عالی .... حاضر شدیم . با دست راست فندک روشن کرد . حالا یکدقیقه صبر کنید .... باز با عجله بطرف کمد رفت و انبری را برداشت و سر صندلی برگشت . گفت : همگی حاضر هستیم . آقای داور باید شما شروع بازی اعلام کنید . دختر در لباس شب خود بسار زیبا می نمود و بی حرکت سر جای خود نشسته بود ؛ همان طور که فندک را در دست راست خود گرفته بود به انبر خیره شده بود . مردک بمن نگاه می کرد . از دختر پرسیدم : حاضری ؟!!! حاضرم . به مردک گفتم : شما حاضرید ؟!!! مردک ، انبر را بالا برد و مستقیما بالای دهان دختر گرفت و گفت : کاملا حاضر . دختر به انبر خیره شده بود . نگاهش ثابت بود و دهانش صر و تکان نمی خورد . فقط ابروان خود را کمی بالا برده و اخم کرده بود . من گفتم : بسیار خوب ، شروع