تبليغاتX
pillar

كلمه الله هي العليا

آفتاب را دوست دارم‏‏، به خاطر پیراهنت روی طناب رخت‏، باران را، اگر که می‌بارد بر چتر آبی تو  و چون تو نماز می‌خوانی، من، خداپرست شده‌ام

پي‌نوشت: قطعه‌اي كه خوانديد از مرحوم بيژن نجدي عزيز بود. خدابيامرز رياضي خوانده بود پيشنهاد مي‌كنم مجموعه داستاني يوزپلنگاني كه با من دويده‌اند ايشان را بخوانيد... اين روزها كه ايام خداحافظي از ديار عشق است، ياد حكايتي از سعدي(ره) افتادم كه در سفرش به حجاز روايت مي‌كند. مي‌فرمايد:‌ درويشى ديدم كه سر بر آستان كعبه نهاده و روى بر زمين مى‏ماليد و مى‏ناليد و مى‏گفت: ياغفور و يارحيم، تو دانى كه از ظلوم چه آيد كه تو را شايد:عذر تقصير خدمت آوردم / كه ندارم به طاعت استظهار / عاصيان از گناه توبه كنند/ عارفان از عبادت استغفار ... . عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت و من بنده اميد آورده‏ام نه طاعت و به دريوزه آمده، نه به تجارت:گر كشى ور جرم بخشى روى و سر بر آستانم / بنده را فرمان نباشد هر چه فرمايى بر آنم... . بگذريم. اعياد قربان و قدير برهمگي مبارك انشالله

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 13:51 |

کلمه الله هی العلیا

داشتم ایمیلم را چک می کردم که ناگه دیدم سایت محبوبم (لایف) پیغام فرستاده که چه نشسته ای که نوستالوژی بازهای آلمانی دور هم جمع شدند و مرور خاطرات گذشته می کنند. ما هم از شما چه پنهان فرصت را غنیمت شمرده رهسپار شدیم. تصویر بالا متعلق است به جناب فرانس بکن بائر سرمربی وقت آلمان در جام های جهانی 1986مکزیک و 1990 ایتالیا. خاصه این تصویر برای سال 1۹86 است . زمانی که من دو ساله بودم و چیز زیادی از فوتبال سرم نمی شد. تمام دانسته هایم از فوتبال برادرم حسام الدین بود. توی کمدش یک تصویر از تیم ملی فوتبال آلمان سال 1986 داشت و من هر بار به بهانه ای از او می خواستم در آن کمد کذایی اش را باز کند .... روزگاری بود در نبود اینترنت، تلویزیون پخش مستقیم و مجله های کیهان ورزشی و دنیای ورزش!!. آلمان آن سال از آرژانتین شکست خورد و نائب قهرمان شد اما چهارسال بعد در خاک ایتالیا دوباره به فینال رسید و با شکست آرژانتین مغرور ، به یکه تازی مارادونا پایان داد و قهرمان بلامنازع رقابت ها شد. کلینزمن، برمه، ماتئوس، فولر، کوهلر، هسلر، شوماخر و ... اینها تمام خاطرات خوش 6 سالگی من هستند. سالی(1370- 1990) که رنگی بود ، رنگی رنگی!!. یادش بخیر. شیخ اجل(ره) می فرماید: مگو سعدی مراد خویش برداشت/ اگر تو سنگ دل، من مهربانم/ که تا باشم خیالت می​پرستم/ و گر رفتم سلامت می​رسانم

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 29 آبان1388 و ساعت 21:16 |

كلمه الله هي العليا

در اين پست قصد دارم براي شما عزيزان شيوه پخت پوره‌سیب‌زمینی را آموزش بدهم. البته این غدایی نیست که بعداز ظهر بپزی و شب بخوری. پختنش خیلی وقت می بره. مواد لازم عبارتند از: سیب زمینی پشندی فرد اعلا(یه عالمه)؛ گوشکوب(هرچی سنگین تر بهتر)؛ روغن موتور سوخته(به میزان لازم)؛ نمک و فلفل(به میزان لازم). حالا برويم سراغ پروسه پخت: اول باید مواد لازم را تهیه کرد. تهیه یه عالمه سیب زمینی کار سختیه. ولی عملیه. دستور العمل تهیه یه عالمه سیب‌زمینی‌پشندی اين طوري است: بعضی آدم‌ها خود به خود سیب‌زمینی هستند. بعضی دیگه هم استعداد سیب‌زمینی شدن را دارند. برای بقیه باید بیشتر سرمایه‌گذاری کرد. باید کاری کنید که آنهايي که مغر دارند و سالی یک‌بار از آن استفاده می‌کنند از این عادت زشت دست بردارند. خیلی ساده است. مجوز ورود ماهواره را می‌دهی بعد هم دستور مصادره‌اش را صادر می کنی. اینترنت پر سرعت را جا می‌اندازی بعد فیلترش می‌کنی. مرزها را شل می‌کنی که انواع مواد‌مخدر و قرص‌روان‌گردان وارد بشود بعد هم پلیس را می‌ذاری سرکار که توقیفش بكند(ضمنا فراموش نكنيد این‌ها همه‌اش مصادیق بارز اشتغال‌زایی هم هست) بنزین را سهمیه‌بندی می‌کنی بعد هم آنقدر ملت را دور خودشون می‌چرخوانی که از صبح تا شب تو اداره پست علاف باشند یا مثلا جوش‌شیرین نان‌بربری حداقل سه ماه ملت را می‌ذاره سرکار . انرژی هسته‌ای هم خیلی خوب جواب می‌دهد. حقوق مسلم مردم را بهشون یادآوری می‌کنی(حقوق مسلم بر دو نوعه: نوع اول را خودی‌ها از تو می‌گیرند. نوع دوم را نخودی‌ها. ما داریم در مورد نوع دوم صحبت می‌کنیم. خودی بخوره بهتر از این است که نخودی بخوره) اگر تمام این دستور العمل‌ها جواب نداد آدم‌های زایدی را که به درد آشپزی نمی‌خورن می‌ریزی دور. حالا یه عالمه سیب‌زمینی‌پشندی بی‌رگ و ریشه پخته داریم که باید با گوشکوب له بشن. دستورالعمل له‌کردن یه عالمه سیب‌زمینی‌پشندی بی‌رگ و ریشه هم زياد سخت نيست: برای له‌کردن باید اعمال فشار کرد. این هم ساده است. اولین و مؤثرترین راه، بالابردن نرخ تورمه. این هم کاری نداره چون نبض مملکت در دست خودته. خط فقر خیلی مهم است. باید کنترلش کرد. ایرانی‌ها خیلی فداکارن. برای راحتی برادروخواهرانشون در لبنان و فلسطین از خود گذشتگی می‌کنن. از انواع و اقسام گوشکوب می شه استفاده کرد، نرخ مسکن، جیره بندی آب، امنیت اجتماعی، حجاب و... دیگه ما که نباید به آشپز بزرگ درس آشپزی بدیم. برای چرب و شور و تند کردنش هم از همون روغن موتورهای سوخته و نمک و فلفل سیاسی می‌شود استفاده کرد. غذا الان حاضره. نوش جان!

پي‌نوشت: دوستان کلا بی خیال!!. سعدي(ره) مي‌فرمايد: جهان بر آب نهاده است و زندگي بر باد/ غلام همت آنم كه دل بر او ننهاد/ همين نصيحت من پيشه گير و نيكي كن/ كه دانم از پس مرگم كني به نيكي ياد/ نداشت چشم بصيرت، كه گِرد كرد و نخورد/ ببرد گوي سعادت، كه صرف كرد و بداد. الله اعلم، انشالله!!.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 17 آبان1388 و ساعت 20:58 |

کلمه الله هی العلیا

سلطان محمود غزنوی اولین پادشاه مستقل و بزرگ‌ترین فرد خاندان غزنوی بود. به دلیری و بی‌باکی و کثرت فتوحات و شکوه دربار در تاریخ اسلام، مخصوصاً به جنگ هایش در هند و غنایمی که از آنجا آورده مشهور است. وی اولین فرمانروا در قلمرو خلافت اسلامی است که به خود عنوان "سلطان" داد تا استقلال خود را از دستگاه خلافت نشان دهد. اولين زني كه پس از استقرار اسلام در ايران و مقارن با شيخ ابوعلي سينا به حكومت رسيد، هم، شيرين مشهور به ام‌الملوك و ملقب به ام رستم است كه به او سيّده ملكه خاتون مي‌گفتند. زمانی سلطان محمود غزنوي در صدد برآمد ري و نواحي مجاور آن را به قلمرو خود ضميمه کند و بر گنج‌هاي با ارزش ديالمه دست يابد. سلطان محمود با نامه‌اي كه به سيّده خاتون نوشت به او پيام داد كه "بايد خطبه و سكه به نام من كني و خراج فرستي و الا جنگ را آماده باشي". سیده خاتون هم پیام فرستاد که "اگر ميهنم مورد حمله قرار گيرد خودداري نکرده با سلاح مقابله خواهم کرد اگر غالب بشوم تاريخ خواهد نوشت که محمود غزنوي را زني مغلوب کرد و اگر مغلوب شوم باز تاريخ به يک جمله خواهد گفت محمود غزنوي زني را مغلوب کرد". پاسخ سيّده خاتون سبب شد كه محمود طي حيات خود از لشكركشي به ري خودداري كند!!

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت: خدابیامرز سعدی مانند امثال بنده زیاد اهل مجیزگویی، لقمه را دور سرچرخاندن و چغرنویسی نبود. یک کلام می فرمود: به جان زنده دلان سعديا که ملک وجود/ نيرزد آن که دلي را زخود بيازارند و تمام!!. خلاصه که سلطان محمود غزنویی(با همه قدرت و شوکتش)و یارانش اعتقاداتی داشتند ؛ مثلا به تاریخ، به وجدان، به انسانیت و مهمتر از همه به مضحکه آیندگان نشدن!!. تصویر این پست از حواشی کاروان 13 آبان گرفته شده است. درست یک خیابان آنطرف تر!!

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در پنجشنبه 14 آبان1388 و ساعت 15:57 |

کلمه الله هی العلیا

يك روز در شهر الكترونيك متفكرانه لبخند زد: اين منشي الكترونيك هم عجب چيز خوبيست!!.

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت: داستانکی یک خطی که خواندید از آخرین آثارم برای جشنواره طنزمکتوب حوزه هنری بود که اختتامیه اش 24 همین آبانماه برگزار خواهد شد.(به امید برگزیده شدن). بگذریم . نمی دانم چه حکایتی است که وقتی اکتبر(آبانماه خودمان) فرا می رسه یهو (و اکیدا 5 اکتبر) آدمیزاد یاد خانم مرلین مونرو می افته!!(منظور عکس این پسته!!). 1962 کجا 2009 کجا ؟!! البته برای عزیزانی که از دور دستی بر آتشی که خانم در زمان قید حیاتشان به پا می کرد داشتند و دارند، حال مرا بهتر می فهمند. مدل عکاسی و نقاشی، خواننده، بازیگر معروف دهه40تا60 امریکا که زمانی همسر آرتور میلر خودمان بود. سالها عکس اول تایم و لایف و ... الخص پلی بوی بود(او یکی از مشهورترین ستارگان سینما، نماد جذابیت و ستاره پاپ در قرن بیستم است. برخی وی را جذاب‌ترین زن قرن بیستم می دانستند و می دانند و به اعتقاد رابين ميور او پرعکس‌ترین چهره زن جهان است.) برای من که شیفته دهه60 امریکا هستم، مرلین مونرو کارخانه خاطرات فوق العاده ای است. عنوان این پست هم نام یکی از فیلم های خانم بود. می فرماید: در من این عیب قدیمست و به در می​نرود / که مرا بی می و معشوق به سر می​نرود/ ای که گفتی مرو اندر پی خوبان سعدی / چند گویی مگس از پیش شکر می​نرود

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 4 آبان1388 و ساعت 18:10 |

کلمه الله هی العلیا

آنچه من فهمیدم این است که اساس مخابره‌ی پیام لزوما همیشه signal نیست، گاهی هم noise است. خدمت حضرات عرض شود تا اطلاع ثانوی هرجا بخواهید signal باشید، ما noise یم.

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت:...... ما الان noise یم!!.

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 28 مهر1388 و ساعت 16:12 |

کلمه الله هی العلیا

اللهم اشفع کل مریض و اختم کل امور به الخیر و زید. قارئین وبلاگنا ولو به ریدر و احفظ لنا و وبلاگنا من الفیلتر و من شر بلایا و الخناس و قوم الظالمین. السلام علیکم و رحمت الله و  برکاته.

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت: چرخ شنید ناله​ام گفت منال سعدیا/ کاه تو تیره می​کند آینه جمال من

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 14:54 |

کلمه الله هی العلیا

انیشتین یک نامه به فرانکلین روزولت (رئیس جمهور وقت امریکا)نوشت و طرح اولیه تشکیل یک تیم تحقیقاتی برای ساخت سلاح هسته ای تائید شد . منهتن در واقع اسم رمز یکی از اولین پروژه ها برای تولید بمب اتمی بود و رئیس این پروژه شخصی به نام رابرت اپنهایمر بود . کسی که نشریه علمی لایوساینس درباره اش گفته " او یکی از ده دانشمند دیوانه جهان است ". کسی که به او لقب "فرزند شیطان" دادند !! .

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : 23 سپتامبر یعنی اول مهر !! . اول مهر هم یعنی روز تولد من !! ... بگذریم . لطفا به این اسامی در کنار هم دقت کنید : آلبرت انیشتین ، انریکو فرمی ، ریجارد فاینمن(رضی الله عنه) ، رابرت اپنهایمر، ... ؛ شاید برای خیلی ها این اسامی فقط یادآور بعد علمی باشد . شاید حتی بعضی از نام ها را نشناسیم و ندانیم که این عزیزان پله پله دانش را در شاخه های فیزیک ، ریاضیات و شیمی بالا بردند . اما خواسته یا ناخواسته باید بپذیریم که شاکله سیاست و آینده علمی جهان به دست همین دانشمندان (کمی تا قسمتی دیوانه{نه از باب مجنونیت بلکه از باب ایمان داشتن به کارشان!!}) بوده . حیف که زیاد فرصت و حوصله نیست تا برایتان از بُعدهای کمتر دیده شده این عزیزان بنویسم ولی خوشحال خواهم شد که دوست عزیزم جناب میرمحمدی ، در صورت صلاح دید کمی شفاف سازی کنند . حداقل درباره مرحوم انریکو فرمی(ره) تا شما بدانید که ایشان هم حق بزرگی بر گردن میراث داران پروژه منهتن داشتند !!. چه زیبا سعدی(ره)می فرماید : وه ! که هر گه که سبزه در بستان / بدمیدی؛چه خوش شدی دل من / بگذر ای دوست ، تا به وقت بهار / سبزه بینی دمیده از گِل من .... . امروزه که شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست "را سر می دهیم ؛ دقیقا وقت بهار است و من به عینه شاهد رویش گُل از گِل هستم . روحشان شاد و خدایشان بیامرزاد !!. (توجه : کلمات صورتی رنگ لینک هستند . حتما بهره ببرید!!)

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در جمعه 3 مهر1388 و ساعت 1:6 |

کلمه الله هی العلیا

نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول / در سرای به هم کرده از خروج و دخول // شب دراز دو چشمم بر آستان امید / که بامداد در حجره می​زند مامول // خمار در سر و دستش به خون هشیاران / خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول // بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند / که من دو گوش بیاکندم از حدیث عذول // چنان تصور معشوق در خیال منست / که دیگرم متصور نمی​شود معقول // حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق / چنان شدست که فرمان عامل معزول // شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد / گرفته خانه درویش پادشه به نزول // بر آن سماط که منظور میزبان باشد / شکم پرست کند التفات بر ماکول // به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر / چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول // مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی / چه نسبتست بگویید قاتل و مقتول // مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش / دریغ باشد پیغام ما به دست رسول // درون خاطر سعدی مجال غیر تو نیست / چو خوش بود به تو از هرکه در جهان مشغول

پی نوشت : چهارشنبه (امروز) اولین روز از ماه مهر و آغاز فصل زیبای پاییز است . پاییز امسال را کمی تلخ آغاز کردیم (پرویز خان مشکاتیان، آهنگساز شهیر مملکتمان دارفانی را وداع گفت و ما همچنان در سوگش آلبوم بیداد را گوش می کنیم) و البته با تهدید آنفلانزای نوع A . این روزها دیگر اینقدر مشغول زندگی هستم که یادآوری روز تولدم هیچ انگیزه ای را در من ایجاد نمی کند اما بسیار برایم جای خوشحالی دارد که ظاهرا سیدمحمدصدرا(برادرزاده ام) اولین شعرش را یاد گرفته و می خواند . شما را نمی دانم اما من پاییز را با یک غزل از سعدی (ره) آغاز کردم (غزل بالا) غزل عجیبی بود . گویا و روشن احوالات ما را عیان کرد . حاشا به زیبایی ات ؛ حاشا !!

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 14:40 |

کلمه الله هی العلیا

آورده اند بلاغره خاتونی بلاغت می کرد اندر باب فن طبخ و هنر آشپزی. دائم اندر رموز این کار تحریر کردی و تفصیل نوشتی واز اطعمه و اشربه و تنقلات و فواکه و خورشت و چاشت و لذایذ تعریف کردی و عکس و تشریحات گرفتی و به بلاغ و فرفرگاه و چهره کتاب گذاشتی و دل و دهان خلایق را آب کردی و چند جا را همزمان سوزاندی به هکذا . خلایق مر شوی را گفتند:خوشا و خنکا که چنین خاتون به سرا داری که از هر انگشتش هنرها ریزش کردی و قادر به تهیه چنین ماکولات است و طباخه کامل و خورشگری ماهر باشد. مرد آهی کشید و گفت٬ یاران خدای را نمک بر قلب ریش مپاشید که جگر خون است و دل حسرتمند. سبب پرسیدند. گفت من خود بی هنر مردی باشم که در طبخ مرغانه و استوار کردن خاگینه ای هم عاجز باشم و دست یمینم بر دست یسار بانگ زند٬ غلط زیادی مکن . از سویی خاتون عمر را در پای رایانه و گلگشت و تفحص در انترنت و تقریر وبلاگات گذراند و وقت جهت طبخ ندارد و از این میان مرا سهم همان تماشای عکس خوراک باشد و مرا قوت پاره ای نان سیاه و کاسه ماست و حسرتی و آهی... (بیت شاهد) معلمت همه شوخی و دلبری آموخت/جفا و ناز وعتاب وستمگری آموخت // مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من/ وجود من ز میان تو لاغری آموخت !!

پی نوشت : حکایت بالا که خود قصه ای دارد مجزا . داستانی شنیدیم از ولایت چین و ماچین (مرتبط با تصویر) باشد که در آینده ای نه چندان دور (بعد از جشنواره چهارم طنز مکتوب) حکمتش را تقریر نمائیم اما قرض از نگاشتن این پست بیشتر و بیش تر یکی از شریف دوستان ما با نام عالیجناب میمو هستند که از عنفوان شباب با هم عوالم داشته و داریم . چندانکه چند هفته ای است بلاگری را آغازیده اند، ما بر سبیل کنکاش و فال نیک رخ همچو قمرشان گرفته ایم این حرکت عالیجناب را . چندآنکه می فرماید : خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه / هر دو دلسوزند اما این کجا و آن کجا (نظر بر آن تصویری که از خود تقریر نمودند و یکی یکدانه خال هم در معیت حضرتشان خودنمایی می کند ) . لاجرم بر ما معلوم نشده که ایشان خود قصد جدایی داشتند یا طرف !! که اینگونه فعل فرموده اند (یک نما از تارنمای ایشان را در پایین صفحه می بینید و محتمل حظ وافر می برید !!). به فصل خرما پزان و برداشت گندم که در بلاگ ایشان تفرج کنی همه گلگشت است و ذکات العلم . کذا که ایشان دامن خود به غیر آلوده نکرده علمی نویسی پیشه فرموده و انجلیزی می نگارند . حفظه الله برهانه . البت گزیز زدن هم گاهی در دستور کار ایشان قرار گرفته و از دوستان و انصار خاصه می نویسند ... گرچه در این مقال ذکرش علتش نمی گنجد !! بروید و خود سیاحتشان کنید !! میمو را از اینجا ببینید و بر ایشان رحمت و بر ما درود فرستید از باب این آشنایی ؛ انشالله تعالی به فرموده شیخ اجل(ره) که می فرماید : چه دانند مردم که در جامه کیست // نویسنده داند که در نامه چیست ؟! حق از نیت ما و یار دیرین (جناب میمو) و حضرت خودشان بدون حضور آن چنگک به دست واقف اند که ما نیت سوئی نداریم !!

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 14:48 |